۱۴۰۵.۰۱.۳۱

محمدمهدی بهداروند جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، یادداشتی درباره فعالیت بچه‌های تئاتر مرکز هنرهای نمایشی سوره در جنگ فرهنگی که این روزها شاهدش هستیم، نوشته است.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، محمدمهدی بهداروند در یادداشت خود درباره فعالیت مرکز هنرهای نمایشی سوره در ایام جنگ نوشته است:

جنگ اول، جنگ هشت ساله بود. جنگ دوم، جنگ تحریم‌ها و فشارهای اقتصادی. و جنگ سوم... جنگ سوم، جنگ فرهنگی است. میدان نبردش ذهن‌هاست، دلهاست، و روح ملتی است که دشمن می‌خواهد از درون بشکندش. در این جنگ سوم، توپ و تانک نیست؛ اما دشمن بیرحمتر از همیشه است. دشمنی که با ویروس‌های ذهنی حمله می‌کند، با بمباران اطلاعاتی هدف می‌زند، و با جنگ روانی می‌خواهد ملتی را از درون تهی کند و درست در همین لحظه حساس، وقتی بسیاری بازوانشان را بالا برده‌اند و پا پس کشیده‌اند، جماعتی دیگر پا به میدان گذاشته‌اند. نه با تفنگ، نه با موشک؛ با بدن، صدا و صحنه‌ای در دل خیابان.

 مرکز هنرهای نمایشی سوره: پادگان هنر انقلاب

مرکز هنرهای نمایشی سوره. همین اسم کافی است که آدم یاد خط‌شکن‌های فرهنگی بیفتد. بچه‌هایی که از دل همین جامعه برخاسته‌اند، با همان لهجه و لهو و لعب جوانی، اما با عزمی آهنین و روحیه‌ای سرشار از انگیزه.

آنها نه در سالن‌های لوکس اجرا می‌کنند، نه منتظر تبلیغات می‌مانند، نه دنبال شهرتند. آنها میدان را انتخاب کرده‌اند. همان میدانی که مردم عادی از آن عبور می‌کنند، همان آسفالتی که هر روز زیر چرخ‌های ماشین‌هاست، همان فضایی که برای عده‌ای صرفاً مسیر رفت‌وآمد است. اما برای بچه‌های مرکز هنرهای نمایشی سوره؟ میدان، جبهه است.

 شب‌هایی که میدان‌ها زنده شدند

در گوشه و کنار شهر تهران و شهرستانها، وقتی سایه‌ها بلندتر می‌شوند و خیابان‌ها آرام‌آرام رنگ شب به خود می‌گیرند، گروهی از هنرمندان صحنه‌ای دیگر بر پیاده‌روها و میادین شهر می‌سازند. اینجا صحنه، نه سالن تئاتر است؛ نه صندلی ردیف شده و نه پرده قرمز. صحنه، همان آسفالتی است که هر روز زیر پای هزاران شهروند عبور می‌کند.

نقشهای از هنر در دل شهر تهران

از میدان انقلاب تا میدان فردوسی، از میدان جمهوری تا میدان ولیعصر، از میدان تجریش تا شهرک ولیعصر، از میدان امامت تا میدان شهدا، از شهرری تا زیرپل استخر در شرق تهران، ردپای هنرمندان دیده می‌شود. هر میدان، میزبان یک داستان متفاوت است. هر صحنه، روایتگر بخشی از هویت این سرزمین.

در میدان انقلاب، نمایش «ما ایرانیم» به کارگردانی ابوالفضل همراه، هر شب ساعت بیست اجرا می‌شود. در میدان فردوسی، «آرش» از مجموعه نمایشی «مشت و میدان» به روایت انوش معظمی، ساعت ۲۱ روی صحنه می‌رود.

در میدان امامت، بهرام شهبازی با نمایش «پرچم» حضور دارد. در میدان جمهوری، مهدی روزبهانی «رئیسعلی و کوچکخان» را به صحنه می‌برد. در میدان ولیعصر، مجتبی خلیلی با «۲۰۰۰ مایل غربت» مخاطبان را به سفری حماسی می‌برد. در شهرک ولیعصر، فاطیما چاردولی و محدثه رحمانی با «گردآفرید» از مجموعه «مشت و میدان» اجرا دارند. در شهرری، محمد یزدی نمایش «به نام ایران» را ارائه می‌دهد. در میدان شهدا، طیبه احسن و حسین قاسمی با «زندگی» حضور می‌یابند. در میدان کمال‌الملک، زیبا برجی با «هرمز» اجرا می‌کند. در باغ فردوس، علیرضا تاجیک با پرفورمنس «اتحاد مقدس» و در زیرپل استخر، مریم شعبانی با «فرشتگان میناب» هنرنمایی می‌کند و همه اینها که نامشان رفت فقط یک شب از چهل شب را اجرا تشکیل می‌دهند.

فراتر از تهران؛ هنر به شهرستان‌ها می‌رسد

اما تهران تنها نیست. این جنبش فرهنگی از پایتخت فراتر رفته و به شهرهای دیگر رسیده است. این گسترش جغرافیایی نشان می‌دهد که هنر خیابانی و میدانی دیگر محدود به یک شهر نیست؛ بلکه به جریانی فراگیر تبدیل شده که از دل تهران به سراسر کشور رسیده است.

 هنرمندانی که پا پس نمی‌کشند

نکته‌ای که در نگاه نخست توجه را جلب می‌کند، حجم و گستردگی این رویداد است. این حضور شبانه، خودش یک بیانیه است، هنرمندان پا پس نمی‌کشند.

در روزهایی که ممکن است شرایط اقتصادی و اجتماعی سخت باشد، در شب‌هایی که شاید عده‌ای ترجیح دهند درخانه بمانند، این جماعت هنری انتخاب دیگری کرده‌اند، آمدن در میدان. نه فقط به معنای حضور فیزیکی، بلکه آمدن با تمام وجود، با لباس صحنه، با صدای بلند، با بدنی که در برابر دیدگان مردم قرار می‌گیرد.

 تنوع در اجرا، یکپارچگی در پیام

از نمایش «ما ایرانیم» تا «آرش» و «گردآفرید»؛ از «پرچم» تا «رئیسعلی و کوچکخان»؛ از «۲۰۰۰ مایل غزبت» تا «به نام ایران» و «زندگی»؛ از «هرمز» تا «فرشتگان میناب» و «اتحاد مقدس». هر کدام از این آثار، تکه‌ای از یک پازل بزرگترند. پازلی که در آن مفاهیمی چون هویت ملی، مقاومت، پدافند غیرعامل، ایثار و شهادت با زبان هنر نمایش بیان می‌شود. تنوع در موضوعات و سبک‌ها، از نمایش‌های حماسی مانند «آرش» و «گردآفرید» گرفته تا اجراهای تأمل‌برانگیزی چون «زندگی» و «به نام ایران»، نشان‌دهنده بلوغ و عمق این جریان هنری است.

 وقتی صحنه، خیابان می‌شود

تصور کنید، شبی در میدان انقلاب تهران. عابرانی که عجله دارند، ماشین‌هایی که رد می‌شوند، صدای بوق، بوی دود، هیاهوی شهر. و ناگهان، در گوشه‌ای از میدان، گروهی از جوانان جمع می‌شوند. لباس‌هایشان ساده است، اما نگاه‌هایشان مصمم. آرام شروع می‌کنند...

و شهر، تغییر می‌کند. عابران می‌ایستند. کودکان چشم‌هایشان گرد می‌شود. رهگذران خسته، لحظه‌ای فراموش می‌کنند که کجا عجله داشتند و آنوقت، همه چیز عوض می‌شود. میدان شلوغ و بی‌معنا، تبدیل می‌شود به تالاری زنده، صحنه‌ای بزرگ، میدان نبردی فرهنگی.

این همان معجزه‌ای است که بچه‌های مرکز هنرهای نمایشی سوره، هر شب خلق می‌کنند.

 پیوند هنر با پدافند غیرعامل

یکی از ویژگی‌های متمایز این رویداد، هدف‌گذاری آگاهانه آن در پیوند زدن هنر نمایش با مفهوم پدافند غیرعامل است. این هنرمندان نمی‌خواهند صرفاً سرگرم کنند؛ می‌خواهند آگاهی‌بخشی کنند. می‌خواهند در کنار لذت زیبایی‌شناختی، بذر آگاهی عمومی را نیز بکارند. این رویکرد، تئاتر خیابانی را از یک سرگرمی ساده به ابزاری برای ارتقای پایداری ملی تبدیل می‌کند.

نام این بخش را نمافند گذاشته‌اند؛ نمایش در خدمت پدافند غیرعامل. مجموعه‌ای از اجراهای میدانی است که همزمان با هفته هنر انقلاب، از دهم فروردین تا سی و یکم، هر شب ساعت 20:30 در میادین اصلی پایتخت و ۳۱ استان کشور برگزار می‌شود. بیست اثر نمایشی در قالب تئاتر خیابانی، میدانی و پرفورمنس در یازده نقطه از شهر تهران و در سراسر شکور، صحنههای زندهای را رقم می‌زنند.

 مشارکت مردمی، مخاطب، همآفریننده صحنه

نکته مهم دیگر، تأکید رویداد بر مشارکت اقشار مختلف مردم است. تئاتر خیابانی ذاتاً هنری مردمی است. مخاطب این اجراها، رهگذری است که ناگهان خودش را در میانه یک روایت می‌یابد. کودکی که با چشمان گرد از تماشای «فرشتگان میناب» لذت می‌برد، جوانی که با دیدن «آرش» احساس غرور می‌کند، پیرمردی که در «رئیسعلی و کوچکخان» یاد جنگ می‌افتد. همه این‌ها مخاطب نیستند؛ هم آفریننده‌اند.

 ریشه‌ها، از جنگ رمضان تا امروز

نخستین فلشماب جنگ رمضان را مردم ایراندوست در میدان تجریش، در پاسخ به یاوه‌گویی ترامپ، در حال‌وهوایی حماسی به اجرا گذاشتند. این اشاره تاریخی، ریشه‌های این جریان هنری را آشکار می‌کند: هنر میدانی در ایران، همواره پاسخی به شرایط زمانه بوده است. هنرمندان انقلابی ایران، عادت ندارند در برابر بحران‌ها سکوت کنند. آنها میدان را انتخاب می‌کنند، چون می‌دانند میدان، نزدیکترین نقطه به مردم است.

پایداری، رمز موفقیت

شاید یکی از بزرگترین درس‌هایی که مرکز هنرهای نمایشی سوره به ما داده، پایداری است. آنها تنها یک شب اجرا نمی‌کنند و بعد رها کنند. از اسفند ۱۴۰۴ تا بیست و نهم فروردین ۱۴۰۵، هر شب، در میادین مختلف، حضور دارند.

این تداوم، این پشتکار، این مقاومت، دقیقاً همان چیزی است که جنگ سوم به آن نیاز دارد. دشمن می‌خواهد ما را خسته کند. می‌خواهد ما پا پس بکشیم. می‌خواهد بگوید هنر مرده، فرهنگ رو به زوال است، جوان‌ها بی‌انگیزه‌اند... و بچه‌های مرکز هنرهای نمایشی سوره از فعالان استان‌ها و شهرستان‌ها تا بچه‌های مسجد، هر شب، با اجرایی دیگر، پاسخ می‌دهند.

کاری کارستان!

وقتی نگاه می‌کنیم به برنامه‌های اجراهای میدانی، وقتی می‌بینیم ده‌ها نمایش خیابانی در تهران و چندین شهر دیگر، وقتی اسامی جوانانی را می‌خوانیم که هر شب، در سرما و گرما، لباس صحنه می‌پوشند و روی صحنه می‌روند...

یک کلمه بیشتر نمی‌توان گفت: کارستان!

بچه‌های تئاتر مرکز هنرهای نمایشی سوره، در این جنگ سوم، کاری کارستان کرده‌اند. آنها نشان داده‌اند که هنر واقعی، آن هنری است که از میان مردم برمی‌خیزد و به میان مردم بازمی‌گردد. آنها ثابت کرده‌اند که تئاتر خیابانی و میدانی، نه یک هنر دست دوم، بلکه مؤثرترین سلاح فرهنگی در جنگ با تهاجم نرم دشمن است.

 سربازان فرهنگی شب

در پایان این یادداشت، شاید بتوان اینگونه جمع‌بندی کرد؛ آنچه در این شب‌ها در میادین تهران و شهرهای دیگر در جریان است، صرفاً یک رویداد هنری نیست. این، یک جنبش فرهنگی خاموش است که در سکوت شب، با صدای بلند فریاد می‌زند، ما اینجاییم. هنرمندانی که می‌توانستند در سالن‌های بسته و راحت‌تر اجرا کنند، اما آمده‌اند در سرما و گرما، در میان دود و صدای شهر، در برابر چشمان کنجکاو و گاه بی‌تفاوت عابران، هنرشان را عرضه کنند.

این همان روحیه‌ای است که شهید سیدمرتضی آوینی، پدر هنر انقلاب، نامش را «امام شهیدان» گذاشت و این رویداد، روز نخست خود را به یاد او و به پاس شهید سیدعلی حسینی خامنه‌ای برگزار کرد. هنرمندانی که شب‌ها در میدان‌اند، وارثان همان سنت‌اند، نگهبانان بیدار فرهنگ، سربازان بی‌ادعای جبهه فرهنگ.

و شاید همین جمله ساده، کوتاه‌ترین و دقیق‌ترین توصیف از کار آنها باشد: «در این شب‌ها در میادین، هنرمندان زحمت می‌کشند و پاپس نمی‌کشند.»

در دنیایی که هنر، روزبه‌روز سخت‌تر از گذشته جان می‌کشد و هنرمند، بیش از هر زمان دیگری به همراهی و همدلی نیاز دارد، نام برخی آدم‌ها برای همیشه در ذهن و دل می‌ماند.

آدم‌هایی که بی‌سروصدا پشت صحنه می‌ایستند، دست‌هایی که بسته نیست و دل‌هایی که باز است. کسانی که نه برای نام، بلکه برای عشق به هنر و برای حمایت از جوانانی که بی‌ادعا در مسیر هنر تلاش می‌کنند، زحمت می‌کشند. در این مسیر، حمایت‌های بی‌دریغ حوزه هنری و شخصیت‌هایی چون محمدمهدی دادمان، ریاست محترم حوزه هنری و امیرحسین شفیعی مدیریت محترم مرکز هنرهای نمایشی سوره، چیزی فراتر از یک همراهی ساده بوده است. این همراهی، پشتوانه‌ای محکم بود برای آنهایی که با عشق و امید، قدم در این راه گذاشتند.

از صمیم قلب، از همه عزیزانی که در این مسیر همراه بودند، سپاسگزارم. یادشان همیشه در ذهن و دل ما زنده و جاودان خواهد ماند و چه زیبا گفته‌اند: «هنر، زبانی است که بدون مرز سخن می‌گوید و حامیانش، فرشتگانی هستند که در لباس انسان بر زمین قدم می‌گذارند.»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha