به گزارش روابطعمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، مهدی کفاش از رماننویسان معاصر کشور در یادداشتی کوتاه، تجربیات زیسته خود در مواجهه با جنگ را با نگاهی به جنگ رمضان درهم آمیخته و بر ضرورت رویاپردازی برای آینده ایران پس از جنگ تأکید میکند. متن کامل یادداشت را در ادامه با هم میخوانیم:
«از حوالی ساعت ۳ امروز صبح تا یک ساعت بعدش آنقدر جنگنده بیتوقف عبور میکرد که فکر میکردیم این صدای باد است، اما ناگهان سکوت شد. انگاری جهان برای لحظهای ایستاد و بعد زمین لرزید و انفجار مهیب اول، ساختمان ورودی دانشگاه شریف را فرو ریخت.
دود که بلند شد به قاعده انفجارهای شبهای پیش منتظر دومین انفجار بودیم. دود خیلی سریعتر از آنچه توقع داشتیم فرو نشست.
دوباره صدای نفیر باد شدت گرفت اما این بار میدانستیم که این صدای خیل جنگندههای عبوری است. همه از روی تراس برگشتیم اما انفجار دوم و سوم با تأخیر زیاد، یک ربع بعد دوباره همهمان را کشاند توی تراس و پشت پنجره!
این بارشاید حدود ۳۰۰ متر با ما فاصله داشت. آتش از میان دودی سیاه و غلیظ به آسمان زبانه میکشید. دود غلیظی که خیلی زود پهنه آسمان تهران را سیاه کرد.
غافلگیر نشده نبودیم. زودتر از دانشگاههای علم و صنعت و امیرکبیر، انتظار موشک باران دانشگاه صنعتی شریف را داشتیم.
شاید دیوانگی به نظر بیاید اما یک ماه بود که خانوادگی به دنبال برخورد از نوع نزدیک با بمباران و موشکباران بودیم. بچهها میخندیدند و هرکدام به مطایبه چیزی میگفت.
چهل و شش روز از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ما گذشته است. جنگ برای خانواده کوچک ما، پدیده خوفناکِ غافلگیر کننده نیست. سالهاست که در خانه ما گفتگوی این جنگ ناگزیر بوده است و انگاری جنگ را زیستهایم پیش از آنکه دچارش شویم.
بیتعارف به نظر ما جنگ واقعی هنوز شروع نشده است و کشور آنقدر خوب با این همه آسیب توسط دولت و مسئولان اداره شده که هنوز به مرز تصورات ما از تبعات جنگ حتی نزدیک هم نشده است. آنچه از روزهای پس از جنگهای بزرگ دنیا را خواندهایم و دیدهایم را هنوز مانده تا تجربه کنیم.
من همه این سالها از چگونه دیدن و شنیدن و تجربه کردن برای نوشتن داستان گفتهام و گاه و بیگاه از جنگ داستان نوشتهام. از تجربه بیواسطه دیدن شهرهای جنگزده و زندگی مردمان ایران و شام و عراق و افغانستان و حتی فلسطین.
همه آن نوشتنها برای پرهیز از آغاز جنگ بوده است و مهیا بودن برای زندگی در جنگی احتمالی و ناگزیر!
حالا هم دغدغه مردمم را برای روزهای پس از جنگ دارم. مهمترین کار داستاننویس را عبور از امروز و ساختن رؤیای ایران فردا میدانم نه گیج و سودازده چرخیدن در کانالهای خبری.
با تمام وجودم باور دارم؛ «ملتی که رؤیا نداشته باشد دچار کابوس خواهد شد!»
رؤیا، خواب و خیال نیست قابل روایت کردن است از جنس داستان است، قهرمان و ضدقهرمان دارد و خالی از کشمکش نیست اما پویا و جذاب است.
حالم خیلی خوب است. این سالها آنچه میدانستم را با نویسندگان نوقلم و خوش آتیه به اشتراک گذاشتهام و بیشتر از آنها آموختهام. خوشبختی را تجربه کردهام و از زندگی لذت بردهام و خداوند را برای این همه زیبایی شاکرم.
وقتی چیزی برای از دست دادن نداشته باشی و همه داراییات دستان گرم دختر و پسرت باشد و چشمان مهربان همسرت آخرین چیزی باشد که در این دنیا میبینی دیگر چه غم از مرگی چنین آسوده؟ و چه حس خوب و با شکوهی است ماندن و تا پای جان ایستادن با مردمی قهرمان در سرزمینی کهن به نام ایران...برای تحقق رؤیای آینده پیشرفته و آباد ایران.»
نظر شما