به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از خبرگزاری ایمنا، رضا یزدانی در تعریف شعر آیینی در جامعه اظهار کرد: شعر آیینی، شعری است که از باورها، مناسک، اسطورهها، نمادها و ارزشهای دینی و مذهبی یک جامعه سرچشمه میگیرد. در جامعه ما هم شعر آیینی به شعری گفته میشود که در مدح و منقبت اهلبیت عصمت و طهارت سروده میشود.
او افزود: مهمترین ویژگی این سبک شعر، صادقانه و برآمده از درون شاعر بودن است. شاعر آیینی نه از روی تکلیف، که از سرِ عشق و باورِ قلبی میسراید. این «تراوش درونی» شعر را از یک اثر تبلیغی یا کلیشهای خارج میکند و به آن جان میبخشد.
این شاعر در ادامه گفت: تراوش درونی یعنی شاعر در خلوت خود با امام خود سخن میگوید و حاصل این گفتوگو «شعری» میشود که زندگی اهل بیت را با نگاهی هنری شرح میدهد؛ نکته مهم این است که شعر آیینی میتواند گامی فراتر بردارد و از موضوعمند بودن به موضعمند بودن برسد. یعنی به جای شرح اتفاقات و وقایع مربوط به اهل بیت، به بیان دیدگاه و نگاهِ امامان معصوم بپردازد که به نظر من اوج شعر آیینی چنین شعری است.
یزدانی تصریح کرد: در رابطه با پیوند هویت ملی و مذهبی بیان کرد: در عصر حاضر که شتاب تغییرات، بحران معنا و اختلاط فرهنگها، هویتها را شکننده کرده، شعر آیینی نقشی حیاتی دارد، زیرا حافظه معنوی جمعی را زنده نگه میدارد. در جامعهای مثل ایران که هویت ملی پیوندی ناگسستنی با تشیع، عاشورا، مفاهیم شهادت و عدالت دارد، شعر آیینی میتواند به بازتعریف «ایرانی بودن» بپردازد.
او ادامه داد: از سوی دیگر این ژانر یا گونه ادبی میتواند مفاهیم انسانی و جهانی، چون عدالتخواهی، ظلمستیزی، فداکاری، شفقت، امید به منجی را در بستری هنری به جهان عرضه کند. اما شرطش این است که شعر آیینی به شعارگویی بدل نشود.
این شاعر آیینی اظهار کرد: انسان مدرن با وجود پیشرفت تکنولوژی، دچار «تهیشدگی از معنا» و بحران اتصال به امر قدسی است. شعر آیینی میتواند این پل را به چند شکل بسازد. اول اینکه موجب شود تا انسان مدرن علیه تبعیض و بیعدالتیها قیام کند. شعر آیینی (به ویژه عاشورایی) به او نشان میدهد که این ستیزه، ریشه در کهنترین داستانهای بشری دارد و او در این مبارزه تنها نیست.
یزدانی در ادامه گفت: شعر آیینی همچنین عشق عرفانی را در برابر عشق مصرفی معرفی کند. جامعه مدرن عشق را به غریزه و کالا تقلیل داده. شعر آیینی با مفاهیمی مثل عشق به معشوقان معصوم و الهی، مدلی متعالی در عشق ارائه میکند و آزادی حقیقی را در برابر آزاری سرمایهداری نشان دهد.
او افزود: شعر آیینی به ویژه در گفتمان مهدوی و نبوی، آزادی را نه رها شدن، که رهایی از بند نفس و ظلم میداند؛ چیزی که خیلی از فیلسوفان غرب نیز به آن رسیدهاند. برخی معتقدند شعر آیینی محدود به زمانِ خاصی است، اما تجربه ادبیاتِ ما نشان میدهد که این نوعِ شعری همیشه در حالِ بازآفرینیِ خویش است. شما جایگاهِ آن را در پنجاه سالِ آینده ادبیاتِ فارسی چگونه پیشبینی میکنید؟
این شاعر ادامه داد: تجربه ادبیات ما ثابت کرده شعر آیینی همیشه در حال بازآفرینی است (از کسایی مروزی گرفته تا محتشم کاشانی و غلامرضا سازگار و شاعران آیینی امروز)؛ شعر آیینی اگر نتواند پاسخِ عاطفی و فلسفی به چالشهای انسان امروز بدهد، ممکن است به حاشیه برود. اما با توجه به «عطش معنوی» روزافزون، پیشبینی میکنم جایگاه آن رفیعتر هم شود، اما با چهرهای آگاهانهتر، پرسشگر و جهانیتر.
یزدانی گفت: به عبارت دیگر شعر آیینی تا پنجاه سال بعد نه تنها از میان نمیرود، بلکه به یکی از کانونهای گفتوگوی فرهنگ ایرانی-اسلامی با جهان بدل میشود؛ به شرط آن که از تکرارنویسی خود را نجات یابد و به ندای «انسان سرگشته» امروز پاسخِ صادقانه بدهد و به مفاهیم جهانیتر و انسانیتر بپردازد.
او در پایان قصیدهای از خودش در مدح حضرت علی اکبر (ع) سرود:
زمین تاریک و ماه از شانه شب میرود بالا
گرامی باد این رخشنده، این تابان بیهمتا
شب است و خردههای خنده ماه از ورایِ ابر
میافتد روی آب و میپرد خواب از سرِ دریا
شب است و میتکانَد آسمان از دامنش آرام
تمام نورهای مانده را بر سفره صحرا
شب است و آسمان پیراهنی از هاله مهتاب
به تن کردهست، چون صوفی که بر تن میکند شولا
میاندازد فلک بر صورت خورشید روانداز
وَ میخوابانَد او را روی پای خویش تا فردا
میان چادر شب ماه زیباتر شود آنسان
که بین لشکر دشمن جمال یوسف لیلا
تعالیالله رویش را که «والفجر» است تفسیرش!
تعالیالله مویش را که «والیل اذا یغشی»!
شگفتا لحظة جنگیدنش، معجِزتر از معجِز!
شگرفا لحظة خندیدنش، رؤیاتر از رؤیا!
خوشا لیلا که در دامانْ جوانی اینچنین پرورد!
که دارد خوف از پروردگارِ خویشتن تنها
کسی، چون او پُر از شوق خدا گشتهست پا تا سر
که نشناسد میان سجدههای خویش سر از پا؟
بهرغم تیغها و تیرها ماندهست در میدان
«در آن وادی که منزل نیز میافتد به راه آنجا»
نقاب از روی خود برداشت تا محشر کند، محشر
گِره بر ابروان انداخت تا غوغا کند، غوغا
صدا زد: «کوفیان، اجداد من نورند و آیینه»
ولی نشناختند او را ولینشناسها، دردا!
خداوندا، به تیغی میشود زخمی مگر دریا؟
به تیغی میشود زخمی مگر دریا خداوندا؟
میان گرد و خاک دشمنان گم شد که میدانست
در آن وادی هر آنکس میشود گمْ میشود پیدا
تنش در دشت گشته منتشر، بیشک همین تن شد
دلیل سادة «محوی به رد وحدت اشیا»
پدر، این پیرمردِ دائمالذکرِ پریشانموی
پیِ تسبیحِ دانهدانهای افتاده در صحرا
به دنبال جوانش خیره بر خاک است و میگوید:
علی «اینجاست یا اینجاست یا اینجاست یا اینجا»
نمیگویم چه آمد آخر، اما بر سرِ جسمش
همین و بس: پس از او خاکِ عالم بر سر دنیا
نظر شما