«عاشقم بهار را
رویش ستاره در کویر شام تار را
رهنورد دشتهای عاشقی!
پر زباده سپیده باد جام تو
ای که چون غزال تشنه
آب تازه میخورد
مزرع دلم ز جاری کلام تو
در غبار کام تو
چاره فسونگران و رهزنان
در محاق مرگ، رخ نهفتن است
من که تشنهام زلالی از سپیده را
من که جستجوگرم سرودهای ناشنیده را
شعر من که عاشقم
همیشه از تو گفتن است
ای که در بهار سبز نام تو
رسالت گل محمدی، شکفتن است...»
شعر را خواندید؟ حظ بردید؟ دنبال شاعرش میگردید؟ طوری نیست کلمات، جملات و عبارات پیش رو، شما را به تمامی به جواب سوالاتتان میرساند.
این شعر را شاعری از اهالی بهار سروده، او که سرآغاز بودنش در دنیا، به نخستین روز بهار به سنه ۱۳۳۵ هجری شمسی در دل تهران و محله سلسبیل برمیگردد، او که محله نازی آباد تهران، بزرگ شدنش را به چشم دید و از وجود نازنین جهان پهلوان تختی، عشق کشتی شد، مقام سومی تهران را به دست آورد و همه امیدها در درخشش ورزشیاش بود، اما وقت کشتی گرفتن، اولین شعرش را سرود و گفت «در تمام روزگار، زیر باید گرفت...» و همین یک مصراع او را از کشتی انداخت و شعر و شور و شعور و کلمه دست او را گرفت، بلند کرد و به وادی شعر و شاعری آورد و «گنجشک و جبرئیل»، «برادهها»، «در ملکوت سکوت» تنها بخشی از ارمغان ورودش به این عرصه بود و او کسی نیست جز، سید حسن حسینی.
شاعری که، به قول یوسفعلی میرشکاک «حالت جلال آل احمدوار داشت؛ چکشی و با دل نازک و خوشباور. آن هم بدون اینکه در دوران جلال باشد. به ندرت در هنر میتوانید کسی را پیدا کنید که در دو سه ساعت از درونش هنر بجوشد و سیدحسن این گونه بود.»
اما سید حسن حسینی، راهی طولانی را در عمر کوتاهش طی کرد تا به یکی از بزرگان شعر فارسی بعد از انقلاب اسلامی تبدیل شود.
راه تحصیل علم را از دیپلم طبیعی شروع کرد و تا لیسانس تغذیه، فوق لیسانس و دکترای ادبیات فارسی ادامه داد، جز تسلط به زبان شیرین فارسی، به زبان عربی هم مسلط بود و در ترکی و انگلیسی هم در حد استفاده از منابع و ماخذ و صحبت کردن و نوشتن دستی بر آتش داشت.
در مطبوعات قبل از انقلاب، مـجله فردوسی را برای مشق نویسندگی و قلم زدن انتخاب کرد، اما اولین نقطه عطف زندگی ادبی سید حسن یک سال بعد از پیروزی انقلاب رقم خورد.
سال ۱۳۵۸ بود که او با بقیه دوستانش از اهالی ادب و فرهنگ؛ محمدرضا حکیمی، تهرانی، آیتالله امامی کاشانی حوزه اندیشه و هنر اسلامی را به گونهای راهاندازی کرد و هرکس به فراخور تخصص و علاقهاش گوشهای از کار را گرفت و سر و سامان داد، بخش ادبیات و شعرش هم به سیدحسن حسینی رسید.
در عرصه شعر و ادب اتفاقات جالب و قابل توجهی در حد فاصل سالهای ۵۸ تا ۶۶ رقم خورد و حوزه اندیشه و هنر اسلامی که دیگر به حوزه هنری تغییر نام داده بود، به مأمنی برای شاعران، نویسندگان و هنرمندان مشتاق تبدیل شده بود، اما سال ۶۶، در پی اختلافاتی با مدیر وقت حوزه هنری دیگر ادامه همکاری برای سیدحسن و دوستانش در آنجا فراهم نبود و از حوزه رفتند اما راهشان برای دستیابی به قله هنر و ادب انقلاب پایانی نداشت و پر بی راه نیست اگر سید حسن حسینی را شاعری جامعالاطراف بدانیم که شعرهایش در صورت و قالب، ترکیبی بدیع از سنت و مدرنیته است.
شعرهای سپید و نیمایی سیدحسن، دوشادوش غزلها، مثنویها و رباعیهایش، بیوقفه و پرشور، مسیر مستقیمگویی تا هنریسرایی را طی کرده است.
او همواره خلاق، متمایز، متشخص و صاحب سبک شناخته میشود و در نهایت شگفتی در آثارش به وضوح میتوان دید که با زبانی روان، طنزآفرین و نگاهی ژرف، تلخترین مضامین را به شیرینترین و خواندنیترین شعرها تبدیل کرده است.
از سوی دیگر، از مهمترین و محکمترین شاخصههای شعری سیدحسن در همه قالبها و انواع مضامین از عشق تا درد، میتوان به میانگین چشمگیر و بدون بیرونزدگی استفاده از واژههای دینی و نشاندار در اشعار وی اشاره کرد.
مثل این شعر که میگوید:
«مرا جذب آئین آئینه کرد
کرامات نورانی چشم تو
از این پس مرید نگاه توام
به آیات قرآنی چشم تو» (از مجموعه کامل شعرها)
اما حسن ختام این گفتنها و این شنیدنها را شفیعی کدکنی به کمال رسانده، آن وقت که گفت «در مجموعه کامل شعرهای سیدحسن حسینی- که بالغ بر هفت دفتر است- تنها یکی دو دفتر نخست، شامل شعرهایی است که مقیّد به زمان و تقویم هستند و از شعرهای دیگر او، سطرها و بیتهای بسیاری به حافظه شعرخوانان جدی این روزگار راه یافته است. شعرهایی که هرکس آن را با دل خویش هماهنگ میبیند و در این روزگار و همه روزگاران، خوانندگان و خواهندگان فراوان خواهد داشت.
حال، شاعر پرشور شعرهای به یادماندنی، سید حسن حسینی در نهم فروردین صفر چهار خورشیدی، بیست سال است که در میان ما نیست، او که در آخرین ساعات بودنش در این دنیا هم، از بهار نوشت و شعر گفت و گرچه رفتنش هنوز داغی بر دلهاست، اما همچنان شعرهایش به جای او حرف میزنند و کتابهایش زبان سلیسی دارند برای دفاع از جایگاه ادبیات و هنر.
گزارش از سمیه دهقان زاده؛ خبرنگار
نظر شما