۱۴۰۴.۰۱.۰۵

کتاب «حاج جلال» را می‌توان یک روایت متمایز و شاخص از جنگ به حساب آورد چراکه تک‌نگارانه پدران شهیدان بسیار محدود است و بیشتر اوقات این مهم به مادران و همسران شهدا سپرده شده و انجام می‌شود، اما ما در کتاب «حاج جلال» شاهد این هستیم که پدر دو شهید خود راوی است.

«علیرضا بی‌تاب بود از وضعیت جنگ که پرسیدم، گفت: ای لامصب بشمان مهمات نمیده. منظورش بنی‌صدر بود، همه مشکل‌ها را از چشم او می‌دید. مادرم با صدای بلند گفت: خدا لعنتشان کنه که بچه‌های مردم گذاشته زیر توپ و تانک عراقیا.پدرم گفت: تو وارد سیاست نشو زن!

- دروغ که نمی‌گم هر کی به فکر خودشه.

یاد شعار حمیدرضا افتادم، وقتی آیت الله بهشتی برای سخنرانی آمده بود همدان و حمید بی‌پروا بین آن همه جمعیت فریاد زد: مرگ بر بنی صدر!»

این برشی از کتاب «حاج جلال» به قلم لیلا نظری گیلانده از انتشارات سوره مهر است که استقبال قابل توجهی از آن شده و تاکنون به چاپ ۵۷ رسیده است.

این کتابی با محوریت خاطرات «حاج جلال حاجی بابایی» است که در آن داستان زندگی حاج جلال با روندی کلاسیک از کودکی تا نوجوانی و ازدواج و بعد به دنیا آمدن فرزندانش روایت می‌شود تا به نقطه عطف آن یعنی جنگ می‌رسیم. خانواده حاج جلال کشاورز هستند و نان‌شان را از زمین درمی‌آوردند، وقتی جنگ آغاز می‌شود می‌روند و بی هیچ توقع از همین زمین دفاع می‌کنند، یک دفاع جانانه. 

خانواده‌ای خاص که به واسطه حضور در جنگ، ۱۶ نفر از اعضای آن از داماد گرفته تا برادرزاده‌ها شهید شده‌اند و باز هم بازماندگان بی‌توقع نه تنها به زندگی‌ بلکه به دفاع از میهن ادامه می‌دهند.

در سیر کتاب، گاهی ممکن است آه و ناله و سوگواری، مخاطب را کمی خسته کند، اما همین که شخصیت‌ها  به میان می‌آیند و فعالیت‌ها، اقدامات و تصمیم‌های آن‌ها در طول جنگ رقم می‌خورد، این آزردگی جای خود را به اشتیاق برای ادامه خواندن و آگاهی از سرانجام تک تک اعضای خانواده حاج جلال می‌دهد.

محل وقوع حوادث در این کتاب، همدان است، اما به گونه‌ای جای جای ایران را در برمی‌گیرد و استفاده درست از لهجه ملایری در گفت‌وگوهای خانوادگی هم جذاب است و هم می‌توان به عنوان مرجعی خوب برای استفاده از لهجه در داستان‌نویسی از آن بهره برد.

 این کتاب که در ردیف تاریخ شفاهی جنگ با اتکا بر روایت‌محوری قرار می‌گیرد را می‌توان یک روایت متمایز و شاخص از جنگ به حساب آورد چراکه تک‌نگارانه پدران شهیدان بسیار محدود است و بیشتر اوقات این مهم به مادران و همسران شهدا سپرده شده و انجام می‌شود، اما ما در کتاب «حاج جلال» شاهد این هستیم که حاج جلال پدر دو شهید و دو جانباز ، خود راوی است. 

او در عین صداقت و بصیرت سیاسی، رنج‌ها و سختی‌ها را نیز شیرین و با شوخ طبعی بیان می‌کند و این یکی دیگر از تفاوت‌های روایت در این کتاب با آثار مشابه است و نکته جالب این است که گویی جنگ برای حاج جلال هیچ وقت تمام نشده و این را در قسمت‌های پایانی کتاب به صراحت بیان می‌کند.

سخن از کتاب «حاج جلال» زیاد است، اما روایت در این اثر به گونه‌ایست که هر چه بیش از این گفته شود، از حظ خواندن داستان واقعی این خانواده فهیم و فداکار می‌کاهد، پس توصیه به خواندن این کتاب، خود راهی است برای پی بردن به داستان لایه لایه در روایتی خطی که تجربه‌ای شگرف را به مخاطب ارائه می‌دهد.

یادداشت از سمیه دهقان زاده- خبرنگار 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha