۱۴۰۵.۰۷.۱۵

محمدرضا سنگری در صد و چهل و سومین جلسه «مثنوی‌خوانی» به تشریح چگونگی پرداختن مولانا به تضادهای درونی افراد پرداخت.


 

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، صد و چهل و سومین نشست از سلسله جلسات هفتگی «مثنوی‌خوانی» با ارائه محمدرضا سنگری صبح روز چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵ در اتاق ۴۰۲ حوزه‌هنری و با استقبال علاقه‌مندان به ادبیات عرفانی برگزار شد. 

این نشست به رسم جلسات گذشته، با آوازخوانی «حشمت‌الله نوروزی»، هنرمند و نگارگر، آغاز شد که، غزلی از سعدی شیرازی را با مطلع زیر به آواز خواند.

«در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم»

محمدرضا سنگری با اشاره به این مصرع: «بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم» تشریح کرد: سعدی مرگ در آرزوی محبوب را یک پایان تلخ نمی‌بیند، بلکه آن را آغازِ تولدی دوباره تلقی می‌کند. در حقیقت اینجا سعدی می‌خواهد بگوید وقتی برای دوست بمیریم‌ آغاز زندگی است.
 
این استاد دانشگاه اضافه کرد: سعدی به دنبال تعریفی متفاوت از زندگی است. از نظر او، ارزشِ زیستن در گروِ ارزیدن است. در حقیقت کار من ارزش من را نشان می‌دهد. سعدی از اول می‌گوید من تو را دارم و به جستجوی تو هستم. می‌دانم در این جستجوها گاهی راه اشتباه را می‌روم اما همین خلاف رفتن هم برای تو است. سعدی به زبان ما سخن نمی‌گوید بلکه ما به زبان سعدی سخن می‌گوییم. هنر انسان‌های بزرگ است که آدم‌ها رها از زمان و مکان و دین، مخاطب سخن باشند. سعدی با ما زندگی می‌کند. اینکه وجه مشترک و زبان مشترک را پیدا کنیم بسیار مهم است.

بعد از این توضیحات نوبت به مثنوی‌خوانی رسید و این استاد دانشگاه در ادامه مباحث هفته گذشته بیان کرد: ما در قفسی که خود بافته‌ایم‌ زندگی می‌کنیم و فکر می‌کنیم‌، رها هستیم این‌که بیرون قفس نفس بکشیم، هنر است.

این استاد دانشگاه ادامه داد: در جلسه گذشته به اینجا رسیدیم که در وجود انسان و در وجه بیرونی چیزی شگفت‌انگیزتر از چشم نیست، حتی در موجودات دیگر مثل چشم افعی که هیپنوتیزم می‌کند. در حقیقت چشم دریچه قلب انسان است. برای قلب‌شناسی باید چشم‌شناسی داشته باشیم. چشم ذات انسان را مشخص می‌کند. چشم پیک قلب است چشم همه وجود انسان را عریان می‌کند.

سنگری در ادامه، به بحث «نفاق سست» پرداخت؛ مفهومی که مولانا برای توصیف بی‌ثباتی‌های درونی انسان به کار می‌برد. او با اشاره به تلاطم‌های روحیِ به‌ویژه در سنین نوجوانی (از خنده در لحظه‌ گریه تا تغییرات آنیِ خلقی) توضیح داد: مولانا با این تصویرسازی‌ها، آینه‌ای در برابر ما می‌گیرد تا تضادهای درونی‌مان را ببینیم. این نفاقِ سست، ناشی از عدمِ ثبات در حقیقت است. هدفِ مثنوی‌خوانی، رسیدن به آرامشی است که این تلاطم‌ها را به وحدت تبدیل کند.

ادامه جلسه به خوانش مثنوی و توضیحات سنگری ادامه پیدا کرد.

«ده زکات روی خوب ای خوب‌رو

شرح جان شرحه شرحه بازگو

کز کرشم غمزه‌ای غمازه‌ای

بر دلم بنهاد داغی تازه‌ای

من حلالش کردم ار خونم بریخت

من همی‌گفتم حلال‌، او می‌گریخت

چون گریزانی ز نالهٔ خاکیان

غم چه ریزی بر دل غمناکیان‌؟

ای که هر صبحی که از مشرق بتافت

همچو چشمهٔ مشرقت در جوش یافت

چون بهانه دادی این شیدات را

ای بها نه شکّر لبهات را»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha