به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، کارگاه «تئاتر، جنگ و دفاع مقدس» که به همت دفتر تئاتر بین الملل مرکز هنرهای نمایشی سوره برگزار شد، تنها یک نشست آموزشی یا تحلیل متنی نبود، بلکه به فضایی برای مواجهه دوباره با یکی از ماندگارترین متون تاریخ نمایش جهان تبدیل شد؛ متنی که پس از بیش از دو هزار و پانصد سال همچنان توانایی طرح پرسشهای بنیادین درباره انسان، قدرت، جنگ و مسئولیت اخلاقی را دارد.
کارگاه با معرفی استاد و توضیحات تاناسیس سارانتوس ( کارگردان و مدرس یونانی) درباره نمایشنامه «آنتیگونه» اثر سوفوکل، نوع جهان بینی و ایده کارگردانی آن و بالاخره خوانش بخشهایی از آن آغاز شد. چند نفر از شرکتکنندگان حاضر در کارگاه، به نوبت بخشهایی از متن را قرائت کردند و استاد سارانتوس در هر بخش، ضمن توضیح موقعیتهای نمایشی، به لایههای پنهان شخصیتها و نسبت آنها با شرایط تاریخی و اجتماعی زمانه خود پرداخت. آنچه این جلسه را از یک کلاس معمولی نمایشنامهخوانی متمایز میکرد، تلاش برای عبور از روایت ظاهری داستان و رسیدن به پرسشهایی بود که همچنان در جهان معاصر زندهاند.

در نگاه نخست، آنتیگونه داستان دختری است که فرمان پادشاه را نادیده میگیرد تا برادرش را به خاک بسپارد اما در جریان مباحث کارگاه، روشن شد که این تراژدی بسیار فراتر از یک مناقشه خانوادگی یا سیاسی است. آنتیگونه از دل جنگی ویرانگر سر برمیآورد؛ زمانی که خانوادهای از هم پاشیده، دو برادر یکدیگر را کشتهاند، شهر از یک جنگ داخلی عبور کرده و تقریباً همه چیز از دست رفته است.
در این خوانش، آنتیگونه نه آغاز یک ماجرا، بلکه پایان یک فاجعه است. او زمانی وارد صحنه میشود که جهانش پیش از آغاز نمایش فروپاشیده است. پدر و مادرش را از دست داده، برادرانش کشته شدهاند و آخرین چیزی که برایش باقی مانده، حق سوگواری و حفظ کرامت انسانی است.
یکی از مهمترین نکاتی که در طول کارگاه مورد تأکید قرار گرفت، فاصله گرفتن از خوانشهای سادهانگارانه از این اثر بود. آنتیگونه صرفاً داستان تقابل یک زن با یک حاکم نیست. همانگونه که کرئون نیز صرفاً یک مستبد بیرحم نیست. کرئون نماینده دغدغهای واقعی است؛ حفظ نظم و بقای شهر پس از یک جنگ داخلی. اما تراژدی از جایی آغاز میشود که نظم سیاسی بر کرامت انسانی پیشی میگیرد و قدرت تلاش میکند درباره اموری تصمیم بگیرد که اساساً خارج از قلمرو فرمانروایی او هستند؛ مانند حافظه، سوگواری، عشق خانوادگی و وجدان.
در بخش دیگری از مباحث، توجه شرکتکنندگان به پیامدهای جنگ جلب شد. جنگ در این نگاه صرفاً مجموعهای از عملیات نظامی یا جابهجایی مرزها نیست. جنگ بر مدارس، بیمارستانها، خانهها، کتابخانهها، موزهها، مکانهای تاریخی، ارتباطات انسانی و حافظه جمعی تأثیر میگذارد. جنگ تنها ساختمانها را ویران نمیکند؛ بلکه امکان زندگی را زخمی میکند. از همین منظر، آنتیگونه را میتوان نمایشی درباره آنچه پس از پایان جنگ باقی میماند دانست؛ درباره انسانهایی که باید با فقدان، خاطره و معنای زندگی پس از فاجعه روبهرو شوند.

در خلال گفتوگوها این پرسش بارها مطرح شد که آیا موضوع اصلی نمایش واقعاً خاکسپاری پولونیکس است؟ پاسخ بسیاری از حاضران منفی بود. آنچه آنتیگونه از آن دفاع میکند، صرفاً جسد برادرش نیست؛ بلکه حق یادآوری اوست. نزاع اصلی نمایش بر سر حافظه است. چه کسی تصمیم میگیرد چه کسی شایسته سوگواری است؟ چه کسی تعیین میکند کدام مردگان با احترام به یاد آورده شوند و کدامها به فراموشی سپرده شوند؟
این پرسشها زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که آنتیگونه را در کنار تجربههای معاصر جوامع جنگزده قرار دهیم. در بسیاری از جنگهای معاصر، مسئله تنها مرگ انسانها نیست؛ بلکه چگونگی به یاد آوردن آنها نیز موضوعی مناقشهبرانگیز است. از همین رو، شرکتکنندگان تلاش کردند میان جهان سوفوکل و دغدغههای امروز پلی برقرار کنند؛ پلی میان تراژدی کلاسیک، تئاتر مستند و حافظه تاریخی.
یکی از جذابترین بخشهای کارگاه، گفتوگو درباره امکان بازآفرینی آنتیگونه در قالب تئاتر مستند و تئاتر ابداعی بود. این ایده مطرح شد که شاید بتوان جوهره اثر را نه در بازتولید شخصیتها، بلکه در بازآفرینی پرسشهای آن جستوجو کرد. در چنین خوانشی، آنتیگونه دیگر یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه هر انسانی است که در برابر حذف خاطرات، حذف نامها و حذف کرامت انسانی میایستد.
از دل این مباحث، ایدهای شکل گرفت که میتوان آن را «قیام علیه فراموشی» نامید. ایدهای که تلاش میکند آنتیگونه را از یک روایت اسطورهای به مسئلهای معاصر تبدیل کند. در این نگاه، مقاومت همیشه در میدان نبرد رخ نمیدهد. گاهی مقاومت در حفظ یک خاطره، یک نام، یک روایت یا یک کرامت انسانی معنا پیدا میکند.
شاید مهمترین دستاورد این کارگاه، رسیدن به این درک مشترک بود که پرسش سوفوکل همچنان زنده و دردناک باقی مانده است. نه به این دلیل که جنگ هنوز وجود دارد، بلکه به این دلیل که انسان معاصر همچنان با همان پرسش بنیادین روبهروست: آیا قدرت حق دارد ارزش انسانها را تعیین کند؟ آیا پیروزی، سیاست، دولت یا هر آرمان جمعی دیگری میتواند جایگزین کرامت انسانی شود؟

در پایان کارگاه با سوال چند نفر از حاضران و پاسخ استاد نام آشنای یونانی ادامه پیدا کرد و البته به نظر من آنچه بیش از هر چیز در ذهن شرکتکنندگان در این کارگاه باقی خواهد ماند، نه یک پاسخ قطعی، بلکه یک پرسش ماندگار بود؛ پرسشی که شاید راز جاودانگی آنتیگونه نیز در آن نهفته باشد: اگر همه چیز از دست برود، آخرین چیزی که باید از آن دفاع کرد چیست؟ و شاید پاسخ آنتیگونه پس از بیست و پنج قرن همچنان همان باشد: «گاهی بهترین شکل مقاومت، به یاد آوردن است.»
گزارش از: مهدی صفیآبادی (فعال فرهنگی)
نظر شما