نوشتن از جنگ و خرمشهر چطور شروع شد؟
کتاب «خون، برادههایی از شهر» به مقاومت مردم خرمشهر در ابتدای جنگ پرداخته است. پروسه نگارش اینطور شروع شد که در پروژهای، برای چهلمین سال آزادسازی خرمشهر باید رمانی نوشته میشد بنابراین من طرحی نوشتم و به دوستان دادم که مورد تایید قرار گرفت.
اینکه شهر یعنی چه. خرمشهر یعنی چه و اینکه در یک شهر نه فقط مردم بلکه کل شهر ایستاده و مقاومت میکند به نظرم سوژه خیلی خوب و ارزشمندی میآمد که از نوشتنش هم بسیار غفلت شده. البته در مورد جنگ تحمیلی هشت ساله متاسفانه به دلایل متعدد از نوشتن ریز موضوعات، نوشتن سوژهها، حرف زدنهای کاربردی و مفیدی که حتی میتوانست به درد جنگ امروزمان بخورد و مضمون ذهنی درست کند، خیلی غفلت شد.
فکر میکنید که «خون، برادههایی از شهر» توانست مقاوم بودن را با این واژه نشان دهد؟
در این کتاب من خونهایی که ریخته شد را به برادههای آهن تشبیه کرده بودم اما اینکه واقعاً این کتاب چقدر توانست آن مقاومت را نشان بدهد باید بگویم خیلی کم چراکه در برابر عظمت آن همه مقاومت، نوشتن و انتشار یک یا دو کتاب کم است.
با توجه به حمله رژیم صهیونیستی و آمریکا به ایران، موضوع جنگ و مقاومت جنگ الان هم سوژه روز هست و با آن دست به گریبان هستیم. پرداختن به خرده روایتها و مطالعه کتاب با موضوع جنگ چقدر مهم است و تاچه حد در پرداخت به زوایای مغفول مانده از جنگ کمک میکند؟
اصلا کار نویسنده همین ریزشدن و نگاه تیزبین و دقیق است چون حرفهای کلی در سخنرانیها و شعارها گفته میشود. نویسنده در داستان به زخمهای کوچکی که در نهایت پیکره زخمی اصلی را نشان میدهند، نگاه میکند.
مطالعه همواره در وسعت دید تاثیرگذار است وقتی فرد در یک زمینه تجربه بیشتری داشته باشد و چه از تجربه زیسته واقعی و چه تجربه ذهنی برخوردار باشد دیدن، کتاب خواندن و تماشای عکس به شما امکان تخیل بیشتر و ایجاد ارتباط معنایی گستردهتری میدهد و هر چه مطالعه داشته باشد در آن زمینه ادراک بهتری دارد و از خلاقیت بیشتری خواهد داشت.
البته این امر به معنای الزاما مطالعه درباره جنگ خرمشهر نیست بلکه هر رمان جنگی دیگری در دنیا خوانده شود تجربه مورد نظر را به خواننده میدهد. افراد با خواندن ادبیات بومی یک جامعه میتوانند متوجه شوند که اندیشمندان و نویسندگان قبلی چه ظرافتهایی را دیدهاند و در همان ظرافتها بیشتر اندیشه کنند یا در مجاورت آن ظرافتهای دیگری را پیدا کنند.
مطالعه از این جهت مفید است که به فرد جهان ذهنی و فرصت دیدن علمی بیشتری میدهد. البته باید به این نکته هم اشاره کنم که وقتی دهها کتاب از ژانر عاشقانه میخوانید مطمئناً در تصور یک ماجرای عاشقانه و در تخیل یک ماجرا یا در ساخت یک ماجرای عاشقانه زبدهتر و خبرهتر میشوید.
آیا مطالعه کتاب از دیگر ژانرها میتواند ارجحتر از مطالعه آثار با موضوع جنگ باشد؟
به ذاته نه، اهمیت از آنجایی اتفاق میافتد که جامعه درگیر با جنگ میشود و به واسطه جنگ هویت پیدا میکند، آن وقت هویت نویسنده در گیرودار جنگ معنی شده و وقتی غفلت میکنیم یعنی ما از هویت خودمان غفلت کردهایم. جامعه ما با چیزهای مختلف معنی پیدا کرده وعشق از جمله مواردی است که در جامعه و در زیرساخت فرهنگی ما نقش اساسی دارد ولی جنگ از آن چیزهایی است که فرهنگ کشور ایران، با نبرد درآمیخته و عجین است بنابراین اگر نویسنده بخواهد از زیرش شانه خالی کند از جایی آسیب میخورد که دیگر هیچ نگاهی به آن نداشته وهیچ اعتنایی به آن نداشته است. فرهنگ ایرانی در نبرد و مبارزه، قسمتی از فرهنگ ما ایرانیهاست که خب نویسنده هم به تبع باید اعتنای ویژهای نسبت به آن داشته باشد.
آیا پرداختن به تمام واقعیت جنگ، به درک بهتر از آن کمک میکند؟
اگر نویسندگان راحتتر و صریحتر بنویسند و وقایع بیپردهتر نوشته شود هم ادبیات بیشتر نفع میبرد، هم فرهنگ و هم جامعه و کشور منتفع خواهند شد.
نظر شما