به گزارش روابطعمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، بیستمین جلسه از سلسلهنشستهای «بازار شکرفروشان» با موضوع بازخوانی قصههای پیامبران در متون کهن فارسی، عصر چهارشنبه ۳۰ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ با حضور سیدعلی میرفتاح در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.
میرفتاح در این نشست به قرائت قصه شیثنبی (ع) پرداخت و با اشاره به جایگاه نمادین مار در این داستانها گفت: مار هم در قصه حضرت آدم (ع) و هم در اینجا جنبه منفی دارد. در ذهن آدمها مار موجودی پلید و نازیباست. برخی دیگر از حیوانات نیز چنین جایگاهی دارند.
وی در ادامه با اشاره بر یکی از اشعار سهراب سپهری اظهار کرد: بهزعم من سهراب شعری بد دارد که میگوید «چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست / گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد». آخر چرا یک نفر باید در قفسش کرکس داشته باشد؟ و خب معلوم است که لاله قرمز از گل شبدر زیباتر است. البته خود سهراب هم میگوید «چشمها را باید شست، جور دیگر باید دید»، ولی خب ما چشمانمان را نشستهایم.
این پژوهشگر ادبیات کهن با تشبیه نقش مار به خطرات خاموش در زندگی تصریح کرد: شما بهعنوان پدر یا مادر خانواده مقابل خطرات میایستید، اما همیشه یک حیوان خاموش و بیسرصدا از روزنی وارد میشود؛ شما او را نمیبینید و فرزندتان را نیش میزند. بخشی از این پلیدیها جنبه تمدنی دارد.
میرفتاح در بخش دیگری از سخنانش به نقل قصهای از مثنوی معنوی پرداخت و شرح داد: شخصی نزد حضرت عیسی (ع) رفت و درخواست آموختن زبان حیوانات کرد. حضرت پس از اصرار بسیار، پذیرفت. آنگاه شخص شنید که سگ و خروس با هم سخن میگویند. خروس به سگ گفت نگران این شخص نباش، فردا خر، سپس گوسفند و در نهایت خودش خواهد مرد. آن شخص هر بار حیوانش را فروخت تا نوبت به خودش رسید. حضرت عیسی به او فرمود: تو همهچیز را گردن دیگران میانداختی و از پیشآگاهیها ارتزاق میکردی، اما حالا نوبت خودت شده است.
وی افزود: این قصه جنبه سیاسی دارد؛ بسیاری از قدرتمندان بدبختیهایشان را به گردن کشورهای ضعیفتر میاندازند، اما وقتی نوبت خودشان میشود، دیگر خود را نمیتوانند بفروشند.
میرفتاح درباره نقش دیوها در داستانهای پیامبران گفت: شیاطین برای حضرت سلیمان و حضرت داوود بنایی میکردند؛ در شاهنامه نیز آمده که دیوها این کار را انجام میدادند. ممکن است منظور از دیو یا عفریت، موجودات بومی پیشین باشند که جای خود را به تمدنهای بعدی دادهاند.
وی در پایان با اشاره به ریشهیابی نام شهر بلخ عنوان کرد: برخی گفتهاند دمشق را «دمالشقیقه» مینامیدند چون هابیل و قابیل در آنجا یکدیگر را کشتند. بلخ را نیز گفتهاند از «بَل أخٌ لی» گرفته شده است. اما واقعیت این است که این نامها در سیر هزاران سال تغییر کردهاند و ریشهیابی دقیق آنها دشوار است.
نظر شما