به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سومین جلسه «شاهنامهخوانی» با تدریس یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، روز شنبه ۱۹ اردیبهشتماه ۱۴۰۵، به همت دفتر پاسداشت زبان فارسی در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.
در این نشست، میرشکاک با اشاره به ادامه مباحث جلسه پیشین، به موضوع «نبرد گرسیوز و سیاوش» پرداخت و ابیاتی از شاهنامه را از این منظر مورد بررسی قرار داد.
وی با اشاره به بیت «ندانی که پروردگار پلنگ / نبیند ز پرورده جز درد و چنگ» اظهار کرد: از دیرباز، تلاش برای کنترل اخبار جامعه برای اربابان قدرت مسئلهای بسیار مهم بوده است.
میرشکاک در ادامه با طرح پرسشهایی درباره اخترشناسی در دوران باستان گفت: من نمیدانم این اخترشناسی قدیم چه بوده است. هنوز هم در شبکههای مجازی کسانی هستند چیزهایی میگویند و از صد مطلب، اگر دو تایشان درست دربیاید، مدام روی آن دو مانور میدهند. این که در قدیم این امور جزو علوم بوده، جای تردید نیست؛ اما باید در نظر گرفت که در آن روزگار، عدهای از صبح تا شب وقت خود را صرف این کار میکردند. در روزگار ما، یا نسبت عالم و آدم تغییر کرده یا اتفاقی در فضای بالای سر ما افتاده که دیگر نمیشود از این راه، ماجرا را پی گرفت. اعتقاد من به اواخر رنسانس و صدر روشنگری بازمیگردد که این تکنولوژی پدید آمد و تقدیر بشر شکل دیگری یافت.

این شاهنامهپژوه سپس با خواندن بیت «چنین گفت گرسیوز کینهجوی / کهای شاه بینادل و راستگوی» خاطرنشان کرد: هرجا که بینادلی نبود و کوردلی حاکم شد. تا همین تاریخ معاصر و روزگار محمدعلی میرزا، بساط بر همین منوال بوده؛ یعنی افراسیابمحوری همهجا جاری بوده است. اگر گاهی اهل عدالت دیده میشدند، این امر به منش شخصی آنان بازمیگشت، نه اینکه سازوکاری پشت آن باشد. این مصیبت کل مشرق زمین است.
میرشکاک در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به آگاهی فردوسی از رویدادهای تاریخ اسلام اظهار کرد: نمیدانم فردوسی چقدر از ماجرای اهل بیت (ع) و گیرودار خاندان بنیامیه و بنیهاشم اطلاع داشته، اما تا آنجایی که من میدانم، این تاریخ اساطیری را با آن تاریخ دینی تطبیق داده است.
وی در ادامه با اشاره به بیت «سپاهی که شاهی ببیند چنوی / بدان بخشش و رای و آن تابندهروی» گفت: در تاریخ آمده که منصور دوانقی پرسید این سید محمد دیباج چه کاره است که مردم نزد او میروند؟ گفتند هیچکاره؛ بندهخدایی است که صبح تا شب عبادت میکند و چون شبیه رسول الله است، مردم تماشایش میکنند. منصور با لباس مبدل نزد او رفت و پس از بازگشت گفت بگذاریدش لای جرز دیوار؛ در حالی که مرتکب جرمی نشده بود. منصور گفت تا این زیبایی را این شخص دارد، کسی مرا به عنوان خلیفه حساب نمیکند. این گرسیوز شاهنامه هم انگاری میدانست روی چه چیزی باید مانور دهد. گرسیوز هم میداند که زیبایی او به اندازه زیبایی سیاوش نیست.
میرشکاک سپس با طرح پرسشی درباره خودآگاهی ایرانیان افزود: ما ایرانیها کی میخواهیم به خودآگاهی برسیم؟ چند بار باید متنی چون شاهنامه را منتقدانه بخوانیم تا ببینیم علت جنگها، پدرکشیها و پسرکشیها چیست؟ یکی مثل ضحاک رضایت میدهد پدرش کشته شود. رستم با نیرنگ سهراب را میکشد. چرا این قدر ما در مشرق زمین پسرکشی داریم؟ تاریخمان هم به همین صورت است. هرکه آمد عمارتی نو ساخت و پادشاهان قبلی خوبیهای پیشینیان را برنمیتابیدند. ما همیشه گرفتار این قضایا بودیم. آن جایی هم که کم میآوریم، یک چیز بسیار بیاهمیت است که مبنایی جز خرافه ندارد.

وی با اشاره به ریشههای تاریخی منازعات خاندانی عنوان کرد: این گرفتاری که بنیهاشم و بنیامیه با هم داشتند، به روزگار عبدالمناف بازمیگردد. همین طور است کینهتوزیهای بنیاسحاق و بنیاسرائیل. این کینهها بعد از چند هزار سال هنوز در وجود این جماعت هست. اینکه برخی مسائل دیده نمیشود برای آن است که رسانه آن را پوشانده است. این درگیریها چند نسل میتواند ادامه پیدا کند؛ خصوصاً اگر هر دو خاندان بزرگ باشند.
میرشکاک خاطرنشان کرد: هنگامی چنین چیزی وجود نخواهد داشت که هیچ اثری از فرهنگ قومی باقی نماند؛ مانند فرانسه امروز. باید ببینیم سرشت و فردیت انسان چیست. ظاهراً پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «من عرف نفسه فقد عرف ربه». این دشوارترین سفارشی است که به انسان میشود. انسان وقتی میتواند از حرکت و دگردیسی و تبدل بازایستد که خودش را بشناسد؛ اما مگر حوادث بیرونی و درونی مجال خودشناسی میدهند؟
این پژوهشگر ادبی تصریح کرد: فردوسی میدانست اسطورههای شاهنامه در عالم نمونه دارند. نمونه، آینه است و آشکار میکند و انسان نمیتواند از این نمونهها فراتر رود. واقع ماجرا این است که حتی وقتی به سراغ افسانههای عامیانه میرویم، مانند سینما، به همین صورت است. در سینما عدهای برای نقش منفی کف میزنند و عدهای برای نقش خوب و اصلی؛ یعنی هرکدام خودشان را جای آن بازیگر میبینند. برخی ترجیح میدهند افراسیاب باشند یا گرسیوز یا سیاوش. آدمیزاد ناخودآگاه میخواهد در نقش برنده باشد، حتی اگر آن برنده دیو باشد.
وی در پایان گفت: تمام اساطیر منفی، خِرَد اهریمنی دارند و نقشه میکشند. اما افراسیاب نقشه نمیکشد، سیاوش هم همینطور. این به دلیل سادگی است. مثلاً سودابه محکوم شده و قرار است او را دار بزنند، اما سیاوش میرود برای شفاعت کردن و اصلاً فکر نمیکند که اگر مرا نمیخواست، شفاعتم نمیکرد. آدمهای پاکیزه اصلاً فکر خودشان را نمیکنند و ساده هستند و کارهایی میکنند که به ضرر خودشان تمام میشود.
نظر شما