به گزارش روابطعمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، تیمور آقامحمدی که نخستین سخنران نشست تخصصی «نبرد نویسنده» بود با تأکید بر ابعاد وجودی نوشتن در شرایط جنگی اظهارکرد: نوشتن برای من بیش از آن که یک مسئولیت فرهنگی باشد، ضرورتی وجودی است.
وی در همین رابطه گفت: جنگ فقط در میدان رخ نمیدهد؛ در ذهن، حافظه، زبان و حتی ریتم زندگی ما اثر میگذارد. نویسندگان اگر ننویسند و رنج و اضطراب را به کلمه تبدیل نکنند، این آشفتگی همچون زخمی بیمرهم درونشان انباشته میشود. نوشتن شکل روشنی از بقا و بازسازی روانی در میانه فشارهای فرساینده است.
آقامحمدی با طرح این پرسش که آیا نوشتن میتواند جامعه را در لحظات بحرانی نجات دهد، تصریح کرد: هر جامعهای در لحظات حساس به کسانی چشم میدوزد که بتوانند تجربه مشترک را نامگذاری کنند، روایت بسازند و سکوتهای کشنده را بشکنند. میدان به معنا نیاز دارد، به فهم چرایی ایستادگی، به زبانی که امید و مقاومت را زنده نگه دارد. اگر نویسندگان دچار لکنت شوند، میدان احساس تنهایی میکند.
وی در پایان خاطرنشان کرد که در دورهای که نظم سلطه به دنبال تصاحب روایت جهان است، نویسندگان ایرانی مینویسند تا سهم خود را از این روایت به دست آورند. نوشتن کسب و کار نویسنده است؛ چطور میتواند ننویسد؟
جداافتادگی از نیاز مخاطب، نویسنده را به بیراهه میکشاند
بهزاد دانشگر، دیگر سخنران نشست، با هشدار درباره جداافتادگی نویسنده از مخاطب، این پدیده را یکی از آسیبهای جدی در روایتهای جنگی برشمرد و گفت: گاهی نویسندگان وقتی به نیاز مخاطب خود آگاه نیستند، قابی یا سوژهای از ماجرایی مثل جنگ انتخاب میکنند که تأثیر برعکس میگذارد. بهجای اینکه تابآوری مخاطب را بالا ببرند، او را میترسانند و به نقطه تسلیم میرسانند.
دانشگر افزود: چنین نویسندهای هرچند نیت خوبی داشته باشد، ناآگاهانه به جای توانمندسازی آسیب میزند، چون پل ارتباطی احساسی با مخاطب را درک نکرده است. او فراموش میکند که مخاطبش پیش از خواندن متن، شاید خودش آسیب دیده، خسته یا نگران است. نمایش خام خشونت و شکست، بدون دمیدن امید، نه تنها او را آماده مقاومت نمیکند، بلکه به او یاد میدهد که تنها راه منطقی، فرار یا تسلیم است. نتیجه جداافتادگی از نیاز مخاطب، تولید محتوایی است که دقیقاً برعکس هدف اولیه نویسنده عمل میکند.
مسأله داشتن، پدیده جنگ را برای نویسنده پررنگ میکند
هادی عبدالوهاب در ادامه نشست، نقش «مسأله» را در آثار داستانی بنیادین خواند و گفت: نویسندهای که مسأله ندارد، در بهترین حالت مقلد درجه دوم است. مسأله داشتن، پدیده جنگ را برای نویسنده پررنگ میکند، زیرا درام جایی شکل میگیرد که تز و آنتیتز برخورد کنند؛ این همان جنگ درونی است که به بیرون کشیده میشود.
وی با تمایز قائل شدن میان «سوژه» و «مسأله» تصریح کرد: «مشکل ما این است که دنبال سوژه میگردیم در حالی که مسأله نداریم. سوژهها مثل آهن در انبار کاهاند؛ مسأله است که آهنرباست. مسأله، نویسنده پژوهشکرده را به چشم باطنبین مجهز میکند. او در خشت خام چیزی میبیند که دیگران در آینه صاف نمیبینند.»
عبدالوهاب مهمترین مسأله را «هویت» معرفی کرد و گفت: جنگ مانند کاتالیزور، واکنشهای درونی انسانها را تسریع میکند تا زودتر به هویت خود پی ببرند، خط قرمزها و خطوط تعلق خود را پیدا کنند. همه چیز از مسأله شروع میشود و همه مسائل به هویت ختم میشوند.
خروج از تله تحلیل و زندگی کردن موقعیت
سیدحسین موسوی نیا دیگر کارشناس این نشست، به نقد رویکرد رایج مبنی بر لزوم فاصله گرفتن از حادثه برای تحلیل پرداخت و گفت: سالهاست با این تصور مواجهیم که نویسنده نباید در حین حادثه بنویسد و باید بگذارد گذر زمان او را به تحلیل برساند. به گفته وی، این نگاه باعث شده نقشآفرینی نویسنده در وقایع مهم کمرنگ شود و نوشتن در مهلکه، کاری سطحی تلقی گردد.
موسوی با تمثیل مربی و تیم ورزشی توضیح داد: نویسنده حکم مربیای را دارد که با شناخت ظرفیت تیم و حریف، طرحریزی میکند و در حین مسابقه نیز واکنش نشان میدهد. اگر مربی دچار تله تحلیل شود، میگوید بگذار ببینم چه میشود تا بعد تصمیم بگیرم. او با اشاره به این که نویسنده معاصر ما حتی با گذشت چند دهه از جنگ تحمیلی به اثر شاخصی نرسیده است، مشکل اصلی را «گمگشتگی در زمان و بافتار تاریخی» دانست.
وی راه برونرفت را «زندگی کردن موقعیت به جای تحلیل از بیرون» عنوان کرد و سه وظیفه اصلی نویسنده در حین وقایع را برشمرد: توصیف وضعیت برای خارج کردن فضا از گنگی؛ خلق شخصیت برای پیشنهاد راههای برونرفت از بحرانهای روحی؛ و قاببندی هوشمندانه وقایع بر اساس نیاز جامعه.
موسوی در پایان با اشاره به نقش آیندهپردازی نویسندگان گفت: کار نویسنده ساخت ذهنیت مشترک در اذهان مردم است. یک تصویر مشترک از آینده، خود یک واقعیت در حال تحقق به شمار میرود.
نظر شما