«امپراطوری توهم» (Empire of Illusion) اثری عمیق و تکاندهنده از کریس هجز، روزنامهنگار و نویسنده منتقد آمریکایی برنده جایزه پولیتزر است. هجز که سابقه درخشانی در گزارشگری جنگ و تحلیلهای اجتماعی دارد، در این کتاب با قلمی صریح و بیپرده، تصویری ناامیدکننده اما به زعم بسیاری واقعبینانه از ایالات متحده آمریکا ارائه میدهد. او آمریکا را نه یک ملت واحد، بلکه مجموعهای از توهمها معرفی میکند که با سرعتی هشداردهنده در حال افول است.
این کتاب که در ایران توسط پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی و با ترجمه شیما عالی به بازار نشر راه یافته، به مثابه آینهای تمامنما، وضعیت فعلی دولت و جامعه آمریکا را به نمایش میگذارد و خواننده را به تأمل عمیق در ساختارهای پنهان قدرت و فرهنگ در جوامع مدرن فرامیخواند. هجز با رویکردی انتقادی و ریشهای، پنج توهم اصلی را شناسایی و تحلیل میکند که به باور او، ستونهای اصلی این امپراطوری در حال فروپاشی را تشکیل میدهند: توهم سواد، توهم عشق، توهم خرد، توهم خوشبختی و توهم آمریکا.
توهم سواد: صنعت سرگرمی و تسلط بر آگاهی
در فصل اول این کتاب، کریس هجز با نگاهی تیزبینانه به تحلیل صنعت سرگرمی و پدیده سلبریتیسم میپردازد و آنها را به عنوان ابزارهایی قدرتمند برای کنترل و سلطه بر افکار عمومی، نه تنها در آمریکا بلکه در سراسر جهان، معرفی میکند. او استدلال میکند که در عصر حاضر، مفهوم سواد از توانایی تفکر نقادانه و درک عمیق مسائل، به مصرفکننده صرف اطلاعات سطحی و سرگرمیهای زودگذر تقلیل یافته است. تلویزیون، سینما، موسیقی پاپ، و شبکههای اجتماعی، به جای ارتقاء آگاهی و تشویق به تفکر عمیق، به ماشینی برای تولید و ترویج فرهنگ شهرت و سطحینگری تبدیل شدهاند.
هجز با اشاره به فیلمهای سینمایی پرفروش و برنامههای تلویزیونی پربیننده، نشان میدهد که چگونه این رسانهها، استانداردهای جدیدی از زندگی مطلوب را به مخاطب دیکته میکنند. این استانداردها اغلب بر پایه مصرفگرایی، زیبایی ظاهری، و موفقیتهای فردی تعریف میشوند و هرگونه تلاش برای تفکر انتقادی یا زیر سوال بردن ساختارهای موجود را سرکوب میکنند. او معتقد است که سلبریتیها نه تنها به عنوان الگوهای رفتاری، بلکه به عنوان ابزارهایی برای منحرف کردن توجه عمومی از مسائل واقعی و چالشهای اجتماعی و سیاسی عمل میکنند. این «سرگرمیسازی» از واقعیت، جامعه را به سمت انفعال و بیتفاوتی سوق میدهد و توانایی افراد را برای مشارکت فعال و آگاهانه در سرنوشت خود تضعیف میکند. هجز با درک عمیق از تاریخ رسانه و تبلیغات، این پدیده را ادامه منطقی سنت «نان و سیرک» رومیان باستان میداند که با ابزارهای مدرن، کارایی به مراتب بیشتری یافته است.
توهم عشق: پورنوگرافی و زوال روابط انسانی
فصل دوم، به انتقاد شدید از صنعت پورنوگرافی و تأثیرات مخرب آن بر جامعه و روابط انسانی اختصاص دارد. هجز صنعت پورنوگرافی را نه تنها یک سرگرمی جنسی، بلکه نمادی از باورهای جویانه و امپراتورمآبانه ساختارهای سرمایهدارانه آمریکایی میداند که به عمق فرهنگ عمومی این کشور رسوخ کرده است. او استدلال میکند که پورنوگرافی، روابط انسانی را به سطحیترین شکل ممکن تقلیل میدهد و مفاهیم عمیقی مانند همدلی، عشق، ترحم، و صمیمیت را به نفع پرستش قدرت، کنترل، خشونت و آزار به حاشیه میراند.
هجز با اشاره به اینکه پورنوگرافی به طور فزایندهای خشونتآمیز و تحقیرآمیز شده، نشان میدهد که چگونه این صنعت، بدن انسان را به یک کالا و ابزاری برای ارضای صرف نیازهای غریزی تبدیل میکند. این نگاه کالایی به انسان، نه تنها در حوزه جنسی، بلکه در سایر جنبههای زندگی نیز بازتاب مییابد و به تضعیف کرامت انسانی و ارزشهای اخلاقی منجر میشود. او معتقد است که پورنوگرافی، به نوعی بازتابدهنده جامعهای است که در آن، روابط انسانی بر پایه منفعتطلبی و سلطه تعریف میشود و جایگاه عشق و احترام متقابل، به شدت تضعیف شده است. این توهم عشق، به جای پرورش روابط عمیق و معنادار، به ترویج لذتگرایی سطحی و بیمسئولیت منجر میشود و از این طریق، بنیان خانواده و جامعه را سست میکند.
توهم خرد: نظام آموزشی و بحران تفکر
در فصل سوم، کریس هجز نظام آموزشی ایالات متحده را زیر ذرهبین نقادانه خود قرار میدهد و آن را از ریشههای خود مورد بررسی قرار میدهد. او به شدت از پولی شدن آموزش در آمریکا و تأثیرات ویرانگر آن بر روی سیاست، جامعه و آینده این کشور انتقاد میکند. هجز استدلال میکند که نظام آموزشی، به جای پرورش تفکر انتقادی، خلاقیت و دانش واقعی، به ابزاری برای تولید نیروی کار مطیع و مصرفکننده تبدیل شده است. دانشگاهها و مدارس، به جای مراکز روشنگری، به بنگاههای اقتصادی تبدیل شدهاند که هدف اصلی آنها کسب درآمد و تولید متخصصانی است که بتوانند در چرخه سرمایهداری به خوبی عمل کنند.
آنچنان که هجز میگوید، در این سیستم، نخبگان و فارغالتحصیلان برجسته، تنها قادر به یافتن راهحلهایی در جهت حفظ سیستم و قدرت موجود هستند، نه تحول و اصلاح آن. او معتقد است که نظام آموزشی مدرن، به جای تشویق به پرسشگری و زیر سوال بردن وضعیت موجود، به تلقین ایدئولوژیهای غالب و تربیت افراد منفعل میپردازد. این امر به از بین رفتن توانایی تفکر مستقل و ظهور نسلی از افراد منجر میشود که به جای مبارزه برای عدالت و تغییر، به دنبال تثبیت وضعیت و حفظ منافع شخصی خود هستند. این توهم خرد، جامعه را از داشتن رهبران و شهروندانی آگاه و مسئولیتپذیر محروم میکند و راه را برای ادامه سلطه نخبگان و شرکتهای بزرگ هموار میسازد.
توهم خوشبختی: روانشناسی قدرت و مصرفگرایی
هجز در فصل چهارم با عنوان توهم خوشبختی، به نقد جریان روانشناسی موفقیت میپردازد که در سالهای اخیر به شدت در آمریکا و سایر نقاط جهان رواج یافته است. او معتقد است که روانشناسی موفقیت، در واقع چیزی جز «روانشناسی قدرت» نیست. این مکتب فکری، به جای پرداختن به ریشههای واقعی نارضایتیها و مشکلات روانی، تلاش میکند تا افراد را متقاعد کند که با تغییر نگرش فردی و پذیرش مسئولیت کامل برای همه جنبههای زندگی خود، میتوانند به هر آنچه میخواهند دست یابند. این رویکرد، در واقع راهی برای فرافکنی مشکلات ساختاری و اجتماعی بر دوش افراد است.
هجز استدلال میکند که تلاش اصلی روانشناسی موفقیت بر این است که چگونه افراد را در جهت مصرف بیشتر و برآورده کردن خواستههای قدرت بفریبد. با القای این حس که خوشبختی تنها از طریق موفقیتهای مادی و فردی قابل دستیابی است، افراد به سمت کار بیشتر، رقابت شدیدتر و مصرف بیرویه سوق داده میشوند. این امر، نه تنها به خوشبختی واقعی منجر نمیشود، بلکه به افزایش اضطراب، افسردگی و احساس ناکافی بودن در جامعه میانجامد. او معتقد است که این توهم خوشبختی، ابزاری قدرتمند در دست سرمایهداری است تا افراد را از تفکر درباره نابرابریها و بیعدالتیهای اجتماعی باز دارد و آنها را در یک چرخه بیپایان از تلاش برای «موفقیت» فردی گرفتار کند.
توهم آمریکا: توتالیتاریسم معکوس و افولپ دموکراسی
در فصل پنجم و پایانی با عنوان توهم آمریکا، کریس هجز به بررسی نظام سیاسی آمریکا میپردازد و تصویری تیره از آینده دموکراسی در این کشور ارائه میدهد. او از نفوذ بیحد و حصر «سرمایهداری شرکتی» با همراهی گروهی کوچک و ثروتمند که حکومت را به نفع خود و منافع مالی خود اداره میکنند، انتقاد میکند. هجز استدلال میکند که مفهوم دموکراسی در آمریکا به یک توهم تبدیل شده است؛ دولتی که ظاهراً توسط مردم انتخاب میشود، اما در عمل توسط منافع شرکتهای بزرگ و نخبگان اقتصادی هدایت میشود. این نخبگان، با استفاده از لابیگری، کمکهای مالی به کمپینهای انتخاباتی و کنترل رسانهها، سیاستها را به گونهای شکل میدهند که به سود آنها باشد، حتی اگر به ضرر اکثریت جامعه تمام شود.
او از خطری به نام «توتالیتاریسم معکوس» میگوید که نظریهای است که توسط شلدون وولین مطرح شده و هجز آن را برای توصیف وضعیت آمریکا به کار میبرد. توتالیتاریسم معکوس برخلاف توتالیتاریسم کلاسیک (مانند فاشیسم یا کمونیسم) که بر پایه ایدئولوژی و بسیج تودهها از طریق ترس و خشونت آشکار بنا شده است، از طریق ابزارهای نرمتر و نامرئیتر عمل میکند. این نوع توتالیتاریسم از سوی یک «دولت شرکتمحور» و به وسیله «صنعت سرگرمی» و «رواج مصرفگرایی» علیه شهروندان به کار گرفته میشود تا آنها را از نظر آگاهی و کنشگری در وضعیت انفعال نگه دارد. هدف این سیستم، نه سرکوب آشکار، بلکه بیتفاوتی و بیحس کردن شهروندان نسبت به مسائل سیاسی و اجتماعی است. با غرق کردن مردم در سرگرمیهای سطحی، بدهیهای مصرفی و آرزوهای مادیگرایانه، قدرت حاکم اطمینان حاصل میکند که هیچ تهدید جدی از سوی تودهها برای سیستم موجود به وجود نخواهد آمد. هجز نتیجه میگیرد که این توهم آمریکا، بزرگترین و خطرناکترین توهم در میان تمامی توهمات است، زیرا زیربنای تمامی توهمات دیگر را تشکیل میدهد و دموکراسی را از درون تهی کرده است.
«امپراطوری توهم» کریس هجز، اثری نیست که به خواننده حس راحتی و خوشبینی بدهد. برعکس، این کتاب با نگاهی تلخ و واقعبینانه، خواننده را به چالش میکشد تا از پشت پردههای فریبنده جامعه مدرن فراتر رود و به ساختارهای قدرت و کنترل که در زندگی روزمره ما تنیده شدهاند، نگاهی عمیق بیندازد. هجز با جمعآوری شواهد و مثالهای متعدد، نشان میدهد که چگونه این توهمات، نه تنها به صورت مجزا، بلکه در هم تنیده و با هم در ارتباط هستند و یک شبکه پیچیده از کنترل اجتماعی را شکل میدهند.
اهمیت این کتاب تنها به تحلیل وضعیت آمریکا محدود نمیشود؛ بسیاری از مفاهیم و تحلیلهای هجز، به طرز شگفتانگیزی قابل تعمیم به سایر جوامع و فرهنگها، از جمله جوامع در حال توسعه، هستند. پدیده سلبریتیسم، مصرفگرایی، سطحیسازی آموزش، و نفوذ سرمایه در سیاست، چالشهایی جهانی هستند که «امپراطوری توهم» به ما کمک میکند تا آنها را بهتر درک کنیم. این کتاب به عنوان یک هشدار جدی، ما را ترغیب میکند تا در برابر این توهمات مقاومت کنیم، به تفکر انتقادی روی آوریم و به دنبال راههایی برای بازپسگیری آگاهی و کنشگری خود باشیم.«امپراطوری توهم» نه تنها یک نقد اجتماعی، بلکه فراخوانی برای بیداری و مسئولیتپذیری فردی و جمعی در برابر نیروهایی است که میکوشند حقیقت را پنهان کرده و ما را در دالانهای بیانتهای توهمات سرگرم نگه دارند.
نویسنده: فاطمه شریفی
نظر شما