۱۴۰۵.۰۲.۰۱

آقا محمدی با اشاره به مفهوم «بازسازی روایی تروما»، نوشتن را ابزاری مؤثر برای سامان‌دادن تجربه‌های آشفته و کاهش فشارهای روانی ناشی از جنگ عنوان کرد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از شبستان، تیمور آقا محمدی، نویسنده و پژوهشگر در پاسخ به این سوال که در شرایط فعلی جامعه چه انتظاری می‌توان از ادبیات و هنر داشت و آیا داستان، شعر، نمایش و فیلم می‌توانند مانع فروریختن بمب بر سر مردم شوند؟ و اگر نمی‌توانند، پس نقششان چیست؟ اظهار کرد: پاسخ‌ها متفاوت بوده است؛ گروهی سهم ادبیات و هنر را بسیار بزرگ دانسته‌اند؛ کسانی چون ویکتور هوگو، پابلو نرودا، آلبر کامو، و حتی مارگارت اتوود که بارها تأکید کرده «ادبیات می‌تواند آینده را تحت فشار قرار دهد تا به شکل دیگری رقم بخورد.» ژان پل سارتر نیز در کتاب «ادبیات چیست» جمله‌ای دارد که به‌نوعی روح این نگاه را خلاصه می‌کند: «کلمات، باروت‌اند؛ ممکن است در میدان نبرد منفجر شوند.» از نظر او ادبیات نیرویی است برای تغییر اندیشه، و این تغییر دیر یا زود به عمل منتهی می‌شود.

وی ادامه داد: در مقابل، کسانی نیز بوده‌اند که به اثرگذاری ادبیات باور چندانی نداشتند یا آن را بسیار محدود و زودگذر می‌دانستند؛ از جمله جورج اورول که صریحاً می‌گفت «هیچ کتابی نمی‌تواند جلوی کشیده‌شدن ماشه را بگیرد.» و نیز کریستف کیشلوفسکی، فیلمساز بزرگ لهستانی، که می‌گفت: «فیلم‌ها نمی‌توانند دنیا را تغییر دهند؛ من این خیال را مدت‌ها پیش کنار گذاشته‌ام.» از دید او هنر بیش از آن‌که عامل تغییر جهان باشد، شاهد دقیق حقیقت جهان است.

آقا محمدی تصریح کرد: امروز جنگ‌های مدرن با سرعت و شدتی بی‌سابقه رخ می‌دهند؛ در دوره‌ای قرار داریم که در زمانی بسیار کوتاه، گاه تنها در چند دقیقه صدها هدف مورد حملات سهمگین قرار می‌گیرد و جان انسان‌ها تهدید می‌شود. هم‌زمان با ریختن بمب‌ها، سیل اخبار، تصاویر، روایت‌ها و شایعات نیز بر سر مردم فرو می‌ریزد. بسیاری از ما شاید از حملات فیزیکی جان سالم به در برده باشیم؛ اما آیا از ضربات بی‌وقفه اخبار، فضاهای رسانه‌ای و فشار جمعی ناشی از وضعیت جنگی نیز به سلامت درآمده‌ایم؟

این نویسنده بیان کرد: ترومای جنگ بسیار فراتر از آن است که با حواس عادی قابل درک باشد. پژوهش‌های عصب‌روان‌شناسی نشان داده‌اند که تروما می‌تواند شبکه‌های عصبی مربوط به حافظه، تنظیم هیجان و حتی احساس هویت فردی را دستخوش دگرگونی کند. گویی فرد بخشی از روایت خود را از دست می‌دهد؛ یعنی فرد حس می‌کند از داستان زندگی‌اش بیرون افتاده یا دیگر قادر به روایت آن نیست. این‌جاست که بیان تجربه، نام‌گذاری رنج و تبدیل‌شدن احساسات به کلمه، اهمیتی حیاتی می‌یابد. نوشتن به مغز امکان می‌دهد رویدادهای آشفته را در قالبی قابل‌فهم و قابل‌تحمل سامان دهد؛ تجربه‌ای که در روان‌درمانی به آن «بازسازی روایی تروما» می‌گویند.

وی ادامه داد: ما گاهی بی‌آن‌که بدانیم، در معرض تروماهای خطرناک جمعی و اجتماعی قرار می‌گیریم؛ جنگنده‌ها فقط در بیرون نمی‌جنگند، در درون ما نیز در حال جنگ و درگیری‌اند؛ بخشی از امنیت روانی ما دستخوش فرسایشی جدی است. بیان و نوشتن، نخستین سازوکار دفاعی سالم برابر این فرسایش است. وقتی انسان تجربه را از سطح به زبان می‌آورد، تا حدی کنترل آشفتگی را به دست می‌گیرد. از سوی دیگر، گفتن حقیقت و نشان‌دادن واقعیت‌ها گاهی می‌تواند مسیر جنگ‌ها را کُند یا حتی متوقف کند. گزارش‌های تاریخی فراوان نشان می‌دهد روایت صادقانه رنج انسانی چگونه توانسته افکار عمومی را تکان داده و بر تصمیم‌سازان اثر واقعی بگذارد. نمونه روشن آن انتشار عکس «دختر ناپالم» در ۱۹۷۲ است؛ تصویری که شدت پذیرش جنگ ویتنام را در افکار عمومی امریکا چنان تغییر داد که مسیر ادامه جنگ عملاً مختل شد. یا نامه‌ها و یادداشت‌های الکساندر سولژنیتسین درباره گولاگ، که ابتدا در غرب و سپس در میان روشنفکران شوروی موجی از پرسش و آگاهی ایجاد کرد و فضای سیاسی را هرچند اندک تحت فشار گذاشت. چنین نمونه‌هایی نشان می‌دهد نوشتن، حتی زمانی که ظاهراً بی‌اثر به نظر می‌رسد، نوعی «شهادت‌دادن» است؛ شهادتی که شاید دیرتر از سلاح اثر کند؛ ولی اثرش بر وجدان جمعی ماندگارتر است. امکان تأثیر، خود مهم‌ترین دلیل برای ادامه‌دادن نوشتن است؛ نه نشانه‌ای از ساده‌انگاری.

آقا محمدی اظهار کرد: نویسندگان و هنرمندان می‌توانند با خلق آثار، ابتدا به خود و سپس به جامعه کمک کنند و این «ابتدا به خود» چیز کمی نیست. بسیاری از نویسندگان اعتراف کرده‌اند که نوشتن برایشان شکلی از کنارآمدن با اضطراب، سوگ و ترس بوده. ویرجینیا وولف در یادداشت‌هایش می‌نویسد: «وقتی چیزی را بنویسم، انگار بخشی از وزن آن از روی شانه‌هایم برداشته می‌شود.» این تجربه فردی به‌نحو ملموسی قابل انتقال است؛ آن‌چه در نویسنده باعث فروکش‌کردن درد می‌شود، می‌تواند در خواننده به فهم، همدلی یا تسلی تبدیل شود. ادبیات و هنر همیشه توان تغییر مستقیم رفتار انسان‌ها را ندارد؛ اما می‌تواند به مدیریت احساسات کمک کند، می‌تواند چارچوبی تازه برای فهم رنج، امید یا مقاومت به وجود آورد. این تغییر شاید کوچک به نظر برسد؛ اما مگر تغییر جمعی از مجموع همین تغییرات کوچک فردی ساخته نمی‌شود؟

وی در ادامه افزود: بنابراین، وقتی نوشتن در منِ نویسنده اثر می‌گذارد و حالم را بهتر می‌کند، چرا نتواند در مخاطب نیز اثر بگذارد؟ اگر نوشتن بتواند تنها ذهن یک نفر را روشن‌تر، قلب یک نفر را آرام‌تر یا چشم یک نفر را بیناتر کند، آیا این همان بذری نیست که بعدها ظرفیت قد علم‌کردن در برابر خشونت، نفرت یا بی‌تفاوتی را خواهد داشت؟ ادبیات شاید نتواند جلوی بمب‌ها را بگیرد، نتواند مانع حرکت جنگنده‌ها و پهپادها شود؛ اما به باور من، می‌تواند ابتدا روان ما را تسلی دهد، به قلب ما نیروی امید و مقاومت ببخشد و شاید نه فوراً، اما در نهایت بر کسانی اثر بگذارد که تصمیمات بی‌رحمانه و ضدبشر می‌گیرند و بر خانه‌های مسکونی، مدارس، بیمارستان‌ها، دانشگاه‌ها، بناهای تاریخی، پل‌ها، ریل‌ها و زیرساخت‌ها بمب می‌ریزند و جان انسان‌های بی‌گناه را می‌گیرند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha