این روزها تلخ است چون جنگ است. جنگ هم با ما شوخی ندارد. کشته میدهد، خرابی دارد و از طرفی موجهای صوتی جنگندهها، انفجار و بمباران و اخبارهای ضد و نقیض هم اعصابی برای آدم نگذاشته است. از اسفندماه است که زندگی در تهران از روز به شب منتقل شده است. شبهایی که در میدانها و چهارراهها خلاصه میشود. شبهایی برای با هم بودن و قوت قلب دادن به هم، برای این که بگوییم ایران جان ما زنده است و نبرد فقط در هوا، موشک و جنگنده نیست بلکه همین مردمی که چند ساعتی در کف خیابان هستند هم سلاحی دارند که اگر نخواهیم اغراق کنیم دست کمی از موشک، کاتیوشا و سلاحهای جنگی ندارند.
در این شبهای میدانی که هر کسی بخشی از کار را در دست گرفته است، حوزه هنری هم پا به پای دستگاههای درگیر و بچههای جهادی با تمام توان خود و با همراه کردن نمایشهای خیابانی در میادین مختلف شهر نقشی اندک را در این همدلی شبهای تهران ایفا میکند.


نمایش «پرچم و بیسیم چی» یکی از همین نمایشها است. نمایشی ملودرام که تک پرسوناژ به روی صحنه میرود. قصه این نمایش حول محور یک بیسمیچی با بازی بهرام شهبازی میگذرد که دلداده امام حسین (ع) و زینب(س) است. همراه شدن با مردم و رد و بدل کردن دیالوگ بازیگر با مخاطب و به تصویر کشیدن لحظات احساسی ناب که همراه با بغض و اشک مخاطب است از شاخصههای این کار به شمار میرود. این اجرا که روز جمعه ۱۴ فروردین ماه و در ۳۶ امین روز از جنگ رمضان در چهارراه نبرد(کوکاکولای سابق) به روی صحنه رفت، پایان بخشی متفاوت داشت.
یاد فرزند بازیگر این نمایش که چند شب پیش در نبرد با منافقان وطنفروش و به دست آنها به درجه شهادت نائل شده بود، با حضور خانوادهاش گرامی داشته شد و در رسای آن ذکر مصیبتی توسط مداح برنامه خوانده شد.

بهرام شهبازی از تازه داماد بودن پسرش گفت و با صلابت و اقتدار به گذشتن از خون دیگر پسر و تقدیم آن در راه وطن اشاره کرد.
لحظه لحظه این یادبود با اشک و چشمان خیس حضار همراه بود و خیابان پر شده بود از همدلی و همدردی مردم با خانواده این شهید بزرگوار. شعارهایی که برای تسلای خاطر دل داغدیده پدر و مادر این شهید، بلند و نالهکنان داده میشد و در خاتمه هم مردم با ادای احترامی نظامی و ذکر فاتحه و صلوات، یاد این شهید را زنده نگه داشتند.
نظر شما