۱۴۰۴.۱۲.۲۱

فاطمه عظیمی‌فرد - دانش‌آموختۀ زبان‌شناسی، جنگ صرفاً رخدادی نظامی یا سیاسی نیست، بلکه پدیده‌ای عمیقاً زبانی و گفتمانی است.

در شرایط بحرانی، زبان به ابزاری مرکزی برای معنا دادن به رویدادها، تعریف هویت‌ها و سامان‌دهی روایت‌های جمعی تبدیل می‌شود. واژه‌ها و استعاره‌ها تنها وسیلۀ انتقال پیام نیستند؛ بلکه ابزارهایی برای بسیج افکار عمومی، تعریف دشمن، تقویت هویت ملی و شکل‌دهی به حافظۀ جمعی‌اند. رویکردهایی چون زبان‌شناسی انتقادی، تحلیل گفتمان و معناشناسی شناختی نشان می‌دهند که زبان در لحظات بحران، یکی از مهم‌ترین سازوکارهای سازمان‌دهی تجربۀ اجتماعی است.

فهم نقش زبان در جنگ مستلزم توجه به این نکته است که واقعیت اجتماعی اغلب از خلال روایت‌ها و چهارچوب‌های گفتمانی فهم می‌شود. روایت‌ها تجربۀ انسانی را در قالب معنا، علیّت و هویت سامان می‌دهند و چهارچوب‌هایی می‌سازند که در آن‌ها کنش‌ها و کنشگران معنا پیدا می‌کنند. در بستر جنگ، همین روایت‌ها تعیین می‌کنند چه کسی «قهرمان» است، چه کسی «مظلوم»، کدام کنش «تهاجم» و کدام عمل «دفاع مشروع» تلقی می‌شود.

ازاین‌رو، جنگ‌ها معمولاً در قالب داستان‌هایی سازمان‌یافته بیان می‌شوند: روایت قهرمانی، مظلومیت یا مقاومت. هر یک با ترکیبی از شخصیت‌پردازی، ارزش‌گذاری و پیوندهای علّی به رخدادها معنا می‌بخشند. افزون بر این، روایت همواره نوعی انتخاب اخلاقی است؛ انتخاب اینکه چه چیز برجسته و چه چیز ناگفته بماند. بنابراین، روایت‌های جنگ نه بازتاب واقعیت میدانی، بلکه محصول انتخاب‌های معنایی و ارزشی‌اند.

در تحلیل گفتمان انتقادی، چنین روایت‌هایی معمولاً بر الگویی دوگانه بنا می‌شوند: «خود مثبت» در برابر «دیگری منفی». رخدادهای نظامی در قالب مفاهیمی چون «تجاوز»، «فداکاری»، «امنیت»، «دفاع» یا «تهدید بیرونی» بازنمایی می‌شوند. تکرار این الگوهای معنایی در رسانه‌ها و سخنرانی‌های رسمی به‌تدریج حافظۀ جمعی و برداشت‌های عمومی از جنگ را شکل می‌دهد و تثبیت می‌کند.

برای توضیح این سازوکار، دیدگاه جیمز پل جی (2014) اهمیت ویژه‌ای دارد. او میان discourse (گفتمان) و Discourse (کلان‌گفتمان) تمایز می‌گذارد و کلان‌گفتمان را مجموعه‌ای از شیوه‌های سخن گفتن، ارزش‌ها و کنش‌هایی می‌داند که افراد را به‌عنوان اعضای یک گروه اجتماعی تعریف می‌کند. از این منظر، زبان نه صرفاً وسیلۀ بیان، بلکه ابزاری برای ساختن هویت جمعی است.

تحلیل‌های ون‌دایک (1998) نیز نشان می‌دهد که دوگانۀ «خود مثبت / دیگری منفی» یکی از مهم‌ترین الگوهای شکل‌گیری مرزهای نمادین در گفتمان‌های سیاسی و جنگی است. در رسانه و فضای عمومی، تکرار این الگوها به تثبیت تصویرهای خاص از «ما» و «دیگران» می‌انجامد.

در همین چهارچوب، پیش از حملۀ فعلی امریکا-اسرائیل به ایران، نمونه‌ای از «جنگ روایت‌ها» شکل گرفته بود. در روایت مسلط غربی، ایران اغلب با برچسب‌هایی چون «بی‌ثبات‌کننده» یا «تهدید» توصیف می‌شد؛ برچسب‌هایی که آن را در چهارچوب «دیگری خطرناک» قرار می‌دهند. در مقابل، گفتمان ایرانی بر مفاهیمی مانند «حق مشروع»، «استقلال»، «مقاومت» و «دفاع» تأکید دارد و خود را نه مهاجم، بلکه فاعلی ضدسلطه و صاحب حق حاکمیت معرفی می‌کند. این تقابل نشان می‌دهد که جنگ تنها در میدان نظامی رخ نمی‌دهد، بلکه در عرصۀ معنا و روایت نیز جریان دارد. 

در این میان، زبان به یکی از مهم‌ترین ابزارهای ترسیم مرزهای نمادین تبدیل می‌شود. بسیاری از مرزهایی که در تقابل‌های سیاسی و نظامی شکل می‌گیرند، پیش از آنکه جغرافیایی باشند، زبانی و گفتمانی‌اند. مفاهیمی چون «ملت»، «سرزمین»، «استقلال»، «تهدید» و «مقاومت» نه‌تنها بار معنایی، بلکه بُعد هویتی دارند؛ آن‌ها محدودۀ قلمروی معنایی یک جامعه را مشخص می‌کنند.

زبان فارسی در این میان حامل بخش مهمی از حافظۀ تاریخی و هویت فرهنگی ایرانیان است. حضور مفاهیم تاریخی و هویتی در گفتمان عمومی ایران تنها یک انتخاب زبانی نیست، بلکه سازوکاری برای شکل‌دهی به مرزهای نمادین میان جامعۀ ایرانی و «دیگری» سیاسی محسوب می‌شود.

بر این اساس، تقویت گفتمان ملی در شرایط جنگ (نرم یا سخت) نیازمند توجه به چند محور اساسی است:

1. بازتعریف واژگان بنیادین مانند استقلال، مقاومت و عزت در بستر معاصر، تا برای نسل‌های جدید معنا و کارکرد اجتماعی خود را حفظ کنند.

2. تقویت روایت ملی در برابر روایت‌های تحمیلی، روایتی منسجم که ایران را فاعلی فرهنگی و اخلاقی معرفی کند.

3. ارتقای سواد گفتمانی جامعه در مواجهه با رسانه‌های مقابل و روایت‌های دستکاری‌شده.

4. تقویت جایگاه زبان فارسی در آموزش، رسانه و فناوری، زیرا پویایی زبان ملی با انسجام هویتی جامعه پیوندی عمیق و مستقیم دارد.

5. ترویج گفتمان همبستگی به‌جای دوقطبی‌سازی و بهره‌گیری از سرمایۀ نمادین فرهنگ ایرانی، از شعر و ادبیات تا روایت‌های حماسی، برای تقویت قدرت معنایی و اخلاقی گفتمان ملی.

بنابراین، در شرایط بحران‌های سخت یا نرم، زبان یکی از مهم‌ترین عرصه‌های شکل‌گیری واقعیت اجتماعی است. روایت‌ها و چهارچوب‌های گفتمانی تعیین می‌کنند که یک جامعه چگونه خود را تعریف کند، دیگری را چگونه ببیند و رویدادهای پیرامونش را در چه افق معنایی تفسیر نماید. هرچه جامعه در بازآفرینی زبان و روایت‌های خود توانمندتر باشد، امکان عبور آگاهانه‌تر از بحران‌ها و حفظ انسجام فرهنگی و هویتی آن نیز بیشتر خواهد شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha