۱۴۰۴.۱۲.۰۲

قدمعلی سرامی، شاعر و استاد ادبیات، در هشتمین جلسه از سلسله‌نشست‌های «حافظ‌خوانی»، به شرح و بررسی غزل‌های ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ از دیوان حافظ پرداخت.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هشتمین جلسه از سلسله‌نشست‌های «حافظ‌خوانی» با هدف توجه به میراث ادبی ایران و معرفی ظرفیت‌های زبان و ادب فارسی، توسط دفتر پاسداشت زبان فارسی حوزه هنری، با حضور قدمعلی سرامی، شاعر و استاد ادبیات فارسی، عصر شنبه ۲ اسفندماه ۱۴۰۴ در سالن سلمان هراتی برگزار شد.

سرامی در این نشست به شرح و بررسی غزل‌های ۱۳، ۱۴، ۱۵ و ۱۶ از دیوان حافظ پرداخت و در ابتدا با قرائت و شرح چند بیت از غزل سیزدهم گفت: در این غزل هیچ‌چیز شکوهمندی که از حافظ سراغ داریم، نیست.

وی در ادامه با قرائت بیت،‌ «در میخانه بسته‌اند دگر/ افتتح یا مفتح الابواب» به شرح این بیت پرداخت و عنوان کرد: ایرانیان قبل از اسلام، صبح‌ها نیز شراب می‌نوشیدند و این عمل را «شراب بامدادی» می‌نامیدند و در سه وعده مختلف این نوشیدنی را مصرف می‌کردند. البته نه همه اقشار ایرانی، بلکه بیشتر کسانی که متمکن بودند و به قدرت‌ها وصل بودند. این نکته نباید برای شما عجیب باشد که حافظ در این ابیات چنین مفاهیمی را بیان می‌کند، چرا که پایه‌گذار این نوع تفکرات، اندیشمندان و شاعران قبل از حافظ بوده‌اند. به طور مثال، نشاط اصفهانی در قرن سیزدهم میلادی می‌گفت: «طاعت از دست نیاید گناهی باید کرد»؛ چرا که به باور او، گناهی که به اراده حق تعالی صورت گیرد، خود عبادت است. مولوی نیز می‌گوید که ناامیدی را خداوند از انسان‌ها زدوده است؛ بنابراین معصیت هم در حقیقت طاعت محسوب می‌شود.

در ادامه، سرامی به بررسی غزل چهاردهم دیوان حافظ پرداخت و گفت: این عظمتی که در برخی غزل‌های حافظ می‌بینیم، بیشتر ناشی از ناخودآگاهی حافظ است. اما در غزل‌هایی که با خودآگاهی نوشته شده‌اند، شاعران دچار محدودیت‌هایی هستند که مانع از آن می‌شود که اشعارشان به اندازه غزل‌های دیگر حافظ متعالی و شکوه‌مند باشند. هنرهایی که از سر الهام و شعور ناب شاعران به وجود می‌آید، می‌تواند بسیار باشکوه باشد. اما شعری که به دلیل یک رخداد بیرونی سروده شود، غالباً همان شکوه را ندارد.

سرامی در رابطه با غزل پانزدهم گفت: این غزل نیز به نوعی متوسط است که از علو خاصی برخوردار نیست.

شرح و بررسی غزل‌های حافظ در نشست حافظ خوانی

سرامی در ادامه نشست به بررسی و تحلیل غزل شانزدهم دیوان حافظ پرداخت: «خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت / به قصد جان من زار ناتوان انداخت»

سرامی در توضیح این بیت گفت: زیبایی که در چشم و ابرو و نگاه تو وجود دارد، آدم را به شدت مجذوب و کلافه می‌کند. همان‌طور که باباطاهر می‌گوید «ز دست دیده و دل هر دو فریاد» می‌خواهد بگوید که عشق از زیبایی و جمال سرچشمه می‌گیرد.

سپس به ادامه ابیات پرداخت و افزود: «نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود / زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت»

وی در تفسیر این بیت گفت: محبت یک امر ازلی است که ربطی به زمان یا شرایط خاص ندارد. عشق، موجودی است که از پروردگار سرچشمه می‌گیرد. این مفهوم در ادبیات عرفانی نیز آمده است؛ خداوند خود عشق است و روشنی‌بخش هر اینه عاشق و معشوق است. این عشق از همان حس ازلی است که بنده را اسیر خود می‌کند. در ارتباط انسان و خدا، تفاوت شریعت و طریقت این‌گونه است که در شریعت، انسان عبد و خداوند معبود است، اما در عرفان، خدا معشوق و انسان عاشق است.

این استاد ادبیات در ادامه، مطرح کرد: من مقاله‌ای دارم که در آن بررسی کرده‌ام که ایرانیان پیش از اسلام عبادت پروردگار را به معنای شاد بودن می‌دانستند. اگر شاد باشی، در واقع خدا را شبانه‌روز عبادت می‌کنی. این آموزه پیش از اسلام در ایران وجود داشته است که شادی کردن خود عبادت است. هر ارتباط سالم و بدون تعارف با خداوند، عبادت است. هرچند شریعت موازین خود را دارد.

سرامی سپس به ادامه غزل پرداخت: «به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد / فریب چشم تو صد فتنه در جهان انداخت»

سرامی در تفسیر این بیت گفت: یکی از استعارات معروف در ادبیات فارسی نرگس و چشم است. شباهت واقعی نرگس به چشم انسان‌ها است. حافظ در این بیت اشاره به زیبایی معشوق دارد و می‌خواهد بگوید همان‌طور که نرگس به چشم شباهت دارد، زیبایی و عشق نیز در نگاه تو نهفته است.

شرح و بررسی غزل‌های حافظ در نشست حافظ خوانی

وی افزود: در عرفان، یکی از صفات سلبیه خداوند این است که خداوند مرئی نیست. اما این‌که خدا را دیده باشی، ضرورتی ندارد. بلکه هر چیزی که در دنیا می‌بینی، جلوه‌ای از خداوند است.

سرامی در ادامه با اشاره به یکی دیگر از ابیات گفت: «شراب خورده و خوی کرده می‌روی به چمن / که آب روی تو آتش در ارغوان انداخت»

او توضیح داد: این بیت به این معناست که با حالاتی که داری، به چمن می‌روی و در این مسیر، زیبایی تو مانند آتش در گل‌های ارغوان شعله‌ور می‌شود. ارغوان در اینجا نماد عشق است.

در ادامه، سرامی به سایر ابیات غزل پرداخت و گفت: «به بزمگاه چمن دوش مست بگذشتم / چو از دهان توام غنچه در گمان انداخت»

او تصریح کرد: تمام اعضای بدن انسان در خصوص گیاهان و طبیعت دیده می‌شود. قد سرو، صورت سرو، لب غنچه و… حافظ در این بیت می‌خواهد بگوید که هر چیزی در جهان از معشوق یادآوری می‌کند.

سرامی همچنین در شرح این بیت گفت: «بنفشه طره مفتول خود گره می‌زد / صبا حکایت زلف تو در میان انداخت»

«مفتول» یعنی دراز شده، چیزی که به فتیله شباهت دارد. حافظ در این بیت می‌خواهد بگوید که زلف‌های تو همانند بنفشه‌ای است که به شکل فتیله‌ای در هم پیچیده شده است.

سرامی سپس به یکی دیگر از ابیات اشاره کرد: «ز شرم آن که به روی تو نسبتش کردم / سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت»

شرح و بررسی غزل‌های حافظ در نشست حافظ خوانی

او افزود: سمن که شاعران آن را به روی معشوق تشبیه می‌کنند، در این بیت به دلیل شرم از نسبت دادن آن به معشوق، به خاک تبدیل می‌شود.

سرامی در ادامه به شرح یکی دیگر از ابیات پرداخت و عنوان کرد: «من از ورع می و مطرب ندیدمی زین پیش / هوای مغبچگانم در این و آن انداخت»

او توضیح داد: مراد حافظ این است که من تا پیش از این به دلیل ورع و پرهیز از گناه، هرگز می و مطرب ندیده بودم، اما اکنون به دلیل زیبایی‌هایی که در میخانه‌ها و میان جوانان زیبا دیدم، دلم به یاد می و مطرب افتاد.

در ادامه، سرامی گفت: مغان یعنی آن‌ها که از ادب ایرانی و باستانی پیروی می‌کنند. مغبچه‌ها پسرانی بودند که در میخانه‌ها کار می‌کردند.

سرامی سپس به بیت پایانی اشاره کرد: «کنون به آب می لعل خرقه می‌شویم / نصیبه ازل از خود نمی‌توان انداخت»

وی  افزود: تمام گناهان ما انسان‌ها مشابه کارهایی است که درخت خرما یا سایر موجودات انجام می‌دهند. همه این اعمال ناشی از خردمندی است که از روز ازل به موجودات محول شده است. تمام اختیارات ما از جبرهایی است که بر ما سوار شده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha