۱۴۰۴.۱۱.۲۷

محمدرضا باقری- فعال رسانه‌ای،«تو بگو ایران» در ادامه مسیر تثبیت‌شده حامد زمانی در موسیقی انقلاب اسلامی قرار می‌گیرد؛ مسیری که در آن، ترانه نه صرفاً یک اثر هنری، بلکه بیانیه‌ای هویتی و موضع‌مند است. انتخاب شب ۲۱ بهمن برای انتشار این قطعه، آن را از سطح یک تک‌آهنگ فراتر می‌برد و در جایگاه «سرودِ لحظه تاریخی» می‌نشاند؛ لحظه‌ای که حافظه انقلاب باید دوباره فعال شود.


به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از فرهیختگان، شعر با استعاره‌ای بنیادین آغاز می‌شود: «تبر طوفان به تو ای ایران نرسد هرگز تو ریشه‌ای» تقابل «تبر» و «ریشه» از کهن‌ترین الگوهای استعاری در ادبیات فارسی است. تبر، ابزار قطع و انقطاع است؛ ریشه، نشانه پیوستگی و استمرار. شاعر از همان ابتدا، ایران را نه یک ساختار سیاسی موقت، بلکه موجودی ریشه‌دار معرفی می‌کند. تأکید سه‌گانه بر «دیروز، امروز، فردا» نیز همین امتداد تاریخی را تثبیت می‌کند: «که تو دیروزی که تو امروزی که تو فردایی همیشه‌ای» اینجا با نوعی نگاه فلسفی به تاریخ مواجهیم؛ تاریخی که خطی و گسسته نیست، بلکه ممتد و هویت‌ساز است. ایران در این روایت، یک پروژه زنده است.

بازتعریف رنج؛ «غم تو شیرین»

یکی از مهم‌ترین کلیدواژه‌های قطعه، «غم تو شیرین» است. این ترکیب، در سنت ادبی و آیینی ما ریشه دارد؛ جایی که رنج اگر در مسیر حقیقت باشد، به «حلاوت» می‌رسد. در گفتمان انقلاب اسلامی نیز، مفهوم «رنجِ معنادار» جایگاه ویژه‌ای دارد؛ رنجی که با شهادت، مقاومت و دفاع پیوند خورده است. «وطن دیرین غم تو شیرین و زنانت رستم‌آفرین» تعبیر «زنانت رستم‌آفرین» لایه‌ای مهم به اثر می‌افزاید. شاعر به‌جای تمرکز مستقیم بر قهرمان، به «زایش قهرمان» اشاره می‌کند. اینجا هم‌زمان دو تصویر شکل می‌گیرد: مادران اسطوره‌ای شاهنامه و مادران شهدا در تاریخ معاصر. این پیوند میان اسطوره ملی و حماسه انقلابی، یکی از ویژگی‌های شاخص هنر متعهد پس از انقلاب است؛ تلاشی برای قرار دادن انقلاب در امتداد تاریخ ایران، نه در تقابل با آن. ایرانِ این ترانه، هم شاهنامه دارد، هم عاشورا؛ هم رستم، هم شهید.

رجز در دل ماتم

بند بعدی، آشکارا به فرهنگ عاشورایی ارجاع می‌دهد: «به شب ماتم رجزت محکم چه کسی دیده که خم شوی». «شب ماتم» تداعی‌گر سوگ و اندوه است، اما در کنار آن «رجز» قرار می‌گیرد؛ رجزخوانی پیش از نبرد. این ترکیب، تصویری از ملتی می‌سازد که حتی در سوگ، منفعل نیست. اندوه در این روایت، به انفعال نمی‌انجامد، بلکه به ایستادگی می‌رسد. 

در ادامه ترانه آمده است: «تو جوان دادی و نشان دادی که خدا می‌خواست حرم شوی» واژه «حرم» در اینجا معنایی فراتر از یک مکان مذهبی دارد. ایران به‌مثابه «حرم» تعریف می‌شود؛ سرزمینی مقدس که دفاع از آن، شأنی قدسی دارد. همان تعبیری که حاج‌قاسم از جمهوری اسلامی ایران دارد. این تصویر، مستقیم با گفتمان «مدافعان حرم» و فرهنگ مقاومت منطقه‌ای پیوند می‌خورد. شهادت جوانان، نه یک فقدان صرف، بلکه نشانه‌ای از انتخاب الهی معرفی می‌شود. در چنین چهارچوبی، خون به سرمایه تاریخی تبدیل می‌شود: «دل خونت رستم‌آفرین» این تعبیر، بار دیگر به همان چرخه زایش قهرمان بازمی‌گردد؛ خون، بذر حماسه است.

خطاب به «فراموشان»

بخش پایانی ترانه، لحن را از توصیف به خطاب تغییر می‌دهد: «تو بگو ایران به فراموشان که بترسند از مرور ما» «فراموشان» واژه‌ای کلیدی است. این تعبیر می‌تواند هم به دشمنان بیرونی اشاره داشته باشد و هم به جریان‌هایی درون جامعه که نسبت به گذشته انقلابی بی‌اعتنا یا منتقدند. شاعر، تاریخ را به‌عنوان ابزار پاسخ معرفی می‌کند. «مرور ما» یعنی بازخوانی تجربه انقلاب، دفاع مقدس و مقاومت. در اینجا، ترانه به یک هشدار بدل می‌شود؛ هر بار که این تاریخ مرور شود، قدرت آن دوباره فعال خواهد شد.

ساختار موسیقایی، قطعه‌ای برای هم‌نوایی

از نظر موسیقایی، «تو بگو ایران» در امتداد امضای صوتی حامد زمانی حرکت می‌کند و از تنظیم ارکسترال، ضرباهنگ کوبنده بهره می‌برد. این اثر، برای زمزمه فردی در خلوت ساخته نشده؛ برای اجرا در میدان، در راهپیمایی و در آیین‌های جمعی طراحی شده است. ملودی، مستقیم و بدون پیچیدگی‌های فرمال پیش می‌رود تا پیام شعر در اولویت بماند. اوج‌گیری‌های صوتی در تکرار «وطن دیرین غم تو شیرین» نقش کُر جمعی را تقویت می‌کند؛ گویی صدای یک ملت است که تکرار می‌شود.

جایگاه اثر در کارنامه حامد زمانی

حامد زمانی سال‌هاست که در حوزه موسیقی انقلابی فعالیت می‌کند و آثارش معمولاً با رویکرد صریح و بی‌پرده نسبت به مسائل سیاسی و هویتی همراه بوده است. «تو بگو ایران» را می‌توان بازگشت به همان لحن کلاسیک او دانست؛ لحنی که در آن، وطن، مقاومت، شهادت و تاریخ در یک منظومه معنایی واحد قرار می‌گیرند. این قطعه از نظر مضمونی نوآوری رادیکالی ارائه نمی‌دهد، اما در تثبیت یک روایت هویتی، منسجم و هدفمند عمل می‌کند. ایران در این روایت، کشوری صرف نیست؛ «ریشه» است، «حرم» است، «خاطره اجدادی» است: «خاطرات اجدادی ما، آبادی ما ایران جان مانده‌ایم با بیش‌وکم تو ای پرچم تو ما را نشان» پرچم در اینجا نشانه تداوم است؛ حتی با «بیش‌وکم»، حتی با دشواری‌ها، ماندن اصل است. در این میان، حمایت حوزه هنری نیز اهمیت دارد. حوزه هنری در چهار دهه گذشته یکی از پایگاه‌های اصلی تولید موسیقی و هنر انقلابی بوده است. انتشار این قطعه در شب ۲۱ بهمن، آن را در چهارچوب یک سیاست فرهنگی مشخص قرار می‌دهد؛ بازتولید سرودهای هویتی در بزنگاه‌های تقویمی.

سرودِ استمرار

«تو بگو ایران» را می‌توان سرود استمرار نامید. قطعه‌ای که می‌خواهد در آستانه سالگرد انقلاب، این پیام را تکرار کند که ایرانِ انقلابی، پروژه‌ای پایان‌یافته نیست. در این اثر، رنج به حلاوت می‌رسد، خون به زایش قهرمان و تاریخ به سلاح هویت. این ترانه بیش از آنکه در پی اقناع مخالفان باشد، در پی تحکیم همدلان است؛ نوعی یادآوری جمعی. در فضایی که روایت‌های رقیب درباره هویت ملی و انقلابی شکل‌گرفته‌اند، «تو بگو ایران» می‌کوشد یک روایت روشن و بدون ابهام ارائه دهد؛ ایران، ریشه‌ای است که با تبر طوفان قطع نمی‌شود. 
اگر هنر متعهد را هنری بدانیم که می‌خواهد در متن تاریخ مداخله کند، این قطعه نمونه‌ای صریح از آن است؛ سرودی که می‌خواهد در شب پیروزی انقلاب، نه‌فقط خاطره که ایمان به استمرار را زنده نگه دارد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha