به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، نشستی با عنوان «جنگآشوب» روز دوشنبه ۲۰ بهمنماه ۱۴۰۴ در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی واقع در حوزه هنری انقلاب اسلامی، برگزار شد، که پرده اول آن با عنوان «انقلاب و ناانقلاب» تلاشی بود برای بازخوانی و تحلیل تحولات اجتماعی-سیاسی عمیقی که کشور را از اواسط دیماه ۱۴۰۴ به خروش درآورد. در این جلسه، چهار چهره صاحبنظری همچون صابر جعفری، حامد طاهریکیا، علیرضا بلیغ، و با مدیریت اکبر محمدی به عنوان دبیر نشست، دیدگاههای متفاوت و گاه متضادی را درباره علل، زمینهها و معانی رخدادهای اخیر ایران مطرح کردند.
در آغاز، اکبر محمدی به عنوان دبیر نشست، صراحتاً پرسشی را در مرکز قرار داد که تا پایان بحث به آن بازگشت:
ما باید ریشههای حوادث دیماه را از کجا بنگریم؟ این نیروی اجتماعی که در آن ایام ظاهر شد، محصول چه ساختارها و تجربیات تاریخی در جامعه ایران است؟ آیا این یک پدیدۀ طبیعی جامعهمحور است یا محصول طراحی و کنش نیروهای خاص؟
علیرضا بلیغ سخنان خود را از نقلی از ماکس وبر آغاز کرد، فردی که سیاست را کاری سخت و ملالآور میدانست که نیازمند سه خصیصه است: شور و اشتیاق، احساس مسئولیت، و آنچه او آن را «حسن تناسب» یا تعادل میان درونیات و واقعیتهای بیرونی نامید یعنی توانایی متاثر شدن از واقعیت ها در عین تمرکز بر آرامش درونی. چیزی که ما آن را تحت عنوان قلب گرم و عقل سرد از آن یاد میکنیم. چراکه اگر شوق دلبستگی به آرمان ما را جوری در بر بگیرد که توان تمییز درست و خطا را از دست بدهیم، کنش ما منحرف و صرفا هیجانی میشود. بنابراین باید تعادلی میان این دو باشد. این حسن تناسب، ایستادن در میانه است. بلیغ از این چارچوب برای تشریح نسبت میان انقلاب ۱۳۵۷ و وقایع کنونی بهره برد. او گفت نیرویی که اکنون به سود یا علیه جمهوری اسلامی عمل میکند، در واقع از دل تجربه انقلاب ۵۷ برآمده است؛ جایی که سیر جهانی به سمت «سیاستزدایی» میرفت، و انقلاب ایران به عنوان یک فوران اجتماعی و سیاسی از این نظم حاکم برخاست.

حامد طاهریکیا در ادامه، پرسشی خاص را محور قرار داد: «چگونه حضور مردم در رخدادهای ۱۸ دی ممکن شد؟» او گفت آنچه امروز میبینیم را نمیتوان صرفاً به یک قیام ناگهانی نسبت داد، بلکه باید آن را در بستر تاریخی تغییرات اجتماعی ایران دید؛ جامعهای که از ساختار «تودهمحور» خود در دوران پادشاهی و مشروطه به شکلی از «امت-امامت» پس از انقلاب رسیده است و سپس تحت تأثیر سبک زندگی مدرن و فردگرایی در دورههای بعدی، به وضعیتی پیچیدهتر دچار شده است. به باور طاهریکیا، این فردگرایی مدرن که در زندگی روزمره رشدیافته، هم در تقابل با ساختارهای سنتی است و هم در تضاد با سیاستورزی جمعی، موجب شده راهحلهای کلاسیک برای معضلات اجتماعی مؤثر نباشند. او تاکید کرد که پیوند اعتراضات با چهرههایی مانند رضا پهلوی را باید فراتر از یک بازگشت به گذشته خواند؛ آنچه جامعه به دنبالش بود، نه دوره پهلوی، بلکه نوعی بازتاب از تجربه انقلاب ۵۷ خود بوده است؛ بازتابی که با آرزوها و ناامیدیهای نسل کنونی آمیخته است.
در مقابل این دیدگاههای تاریخی-اجتماعی، دکتر صابر جعفری با نگاهی دقیقتر به ساختار کنشهای اخیر، تاکید کرد که نمیتوان به سادگی این رخدادها را تنها در قالب «انقلاب» بررسی کرد؛ زیرا بر اساس آمارها حدود ۶۰ درصد نشانههای سازماندهی در وقایع اخیر دیده میشود، که نشاندهندۀ نوعی کنش هدفمند و نه صرفاً جنبشی سازماننیافته است. او با اشاره به نظرسنجیها گفت که محبوبیت چهرههایی مانند پهلوی در میان معترضان واقعی بسیار پایین است، و آنچه در رسانهها پررنگ شده، لزوماً نماینده خواست واقعی میدان نبوده است. جعفری همچنین به حضور گسترده خانوادهها در اعتراضات ۱۴۰۴ و تغییر بافت اجتماعی آن نسبت به جنبشهای پیشین اشاره کرد و گفت که این ویژگی میتواند معنادار باشد.
وقتی بحث به واکنش بر نقش نفوذ یا نقش نیروهای خارج از کشور رسید، طاهریکیا هشدار داد که تمرکز صرف بر چنین فرضیههایی میتواند ما را از فهم امر اجتماعی واقعی غافل کند. او گفت رادیکالیسم سیاسی صرفاً مفهوم «مزدور» را نمیسازد، بلکه خشم و خشونت را به عنوان شکل غالب کنش اجتماعی تحمیل میکند. جعفری نیز در تکمیل این نکته گفت فضای علوم اجتماعی در ایران باید این پیچیدگیها را بپذیرد و نادیده نگیرد که مردم امروز در موقعیتی قرار دارند که با محدودیتهای جهانی و منطقهای، از جمله پیامدهای سیاسی و اقتصادی خاورمیانه درگیرند، و این زمینه باعث شده پیامهای ساده یا کلیشهای نتوانند توضیحدهنده واقعیت باشند.
در انتها نشست «جنگآشوب» بر این موضوع پافشاری کرد که بررسی این وقایع معطوف به یک آرمان یا روایت واحد نیست، بلکه تلاشی است برای فهم یک بحران چندلایه؛ بحرانی که نه میتوان آن را تنها به تاریخ انقلاب پیوند زد، و نه صرفاً به طراحی نیروهای خاص. آنچه در این دوران میگذرد، بازتابی از تجربه زیسته تاریخی، تحولات ساختاری جامعه، و حضور جمعیای است که هرچند با اشکال و الگوهای متفاوت تجلی یافته، اما نشاندهنده نیاز عمیق به گفتوگوی جدی درباره آینده ایران است.
نظر شما