مطالعه، سفری است بیمرز که ذهن را از روزمرگیها فراتر میبرد و دریچههایی نو به سوی جهانهای ناشناخته میگشاید. هر کتاب، فرصتی است تا با اندیشههایی که قرنها در دلِ واژهها نهفتهاند همکلام شویم؛ چرا که خواندن، نه تنها دایره لغات و دانش ما را وسعت میبخشد، بلکه با تقویت تفکر انتقادی و همدلی، به ما میآموزد تا دنیا را از منظرهای گوناگون بنگریم.
اواخر سال ۱۴۰۳، ترجمه بوسنیایی کتاب «روزهای بیآینه» نوشته گلستان جعفریان، توسط انتشارات بومی «دوبرا کِنیگا» – به معنای «کتاب خوب» – با ترجمه نرمین هوجیچ در بوسنی و هرزگوین منتشر شد. انتشار این اثر را میتوان یکی از تجربههای موفق در حوزه ادبیات پایداری دانست؛ تجربهای که گام نخست و سرنوشتساز آن، انتخاب درست کتاب برای ترجمه بود. درباره روند ترجمه، انتخاب اثر و همکاریهای فرهنگی مرتبط، در یادداشتی جداگانه خواهم نوشت؛ اما در اینجا تمرکز تنها بر واکنشهایی است که پس از انتشار کتاب شکل گرفت.
۲۶مرداد برای مردم ایران تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ روزی است که در آن، دروازههای اردوگاههای عراق یکییکی گشوده شد و مردانی که سالها در اسارت دشمن بودند، به آغوش وطن بازگشتند. خیابانها پر شد از بوی خاک جبهه، از اشک شوق مادران و از لبخند پدرانی که قامتشان در سالهای انتظار خم شده بود. این روز، روز آزادی «آزادگان» است؛ همانانی که نه زنجیر اسارت توانست ایمانشان را بگیرد و نه شکنجههای بعثی، عزمشان را بشکند.