۱۴۰۵.۰۸.۰۶

محمدرضا سنگری در صد و چهل و ششمین نشست مثنوی‌خوانی حوزه هنری، پذیرش واقعیت‌های زندگی و شناخت توانمندی‌های فردی را از نکات تأمل‌برانگیز در آثار ادبی دانست و گفت: اگر واقعیت زندگی را بپذیرم، زندگی قابل‌پذیرش‌تر می‌شود.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، صد و چهل و ششمین نشست از سلسله نشست‌های هفتگی «مثنوی‌خوانی»، با حضور علاقه‌مندان به آثار مولانا، صبح روز چهارشنبه ششم آبان ماه ۱۴۰۵، در اتاق ۴۰۲ حوزه‌ی هنری برگزار شد.

 این نشست نیز طبق هفته‌های گذشته، با طنین  آواز «حشمت‌الله نوروزی»، هنرمند و نگارگر، آغاز شد. نوروزی با نوایی گرم، غزلی شورانگیز از حضرت حافظ را اجرا کرد که مطلع آن چنین بود:

«گفتم غمِ تو دارم گفتا غمَت سرآید
گفتم که ماهِ من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مِهروَرزان رسمِ وفا بیاموز
گفتا ز خوب‌رویان این کار کمتر آید»

محمدرضا سنگری در توضیح غزل قرائت شده با بیان اینکه قدیمی‌ترین گفتگویی که در ادبیات فارسی می‌شناسیم در هیبت مناظره مطرح می‌شود، ادامه داد: قدیمی‌ترین مناظره هم به درخت آسوریک معروف است. آسور در تقابل با ایران بوده‌است. این مناظره اینگونه است که یک بز در حال مجادله بایک درخت بوده و  هرکدام سعی می‌کنند توانایی‌هایشان و افتخاراتشان را بیان کنند. حتی اولین پویانمایی جهان هم یک بز است و یک درخت خرما است. در این مناظره سرانجام بز برنده می‌شود. بز نماد ایران و ایران نماد حرکت است‌ و این گفتگو بسیار شنیدنی است.

این استاد دانشگاه اضافه کرد: نکته‌ای که در غزل حافظ بیشتر به چشم می‌آید ایهام‌های شگفت انگیزی است که حافظ به کار می‌برد. ایهام از وهم می آید و اینجا این شعر ایهام دارد چون یک لحظه شما را به شک می اندازد که کدام واژه مد نظر شاعر است. در حقیقت واژه‌ها از وقتی به وجود می‌آیند حیات دارند و مثل یک موجود هستند. حافظ خیلی رندانه از واژه‌ها در این غزل استفاده کرده است. ابتدای غزل و انتهای غزل واژه‌های در قافیه به کار برده است. حافظ در آخر می‌خواهد بگوید که این غم‌ها رفت و برگشت دارد و  این واقعیت زندگی است اگر واقعیت زندگی را بپذیرم زندگی راحت‌تر و قابل پذیرش‌تر می‌شود.

سنگری در ادامه جلسه به داستان مثنوی و قصه طوطی‌ و بازرگان پرداخت. او افزود: توضیح مهمی که لازم است در این قسمت بدهم اینکه مولانا در اینجا به یک موضوع مهم می‌پردازد که همه ما در زندگی‌مان دوست داریم دیده و شنیده شویم و همه بیچارگی ما از اینجا شروع می‌شود. درحالیکه خدا در قرآن کریم می‌فرماید: «ما توانایی‌ها را بین انسان‌ها تقسیم کردیم. اما این‌که انسان‌ها چقدر از توانایی‌های خود باخبرند و قابلیت‌هایشان را می‌شناسند سوال بزرگی است». همه ما توانایی‌هایی داریم اما بسیاری از ما آدم‌ها توانایی‌هایمان را تا آخر عمر نمی ‌شناسیم. 

او با دسته‌بندی انسان‌ها در مواجهه با توانمندی‌هایشان، گفت: برخی که بدون انجام هیچ کاری، در انتظار ستایش هستند. گروه دوم آنان که توانمندی خود را در کارهای کوچک، بزرگ‌نمایی می‌کنند. دسته سوم افرادی که توانمندند اما تلاش‌هایشان به چشم نمی‌آید و گروه آخر کسانی که کار باارزشی انجام داده‌اند  و با وجود داشتن توانایی‌های ارزشمند، کوشیده‌اند آن را پنهان کنند یا بی‌ارزش جلوه دهند مانند فرقه قلندریه و ملامتیه.

ادامه جلسه به خوانش مثنوی و توضیحات محمدرضا سنگری گذشت.

«بعد از آنَش از قفس بیرون فکند
طوطیَک پَرّید تا شاخ بلند
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کآفتاب شرق، تُرکی‌تاز کرد
خواجه حیران گشت اندر کار مرغ
بی‌خبر، ناگه بدید اسرار مرغ
روی بالا کرد و گفت ای عندلیب
از بیانِ حالِ خودْ، مان دِه نصیب
او چه کرد آنجا که تو آموختی‌؟
ساختی مکری و ما را سوختی‌؟
گفت طوطی کاو به فعلم پند داد
که رها کن لطف آواز و وَداد»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha