به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هفتاد و دومین گردهمی از سلسلهنشستهای ادبی و طنز در سالن صفارزاده با حضور اسماعیل امینی، استاد دانشگاه، شاعر، طنزپرداز و پژوهشگر ادبیات فارسی، روز دوشنبه ۲۷ مهرماه ساعت ۱۷ برگزار شد.
اسماعیل امینی با انتقاد از گسترش جریانهای غیرتخصصی و بدلی در عرصه ادبیات تصریح کرد: متأسفانه در فضای عمومی و رسانهای، هر موضوعی که به جریان رایج تبدیل میشود، گونههای تقلبی آن نیز پدید میآید؛ تا آنجا که افرادی بدون اهلیت و صلاحیت علمی، برنامهها و جلسات حافظشناسی برپا میکنند، درحالیکه حتی از روخوانی صحیح متن عاجزند و برای پوشاندن این نقیصه به القاب غیرقابل سنجش یا تعابیر اسطورهای درباره حافظ، عطار، عبید زاکانی، حسین منزوی و احمد شاملو پناه میبرند.
او با بیان خاطراتی از مواجهه با مدعیان شیفتگی اشعار معاصر یادآور شد: کسانی که مدعی دلدادگی به شعر شاملو یا سهراب سپهری بودند، حتی یک بار دفاتر و مجموعه «هشت کتاب» را ورق نزده بودند و شناختشان به چند قطعه شنیداری محدود بود.
این طنزپرداز و پژوهشگر ادبی یکی از خطاهای مکرر در پژوهشها و رسالههای دانشگاهی را یکیانگاری منِ راوی با شخص شاعر دانست و تشریح کرد: راوی در شعر غالبا شخصیتی برساخته و نقشی نمایشی است، نه خود سراینده. بر همین اساس، نگارش مقالاتی درباره تناقض اندیشه شاعران بر مبنای تکبیتها اشتباهی بنیادین به شمار میرود؛ چراکه ممکن است راوی در بیتی صوفیستیزی کند و در شعر دیگر مواضع متفاوتی برگزیند، همانگونه که در شعر سنایی گاه سیمای حکیمی عارف بازتاب مییابد و گاه نقاب فردی فروپایه به تصویر کشیده میشود تا رذالت را نشان دهد.

امینی افزود: شعر یک متن نمایشی و بلاغی است و زبان بلاغی بر سندیت تجربی دلالت مستقیم ندارد؛ چنانکه محمدعلی بهمنی سروده است: «من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست / بر این گمان مباش که زیبا ببینیام».
او با انتقاد از نظریهای که آفرینش ادبی را صرفاً منوط به زیست و تجربه دستاول شخصی میداند، تصریح کرد: هنر از تجربه مستقیم فراتر میرود؛ اگر چنین الزامی حاکم بود، بخش عمده شاهکارهای شعر عاشورایی یا سرودههای فاخر در مدح رسولاکرم (ص) و امیرالمؤمنین (ع) خلق نمیشد چراکه سرایندگان، آن رویدادها را با چشم خود مشاهده نکرده بودند اما با ابزار تخیل هنری تصاویری جاودان آفریدند.
در ادامه نشست، پس از قرائت غزلی با مطلع «تا سر زلف تو در دست نسیم افتاده است / دل سودازده از غصه دونیم افتاده است»، این استاد دانشگاه به تحلیل ظرافتهای موسیقایی و معنایی آن پرداخت و گفت: در مصرع «چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است / لیکن این هست که این نسخه سقیم افتاده است»، سواد به معنی سیاهی و نوشته و سقیم به مفهوم بیمار و ناقص است. در این بیت صنعت ایهام تناسب رخ نموده؛ زیرا «عین» در ظاهر ادات تشبیه است اما تناسب غایب آن با چشم، ساختاری دوپهلو آفریده است که مرز میان ستایش و تمسخر را در شعر حافظ مبهم و طنزآمیز میسازد؛ طنزی که نشان میدهد جادوی معشوق یا نسخهای ازکارافتاده و نادرست است یا بر خماری بیمارگونه و خوشایند چشم تکیه دارد.
نظر شما