۱۴۰۵.۰۷.۲۲

محمدرضا سنگری در صد و چهل و چهارمین جلسه «مثنوی‌خوانی» گفت: وقتی انسان در سیر تکوینی و سلوک معنوی خود به مراتب بالای کمال می‌رسد، به چشم خود می‌بیند که تمام ذرات عالم تحت سیطره و اراده مطلق خداوند است.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، صد و چهل و چهارمین نشست از سلسله نشست‌های هفتگی «مثنوی‌خوانی»، با ارائه محمدرضا سنگری و با حضور علاقه‌مندان به مولانا صبح روز چهارشنبه بیست‌ویکم مهرماه ۱۴۰۵، در اتاق ۴۰۲ حوزه‌هنری برگزار شد. 

جلسه «مثنوی‌خوانی» طبق رسم جلسات پیشین، با طنین دلنشین آواز آغاز شد. حشمت‌الله نوروزی، هنرمند و نگارگر، با نوایی گرم، غزلی شورانگیز از دیوان شمس را به زیبایی اجرا کرد. مطلع این غزل زمزمه‌شده چنین بود:

«دست بنه بر دلم از غم دلبر مپرس 

چشم من اندرنگر از می و ساغر مپرس 

جوشش خون را ببین از جگر مؤمنان 

وز ستم و ظلم آن طره کافر مپرس»

پرسش ممنوع 

در ادامه این نشست، محمدرضا سنگری، پژوهشگر ادبیات و مدرس دانشگاه، با اشاره به ردیف «مپرس» این غزل، این واژه را کلیدواژه‌ای مهم و پُرمعنا در قلمرو عرفان عملی و نظری توصیف کرد.

او با طرح این پرسش که چرا در مسیر سیر و سلوک و همراهی با پیر و مراد، نباید بی‌محابا سوال کرد، افزود: رفتار و گفتار اولیای الهی و بزرگان طریقت ممکن است در ظاهر با عقل متعارف ناسازگار به نظر برسد و انسان را دچار تردید کند؛ چرا که ما به عنوان سالک راه، از اسرار پسِ پرده بی‌خبر هستیم و چه بسا تاب‌آوری لازم در برابر حکمت پنهان کردار و رفتار آنان را نداشته باشیم.

سنگری برای تبیین بیشتر این معنا، داستان حضرت موسی (ع) و خضر نبی (ع) را مطرح کرد و یادآور شد: حضرت خضر در همان ابتدای همراهی، شرط کرد که موسی هرچه دیدی هیچ‌گونه سوالی درباره چرایی کارها نپرس و موسی هم قول داد. اما از آنجا که خداوند انسان را عجول آفریده‌ است موسی تاب نیاورد. خضر بار نخست کشتی را سوراخ کرد و وقتی به ساحل رسیدند، اعتراض موسی برانگیخته شد؛ خضر در پاسخ گفت «از همان ابتدا می‌دانستم تاب‌آوری نداری». در مراحل بعدی نیز کشتن آن کودک و تعمیر دیواری که اهالی‌اش از پذیرایی آنان دریغ کرده بودند، حوادثی بود که پرده از حکمت‌های پنهان الهی برداشت.

همه اراده اوست

این پژوهشگر نام‌آشنای ادبیات عرفانی در تحلیل دقیق‌تر این مثال قرآنی، به تفاوت ظریف سه فعل به‌کار رفته در آیات مربوط به حضرت خضر اشاره کرد و توضیح داد: خداوند متعال در بیان این روایات، سه بار از اراده استفاده کرده است؛ بار نخست در ماجرای کشتی می‌فرماید: «اراده کردم» (فاردتُ)، بار دوم در ماجرای کودک می‌فرماید: «خواستیم» (فاردنا) و بار سوم در داستان تعمیر دیوار می‌فرماید: «پروردگار تو اراده کرد» (فارد ربک).

محمدرضا سنگری با استناد به این نکات ظریف تصریح کرد: وقتی انسان در سیر تکوینی و سلوک معنوی خود به مراتب بالای کمال می‌رسد، به چشم خود می‌بیند که ما در این هستی هیچ‌کاره‌ هستیم و تمام ذرات عالم تحت سیطره و اراده مطلق اوست. درس بزرگ این حکایات آن است که در برابر مشیت الهی و دستورات پیرِ راه، نباید چون و چرا کرد. البته باید توجه داشت که گاه در همین غزل‌های مثنوی و غزلیات مولانا، واژه «مپرس» در سطحی عمیق‌تر دقیقاً به معنای فراخوان برای «پرسیدن» و کاوشگری است؛ اما نه پرسش از سر اعتراض، بلکه پرسش برای درک حال زارِ یک عاشق و فهم ژرفای حقیقت عشق.

بخش دوم نشست به خوانش ابیاتی از دفترهای مثنوی معنوی اختصاص یافت؛ جایی که به تعبیر استاد، قصه به حساس‌ترین و حیاتی‌ترین نقاط خود رسیده بود. در این بخش، سنگری به فرآیند شکل‌گیری و ثبت این اثر مهم اشاره کرد و نقش کلیدی «حسام‌الدین چلپی» را در کتابت و تداوم سرایش مثنوی ستود.

او با اشاره به ۱۲ سال همراهی و خدمت صادقانه‌ حسام‌الدین به مولانا، تأکید کرد که او بیشترین دین را به تاریخ ادبیات و عرفان ما ادا کرده است. حسام‌الدین در تمام این سال‌ها مظهر انگیزه، دلگرمی و محرک اصلی مولانا برای جریان یافتن این رود خروشان معرفت بود.

با این حال، مسیر سرایش مثنوی همیشه هموار نبود و صدمات روحی و حوادث روزگار چندین بار وقفه‌های سنگینی در کار ایجاد کرد؛ از جمله فوت «علاءالدین»، فرزند مولانا و پس از آن درگذشت همسر حسام‌الدین چلپی که سبب شد جریان کتابت مثنوی به مدت دو سال در سکوت و سوگ فرو رود. با این وجود، پایداری و همت خستگی‌ناپذیر حسام‌الدین بار دیگر چرخه سرایش را به حرکت درآورد.

حسن ختام

ادامه نشست با خوانش بخش‌هایی از مثنوی معنوی و توضیحات سنگری به پایان رسید.

«صبح شد ای صبح را صبح و پناه 

عذر مخدومی حسام‌الدین بخواه 

عذرخواه عقل کل و جان توی 

جان جان و تابش مرجان توی 

تافت نور صبح و ما از نور تو

در صبوحی با می منصور تو

داده‌ٔ تو چون چنین دارد مرا

باده کی بود کاو طرب آرد مرا؟»

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha