به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سپیدهدمان آن روز، مادران با بدرقهای از مهر و امید، گلهای باغِ زندگیشان را راهیِ مدرسه کردند؛ بیخبر از آنکه تقدیر، بومِ سپیدِ آینده را با رنگِ خونِ سرخ ترسیم کرده است. آن روز، آستانه درِ مدرسه، آخرین معبرِ دیدار بود. کاش مادران میدانستند، کاش فرصتِ بیشتری برای در آغوش کشیدنِ آن پیکرهای نحیف داشتند، کاش عطرِ تنِ کودکانشان را عمیقتر استشمام میکردند تا در هجومِ دلتنگیهای سالیان، تنها یادِ آخرین وداع، تسلای جانِ بیقرارشان میبود.
مرثیهای بر پیکرهای ناتمام
بمبهایی که به خیالِ خامِ کوردلان، نویدبخشِ «آزادی» بود، به ناگاه به بلای جانِ فرشتگانِ زمینی بدل شد. انفجار، تنها سقفِ مدرسه را ویران نکرد؛ بلکه تمامِ آرزوهای قد کشیده در آن کلاسها را در غباری از خاک و خون فرو برد. سهمِ بسیاری از این کودکانِ بیگناه، تنها پارههایی بود که از پیکرهایشان بازماند.

نمایشگاهِ «مدرسه میناب»؛ جایی که قلمموها میگریند
در چنین فضای سنگین و اندوهباری، نمایشگاهِ «مدرسه میناب»، نه صرفاً یک رویدادِ تجسمی، که آینهای تمامنما از دردی است که بر جانِ هنرمندانِ این سرزمین نشسته است. اینجا، بومهای نقاشی، بستری شدهاند برای سرازیر شدنِ بغضهای فروخورده. هر رنگ، فریادی است خاموش و هر خط، امتدادِ رنجی که از عمقِ جانِ هنرمندان برآمده و بر تار و پودِ پارچه جان گرفته است. این آثار، گواهی بر این حقیقتاند که هنر، وقتی در برابرِ فاجعه قد علم میکند، دیگر تنها رنگ و روغن نیست؛ بلکه فریادِ بلندِ انسانیت است.

شاعرانِ «تماشا» در ضیافتِ اندوه
شاعرانِ جوانِ دوره ادبی «تماشا» که طبق آیینی دیرینه، نخستین یکشنبههای هر ماه را به مشقِ کلمه و اندیشه میگذرانند، امروز ۱۲ مهرماه از نمایشگاهِ «مدرسه میناب» بازدید کردند. روحِ لطیفِ این شاعران در برابرِ عمقِ فاجعه، به تلاطم افتاد و کلمات، گویی در گلویشان به سنگینی نشست. آنها در قالب دوره ادبی تماشا به گالری خانه آمدند تا در کنارِ بومها بایستند و مرثیهای دیگر بر این سوگِ بیپایان بنویسند. کاغذهای سپیدِ در دستانِ این شاعران، امروز نه کلماتِ معمول، که هقهقهایِ قلمفرسایی بود که در پیِ معنا کردنِ نبودنِ کودکانِ پرکشیده بود.
شرکتکنندگان در دوره «تماشا» پس از شعرخوانی درباره ۱۶۸ دانشآموز میناب از آثار نمایشگاه «نقاش سرزمین زخمی» در گالری عالی دیدن کردند.
نظر شما