۱۴۰۵.۰۷.۱۱

رویداد ملی «ایران‌دخت»، بستری برای نمایش توانمندی‌های بانوان هنرمند در حوزه طراحی حرکت فراهم آورده؛ آثاری که با تمرکز بر پیوند میان بدن و روایت‌های تاریخی و عرفانی، مورد ارزیابی قرار گرفتند.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هنر همواره در جست‌وجوی زبانی است که فراتر از کلماتِ روزمره باشد؛ زبانی که بتواند جانِ آدمی را بی‌واسطه به تماشاگر منتقل کند. در این میان، «بدن» بی‌تردید اصیل‌ترین و صادق‌ترین زبانِ صحنه است. رویداد ملی «ایران‌دخت»، در روزهایی که گذشت، بیش از آنکه تنها یک فراخوانِ هنری باشد، به مثابهِ یک جریانِ سیال و زنده ظهور کرد که در آن، حرکت، موسیقی، سکوت و روایت‌هایِ زنانه، دست‌به‌دستِ هم دادند تا «هویت» را در کالبدِ صحنه بازتعریف کنند.

این رویداد، آیینه‌ای بود در برابرِ تاریخ و اسطوره؛ جایی که زنانِ هنرمند از جای‌جایِ ایران، نه تنها توانمندی‌هایِ تکنیکی خود را به نمایش گذاشتند، بلکه جسورانه پا در مسیری نهادند که شاید پیش‌تر، پیمودنش با دشواری‌هایِ بسیار همراه بود. در بازبینی‌۱۱ اثر راه‌یافته به این رویداد، شاهدِ پیوندی عمیق میانِ رنج‌هایِ تاریخی و آرزوهایِ معاصر بودیم.

«ضیافت ملکه»؛ تداومِ امید در دلِ تاریکی

در پنجشنبه نهم مهرماه، نخستین ایستگاهِ بازبینی‌ها با نمایشِ «ضیافت ملکه» آغاز شد؛ اثری به کارگردانیِ حدیقه حیدری و فاطمه طاهری‌نسب که گویی برشی از تاریخِ پرفراز و نشیبِ ایران بود. این نمایش، نه یک روایتِ خطی از گذشته، که مروری بر  رنج‌هایِ ملت ایران بود. از قحطیِ بزرگِ اواخر دوره قاجار تا واقعه‌ جانکاهِ میناب و یادبودِ ۱۶۸ دانش‌آموزِ پرپر شده، همگی در فضایِ نمایش طنین‌انداز بود.

اما آنچه «ضیافت ملکه» را از یک مستندِ تاریخی متمایز می‌کرد، «بدن» بود. قهرمانِ نمایش، «ایران‌دخت»، نمادی از سرزمینی است که با وجودِ تمامِ فشارها، تحریم‌ها و ناامیدی‌هایِ تحمیل‌شده، هنوز ایستاده است. «ایران‌دخت» در این نمایش، تجسمِ همان درختی است که در طوفان‌ها خم می‌شود، اما نمی‌شکند. کارگردانان با ظرافتِ تمام توانستند از میانِ غبارِ تاریخ و تلخیِ قحطی، نوری را بر صحنه نشان دهند که نویدبخشِ فردایی بهتر است. بدنِ بازیگر در این اثر، گاهی به لرزه می‌افتاد، گاهی در سکوتِ سنگینِ صحنه غرق می‌شد و گاهی با یک حرکتِ موزون، طعمِ زندگی را دوباره به صحنه بازمی‌گرداند.

تجلیِ بدن و حرکت در سکوتِ صحنه

«کوچ دل»؛ سفری در هزارتویِ جان

دومین اثری که در این بازبینی‌ها نگاه‌ها را به خود خیره کرد، نمایشِ «کوچ دل» کاری از مهشید شهریارپور و مریم صدری بود. اگر «ضیافت ملکه» روایتِ رنج‌هایِ بیرونی و تاریخی بود، «کوچ دل» سفری درونی و عارفانه به اعماقِ جانِ انسان محسوب می‌شد. این اثر، برداشتی آزاد و جسورانه از «هفت شهر عشقِ» عطار نیشابوری است که در قالبِ روایتی موزون و موسیقایی ارائه شد.

داستان، روایتِ دختری جنوبی است که برای یافتنِ عشق، راهیِ سفری بی‌بازگشت می‌شود. عبور از هفت وادیِ عطار، در این نمایش نه با کلمات، بلکه با «حرکت» ترسیم شد. موسیقی و آوازِ علی زندوکیلی، نه به عنوانِ یک عنصرِ تزئینی، بلکه به مثابهِ جریانی سیال و زنده در صحنه حضور داشت. وقتی صدایِ او با حرکتِ دختر در هم آمیخت، صحنه به میدانی از کشف و شهود تبدیل می‌شد. تماشاگر در این نمایش، شاهدِ عبور از وادیِ طلب، عشق، معرفت و فنا بود؛ و همه این‌ها در قالبِ فرم‌هایِ بدنی که به دقت طراحی شده بودند، جان گرفت. این نمایش به ما آموخت که رنجِ سفر، بخشی از ماهیتِ عشق است و اگر آیین‌هایِ کهن با هنرِ معاصر پیوند بخورند، می‌توانند به زبانی جهانی تبدیل شوند.

«ایران‌دخت»؛ نجات جهان با خرد

سومین نمایش مورد بازبینی قرار گرفت نمایش «ایران‌دخت» بود که توسط کارگردان ۱۵ ساله ،سمیه گلباز؛ آماده اجرا شد.

این نمایش با طراحی حرکت و لباس‌هایی که رنگ و بوی ایرانی داشتند به بانوان قهرمانی چون آتوسا، تهمینه، مادر فریدون و... پرداخت؛ زنانی که در وقت تصمیم‌گیری خود را به اندازه هزار تن از این سرزمین دیدند، زنانی که در دل تاریکی برای لحظه‌ای نور ساختند، زنانی که میراثی ساختند فراتر از مرزهای سرزمینمان که به یاد بسپاریم که جهان نه با شمشیر که با خرد نجات می‌یابد.

«مما»؛ مادران چشم‌انتظار

آخرین نمایش بازبینی شده در ۹ مهرماه هم نمایش «مما» بود. این اثر غم مادرانی را روایت کرد که فرزندانشان در میناب شهید شدند. دل خونین مما (به زبان میناب یعنی مادر) با حرکاتی آرام روایت شد. مادری آهسته وارد صحنه شد، دست بر جای خالی فرزند کشید، لحظه‌ای مکث کرد و گویی در سکوت، خاطره‌ای را در آغوش گرفت. حرکت‌های او سنگین اما بی‌اغراق بود؛ گاه نگاهش به در می‌ماند، گاه دست‌هایش را به سینه می‌فشارد و گاه در میان جمع، آرام قدم برمی‌داشت، انگار هنوز چشم‌انتظار صدای قدم‌های فرزند است.

این رویداد، بدونِ حضورِ داورانی که رنجِ این مسیر را چشیده باشند، معنایِ کاملی نداشت. گلنار راحتی، که خود از طراحانِ حرکت و هنرمندانِ پیشکسوتِ این عرصه است، در حاشیه بازبینی آثار، نگاهی تحلیلی به آنچه دیده بود داشت. او درباره رویداد «ایران‌دخت» گفت: اینکه برای اولین بار است که محوریت بدن را می‌توانیم در یک ساختاری پیش ببریم خیلی خوشایند است. ما قبل از این برای ایجاد کردن این پروسه زحمت‌ها کشیدیم به شخصه خودم به عنوان یک طراح حرکت خیلی اذیت شدم و در این مسیر خیلی زحمت کشیدم ولی با رویداد ملی «ایران‌دخت» کارهایی در دست انجام است که امیدبخش خواهد بود.

او ادامه داد: امیدوارم به بهترین شکل این قدم‌های کوچک کوچک برداشته شود و ما آیین‌ها و فرم‌های اصلی که از زمان خیلی قبل‌تر وجود داشته را بتوانیم حفظ کنیم و به دیگران بیاموزیم. من معتقدم اگر اتفاق درست ایجاد شود شاهد اتفاق خوشایندی برای طراحان حرکت، این هنر و هنر نمایشی خواهیم بود.

داور رویداد ملی «ایران‌دخت» تاکید کرد: برای انجام دادن یک پروژه به زمان، هزینه و انرژی نیاز است و وقتی که این موضوع گاهاً سرکوب می‌شود انرژی که خانم‌ها برای تولید یک اثر صرف می‌کنند هم از بین می‌رود. وقتی بانوان بدانند که یک مجموعه از این هنر قدردانی می‌کند و این هنر در حال دیده شدن است و به آن مسیری برای رشد داده می‌شود انگیزه خیلی زیادی پیدا خواهند کرد تا این آثار تقویت شوند.

تجلیِ بدن و حرکت در سکوتِ صحنه

او با بیان اینکه در اکثر آثار مورد بازبینی قرار گرفته محوریت بدن عالی بود، ادامه داد: ما در بازبینی آثار رویداد «ایران‌دخت» تولیدات خوبی را شاهد بودیم ولی جا دارد که این انرژی به بانوان هنرمند داده شود که این هنر رو به سوی پیشرفت است و سال دیگر شاهد آثار قوی‌تری خواهیم بود. من امروز اثری از شهرستان‌ دیدم که واقعاً تاثیرگذار بود و در هر لحظه از اجرا خودم بغض کردم.

راحتی یادآور شد: من این مسیر را می‌شناسم و می‌دانم که چقدر در دیگر استان‌ها کارکردن دختران ممنوعیت دارد اما آنها با بردن این هنر در ساختار درست، اصیل و اجرایی مشغول کار هستند. آنها بدون اینکه هنر حرکت و رقص را سخیف کنند، حرفه‌ای کار می‌کنند.

اینکه اچنین موقعیت‌هایی به شهرستان‌ها هم برسد و آثار بیشتری از دیگر نقاط ایران ببینیم، واقعا ارزشمند است.

سخنانِ گلنار راحتی، بازتاب‌دهنده‌ واقعیتی است که در رویداد «ایران‌دخت» جریان دارد؛ رویدادی که در آن بدن یک سوژه برای حرف‌هایِ ناگفته‌ زنانِ این سرزمین است. از شهرستان‌هایِ دورافتاده که دخترانِ هنرمندش با وجودِ محدودیت‌ها، اصالتِ هنر را حفظ کرده‌اند تا تهران که تریبونی برایِ دیده‌شدنِ این تلاش‌هاست، همگی نویدبخشِ تحولی در تئاترِ ایران است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha