۱۴۰۵.۰۷.۰۷

شصت‌ونهمین گردهمی آموزشی طنزآمیز با موضوع «واکاوی طنز در دیوان حافظ»،در سالن مهرداد اوستا حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، اسماعیل امینی، نویسنده و طنزپرداز، در شصت‌ونهمین گردهمی آموزشی «طنزآمیز» که با استقبال جمعی از پژوهشگران و علاقه‌مندان به طنز در ادبیات کلاسیک همراه بود، با نگاهی تحلیلی به واکاوی لایه‌های پنهان بلاغی و ساختار طنزآمیز در غزل‌های لسان‌الغیب پرداخت.

امینی در ابتدای سخنان خود بر ضرورت درک ایهام‌ها، کنایه‌ها و طنز گزنده کلام حافظ تأکید کرد و غزل شماره ۵۰ از دیوان حافظ را به‌عنوان نمونه‌ای بارز از تسلط خواجه شیراز بر طنز موقعیت مورد واکاوی دقیق قرار داد.

او با تأکید بر اینکه طنز در اشعار حافظ، ابزاری هوشمندانه برای تقابل با ساختارهای صلب اجتماعی و خانقاهی است، اظهار کرد که حافظ با ظرافت تمام، کسانی را که فاقد جوهره درک عشق هستند اما با ادعاهای پرطمطراق وجد و حال در میدان صوفی‌گری می‌تازند، به نقد می‌کشد. 

سپس در غزلی دیگر، این پژوهشگر در ادامه بحث خود، به کالبدشکافی اغراق‌های تجسمی حافظ پرداخت و با خوانش بیت «زلف تو هزار دل به یک تار مو ببست / راه هزار چاره‌گر از چارسو ببست»، آن را نوعی کاریکاتور کلامی دانست که با مبالغه‌ای عامدانه، وضعیت عقلانی عاشق را به سخره می‌گیرد.

امینی با اشاره به اینکه این تصویر فانتزی، در پیوند با تصاویر بعدی غزل، فضایی پویاتر ایجاد می‌کند، گفت: آنجا که حافظ در بیت «ساقی به چند رنگ می اندر پیاله ریخت / این نقش‌ها نگر که چه خوش در کدو ببست» نقاشی رنگارنگ را وارد محیط میکده می‌کند تا در بیت بعدی یعنی «چه غمزه کرد صراحی که خون خُم / با نغمه‌های قُل‌قُلش اندر گلو ببست»، با استفاده از صنعت تشخیص، اشیا را به بازی بگیرد. در این تحلیل، صراحی چنان غمزه می‌کند و خُم چنان مقهور می‌شود که گویی رقصی میان اشیا برپاست؛ نوعی طنز درونی که جدیت فضای عرفانی را می‌شکند.

او برای تبیین این رویکرد به بیت «مطرب چه پرده ساخت که در پرده سماع / بر اهل وجد و حال در های و هو ببست» اشاره کرد و توضیح داد: حافظ با هوشمندی، بساط های‌وهوی مدعیان کاذب را در برابر نوای اصیل موسیقی به چالش می‌کشد؛ به گونه‌ای که این موسیقی درونی، دکان دروغین آنان را با یک حرکت طنزآمیز تخته می‌کند.

بخش پایانی این گردهمی، به تحلیل بیت مقطع غزل اختصاص داشت که امینی آن را شاهکاری در طنز موقعیت خواند؛ آنجا که شاعر می‌گوید: «به دست جورِ تو گفتم ز شهر خواهم رفت / به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست؟!». 

امینی با تشریح این صحنه بیان کرد: عاشق با ادعای رفتن، سعی در تهدید معشوق دارد اما معشوق با لبخندی که تمامی هیمنه‌ی عاشق را در هم می‌شکند، این ادعا را به شوخی می‌گیرد و می‌پرسد مگر تو را به بند کشیده‌ام؟ این پاسخ، تمام ادعاهای عاشقانه و اراده‌ی پوشالی عاشق را به سخره می‌گیرد و حقیقت تلخ وضعیت بشر در مواجهه با جبر عشق را عریان می‌سازد.

این استاد دانشگاه در جمع‌بندی سخنان خود با بیان اینکه طنز حافظ، طنزی تلخ و عمیق درباره‌ی تضادهای بشر است، افزود: در طنز حافظ، انسان با امید واهی به وصال، گرفتار جبر زمانه می‌شود و در پایان، خود این وضعیت متناقض است که موضوع اصلی طنز خواجه شیراز قرار می‌گیرد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha