به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هفدهمین جلسه از فصل دوم برنامه «شاهنامهخوانی» روز شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵، با تدریس یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، به همت دفتر پاسداشت زبان فارسی در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.
میرشکاک در ابتدای سخنان خود با اشاره به کاربرد واژه «خاور» در شاهنامه و متون کهن گفت: خاور در زبان شاهنامه و قدما به معنای مغرب است و این از زیرکیهای فردوسی است که این تعبیر را به کار برده است. بدین معناست که خورشید در آخرالزمان از مغرب میآید.
او افزود: فردوسی توانسته تمام اعتقادات شیعیاش را لابهلای اساطیر پنهان کند، بدون آنکه موضع آشکاری گرفته باشد. هرچند به او اعتراض کردند و گفتند که فردوسی ستاینده مجوس بوده است.
این شاعر و پژوهشگر با اشاره به جایگاه فردوسی در تاریخ ادبیات جهان اظهار کرد: فردوسی از حیثیتهایی بسیار بالاتری از هومر برخوردار است. من معتقدم هومر همان روحی است که اندکاندک سیر میکند و به شکل فردوسی درمیآید. حکما یک حقیقت هستند؛ همانطور که انبیا، ادبا و دیگران یک حقیقت هستند.
میرشکاک در ادامه با اشاره به ظرفیتهای ناشناخته شاهنامه، گفت: یکی از مشکلات اساسی در مواجهه با این اثر نرسیدن به مرحله تأویل آن است و مشکل ما این است که هنوز به تأویل شاهنامه نرسیدهایم؛ شاید هم هیچ زمانی نرسیم.

او در ادامه، مطرح کرد: زمانی میتوانیم بفهمیم که اسطوره شاهنامه به کار میآید و به جامعهشناسی و مردمشناسی ما کمک میکند که دگرگون شده باشیم.
این پژوهشگر با مقایسه شاهنامه با حماسههای یونانی افزود: اودیسه و ایلیاد تا قرن هجدهم و نوزدهم همان اودیسه و ایلیاد هستند و آینهای از جامعهشان نیستند. وقتی این چهره عوض میشود، میبینید که این دگرگونی در اساطیر هم وجود دارد.
میرشکاک با اشاره به تحولات فکری و فرهنگی غرب پس از رنسانس اظهار کرد: منش و اخلاق انسان اروپایی بعد از رنسانس اندکاندک دگرگون میشود و فروید و یونگ در قرن نوزدهم پدید میآیند؛ اما ما هنوز به آن نقطه نرسیدهایم.
او با انتقاد از رویکرد شعاری به حماسه و اسطوره گفت: ما زورمان نمیرسد و تنها شعار حماسی میدهیم. دگرگونی که پدید بیاید، تأویلکننده آن آشکار خواهد شد و مشکلات سیاوش و سودابه آن زمان معنا پیدا میکند.
میرشکاک در بخش دیگری از سخنان خود با استناد به این بیت از شاهنامه، «یکی تاج با یاره و گوشوار / یکی طوق پرگوهر شاهوار» به توصیف پوشش و آرایش شاهان ایرانی پرداخت و گفت: غربیها فیلمی ساخته بودند به نام «۳۰۰». اینکه گوشواره و دیگر زیورآلات را برای خشایارشا به کار برده بودند، ریشه در واقعیت تاریخی دارد. این گوشوارهها یک زمانی وجود داشتهاند و حتی تا جنگ قادسیه، سرداران ما از این گوشوارهها استفاده میکردند و اساساً شاه بدون آرایش و زیورآلات آشکار نمیشد.

او در ادامه، گفت: به این فیلم ایراد گرفته بودند که چرا شخصیتها را اینگونه نشان دادهاند، درحالیکه واقعاً شاهان ما از این قبیل گوشوارهها استفاده میکردند.
میرشکاک در ادامه با اشاره به رویکرد سازندگان این فیلم گفت: البته قصد آنها تحقیر قوم ایرانی بود و نمیخواستند حماسه بسازند. در اصل، جنگ با جمهوری اسلامی ایران بود، اما مقداری این جنگ را به عقب بردند و آن را در قالب یک روایت تاریخی نمایش دادند.
این شاعر و پژوهشگر در ادامه سخنان خود یکی از مشکلات مطالعات تاریخی در ایران را وجود برخی تعصبات تاریخی دانست و گفت: یکی از مشکلات این است که مورخان ما هنوز هم تعصب گذشته را میکشند.
میرشکاک افزود: ما اگر همعصر ساسانیان نبودهایم، از حیث منش و بینش، این تعصب در حق آن روزگاران چه معنا دارد که مورخ بسیاری از مسائل را نادیده میگیرد؟
او در پایان تأکید کرد: ما هنوز به این نقطه نرسیدهایم که اسطوره، آینه تعبیر حالمان باشد.
نظر شما