به گزارش روابطعمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، پانزدهمین جلسه از فصل دوم برنامهٔ «شاهنامهخوانی»، روز شنبه ۳۱ مردادماه ۱۴۰۵، با تدریس یوسفعلی میرشکاک، شاعر و پژوهشگر، به همت دفتر پاسداشت زبان فارسی در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.
در ابتدای این نشست، یوسفعلی میرشکاک با اشاره به بنمایههای مشترک آیینی ایرانیان و تورانیان گفت: هم ایرانیها و هم تورانیها به فرِّ ایزدی برای شهریاران خود باور دارند، اما هر یک مدعیاند که پادشاهی از آنِ ایشان است.
او در ادامه به جایگاه زنان در شاهنامه پرداخت و اظهار کرد: فردوسی در شاهنامه تنها از یک زنِ پهلوان به نام گردآفرین یاد کرده است. در آن روزگار، ستایش از زنان بیشتر در سیمای پهلوانی و مادری تجلی مییافت و نباید انتظار داشت که فردوسی در هزار سال پیش، مدافع فمینیسم یا حقوق زنان به معنای امروزی باشد.
میرشکاک با تأکید بر دقّت فردوسی در جزئیات گفت: فردوسی گاهی روی نکتهای به ظاهر کوچک مانور میدهد و مخاطب بهآسانی پیام او را درمییابد. برای نمونه، هنگامی که فرنگیس سخن میگوید، لحن و جنس کلامش بهگونهای زنانه و متمایز از دیگر گفتوگوهاست.
او سپس به داستان رفتن رستم به دنبال کیقباد اشاره کرد و افزود: در بازگشت، رستم به کیقباد اجازهٔ جنگیدن نمیدهد، زیرا در باور ایرانیان، فرمانده را میتوان جایگزین کرد، اما شهریار تنهاست و اگر کشته شود، جانشینی برای او نیست.

میرشکاک در ادامه به روایتی از برخورد فریدون با دژبان ضحاک اشاره کرد و گفت: هنگامی که فریدون قصد عبور از دجله را داشت، دژبان از او جوازِ عبورِ همراه با مهر ضحاک را درخواست کرد و گفت: اگر تو منجی هستی، از عبور از این آب باکی نداشته باش.
او با توصیف فضای هراسآلود روزگار ضحاک، افزود: در آن روزگار، مجسمهٔ فریدون بر دیوار مصلوب شده بود و همه جان به لب رسانده بودند. تا اینکه یکی از روستاییانِ شیرکوه، با تبر به سمت مجسمه رفت، آن را شکست و به ضحاک گفت: "تو تا کی میخواهی از این سنگ بترسی؟ این فقط مجسمهای بیجان است." پس از این واقعه، بر روی درّهٔ جهنم شهری بنا شد و هرکه را خداوند عذاب میخواست، به آنجا وارد میکردند.
میرشکاک در بخش دیگری از سخنان خود، به پیوند دیرینهٔ هنر و حماسه در ایران اشاره کرد و گفت: ایرانیان همواره هنگام انجام کارهای شگفتانگیز، از شعر و موسیقی برای تبلیغ آن بهره بردهاند. هنر در این سرزمین همواره وجود داشته و تأثیرگذار بوده است.
او سپس به نقد شیوهٔ نگارش نمایشنامه و فیلمنامههای امروزی پرداخت و عنوان کرد: در آثار نمایشی امروز نباید بهزور با دیالوگ بگوییم که شخصیت چه کسی است یا چه کاری انجام میدهد؛ این اطلاعات باید در جای خودش و بهموقع بیان شود. متأسفانه امروز با دیالوگهای نابهجا، این نکات را توضیح میدهند، در حالی که هنر فردوسی در این است که هر مطلب را در جایگاه خودش مطرح میکند.
میرشکاک در پایان به یکی از معایب فرهنگی ایرانیان اشاره کرد و گفت: از روزگار صفویه تا قاجار، ما کمتر توانستهایم میراث نیاکان را نگه داریم؛ بهگونهای که ۸۰ درصد بناهای صفوی در دورهٔ قاجار تخریب شد و اگر ظلالسلطان چند سال دیرتر از دنیا میرفت، سیوسهپل اصفهان را نیز ویران میکرد. متأسفانه نگهداری از داشتههای پیشینیان برای ما گران تمام میشود. امیدوارم بهصورت فردی و جمعی، معایب خود را ببینیم و بهجای پوشاندن آنها، درصدد اصلاح برآییم؛ هرچند دشوار، اما ناممکن نیست.
نظر شما