به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سیزدهمین نشست شاهنامهخوانی با حضور یوسفعلی میرشکاک امروز ۱۰ مردادماه در سالن سلمان هراتی برگزار شد.
این جلسه با شرح ماجرای جنگ ایران و توران آغاز شد و یوسفعلی میرشکاک در ادامه با اشاره به قحطی و خشکسالی ۷ ساله ایران که همواره با هجوم بیگانگان همراه بوده، یادآور شد که این امر در دوره کنونی هم رخ داده و ما شاهد به آتش کشیدن خانههای مردم در قشم و هدف قرار دادن مدرسه میناب هستیم که از ذات بدوی دشمن که همان خوی وحشی و غیرمتمدن است، نشات گرفته است.
این شاهنامهخوان ضمن اشاره به سه اصل در نبرد قادسیه، به این نکته پرداخت که قدرت و ثروت فساد میآورد همانطور که امروز میبینیم کشورها با پول و ثروت به منجلاب نفسانی و جسمانی رسیدهاند که خردی برای رهبرانشان باقی نگذاشته است.
او در ادامه به شخصیت گودرز در شاهنامه فردوسی که در جنگهای بزرگ ایران و توران، بهویژه در نبرد دوازدهرخ و انتقام خون سیاوش، نقش کلیدی ایفا کرده و در جنگهای کیکاووس و افراسیاب فرماندهی سپاه ایران را برعهده داشته، پرداخت.
میرشکاک در بخش دیگری از سخنانش جایگاه نام در قدیم را شرح داد و یادآور شد که اسم انسانها از نگاه عرفا، ربِ آنها تلقی میشده و افزود: این بندگی در فرهنگ گذشته ما جدی بوده و اندک اندک و بعد از هجوم اعراب و سیطره ترکان غزنوی و ... این فرهنگ تغییر کرده به طوریکه پدرکشی، پسرکشی و برادرکشی باب شد و فرهنگ ما، فرهنگِ افراسیابی شد در حالیکه در اسطورهها میخوانیم پسران به پدرانشان میگفتند که من بنده تو هستم همچون رستم به زال، سیاوش به کاووس.

او همچنین با اشاره به توانایی فردوسی تاکید کرد: از نظر من فردوسی موسس رماننویسی ویژهای بوده است که شاید هنوز خیلی از افراد در ادبیات غرب هم به آن نرسیدهاند چون او هیچ اطلاعاتی را تا زمانش فرانرسد، به خواننده منتقل نمیکند و این اصل رماننویسی است که در شاهنامه شاهد هستیم. به عبارتی دیگر آنچه در این کتاب مطرح میشود صرفا به هنگام ضرورت بیان شده است. ابیاتی که میخوانیم اثبات میکند که توانایی و هنر فردوسی در خلق شاهنامه، جز با توفیق خداوند ممکن نیست.
میرشکاک ادامه داد: افسانهها را در فردوسی به مرور میبینیم و به همین دلیل هم شاعران بعد از هر داستان، شعر آن را سرودهاند.
او با نقد تحریفهای برخی از شاهنامهپژوهان و تفسیرهایی که باعث شده این کتاب امروزه از دسترس مردم خارج شود، به عیاری گیو (یکی از نامدارترین پهلوانان ایران در شاهنامه فردوسی، از خاندان گودرز) اشاره کرد و افزود: این بخش یعنی رفتن گیو به توران برای یافتن کیخسرو یکی از فرازهای عیاری در شاهنامه است اگرچه اوج عیاری در شاهنامه، رفتن رستم با لباس بازرگانان برای نجات نوهاش بیژن است.
او در بخش پایانی سخنانش به زندگی ادیسهوار انسانها پرداخت و اظهار کرد: هر کدام از ما یک ادیسه هستیم و زندگیمان دارای آغاز و پایان و پر از فراز و فرود است اما صرفا با این شعر که «هر کسی کو دور ماند از اصلِ خویش/ باز جوید روزگارِ وصل خویش» شرح ماجرا را بسنده میکنیم در حالیکه ادیسه در نسخه اصلی و یونانیاش، پر از رمز و راز است.
این شاهنامهخوان گرفتاری امروز بشر را ناشی از این نگاه دانست که هر مشکل و واقعهای را برای دیگری میداند. او هیچگاه مرگ را برای خود متصور نمیشود و همیشه فکر میکند این اتفاق برای دیگران رخ خواهد داد بنابراین هیچگاه نبوده که مرگآگاهی داشته باشد.
نظر شما