۱۴۰۵.۰۴.۱۵

امروز، هنر و هنرمندان انقلابی، بیش از آنکه نیازمند مرثیه باشند، نیازمند ادامه همان راه‌اند؛ راهی که از ثبت خاطرات دفاع مقدس آغاز شد، به روایت مدافعان حرم و مقاومت رسید و اکنون باید روایتگر ایران، مردم ایران و حقیقت ایران باشد.

به گزارش روابط‌عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از فرهیختگان، بیش از بسیاری از اقشار دیگر، با مفهوم «فقدان» زندگی می‌کنند. آنان سال‌هاست که یاد گرفته‌اند غیاب را به تصویر بکشند، دلتنگی را به شعر بدل کنند، اندوه را بر پرده سینما و بوم نقاشی و صفحه کتاب بنشانند. اما گاهی فقدانی رخ می‌دهد که خودِ هنرمند را از روایت بازمی‌دارد. شهادت مقام معظم رهبری، آیت الله خامنه‌ای برای بسیاری از هنرمندان انقلاب، به‌ویژه خانواده بزرگ حوزه هنری، از همین جنس است؛ فقدان کسی که فقط رهبر سیاسی کشور نبود، بلکه مخاطب جدی هنر، پشتیبان هنرمند و پدر معنوی جریان هنر انقلاب به شمار می‌رفت.

شاید در میان رهبران معاصر جهان، کمتر شخصیتی را بتوان یافت که این اندازه با شعر، رمان، تاریخ، سینما و هنرهای تجسمی مأنوس بوده باشد. در سپهر اندیشه رهبری، هنر ابزاری برای پیش برد سیاست نیست. او هنر، فرهنگ و زبان فارسی را ستون‌های تمدن می‌دانست. بارها گفته بود که اگر حقیقت روایت نشود، تحریف جای آن را می‌گیرد؛ و چه کسی جز هنرمندان می‌تواند راوی حقیقت باشد؟

برای همین، رابطه او با هنرمندان هیچ‌گاه در قاب دیدارهای رسمی و عکس‌های یادگاری خلاصه نشد. بسیاری از شاعران هنوز از شب‌های شعر رمضان می‌گویند؛ شب‌هایی که رهبر انقلاب نه تنها شنونده شعر بود، بلکه با حافظه‌ای شگفت‌انگیز درباره وزن، تصویر، ارجاعات ادبی و حتی آثار پیشین شاعران سخن می‌گفت. نویسندگان از حاشیه‌نویسی‌های دقیق او بر کتاب‌ها روایت کرده‌اند؛ از اینکه کتابی چندصد صفحه‌ای را با دقت خوانده و درباره جزئی‌ترین فرازهای آن نظر داده بود. اگر جایی باشد که این نسبت، عمیق‌تر و تاریخی‌تر شکل گرفته، بی‌تردید حوزه هنری است. حوزه هنری، از نخستین سال‌های پس از انقلاب، قرار بود خانه هنرمندانی باشد که می‌خواستند تجربه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را با زبان هنر روایت کنند. درست در همین نقطه بود که نگاه رهبر انقلاب با مأموریت حوزه هنری به هم رسید؛ هر دو بر این باور بودند که آینده یک ملت، فقط با سلاح و سیاست ساخته نمی‌شود، روایت، فرهنگ و هنر نیز به همان اندازه سرنوشت‌سازند.

در سال‌هایی که بسیاری پایان جنگ را پایان ادبیات جنگ می‌دانستند، او از ضرورت ثبت خاطرات رزمندگان، آزادگان، خانواده شهدا و مردم سخن گفت. این نگاه، نیروی محرکی شد برای شکل‌گیری یکی از بزرگ‌ترین جریان‌های تاریخ شفاهی ایران؛ جریانی که دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری پرچمدار آن بود.

اگر امروز قفسه‌های کتابفروشی‌ها مملو از خاطرات رزمندگان و روایت‌های مردمی جنگ است، اگر نسل جوان هنوز می‌تواند جنگ را از زبلن «دا»، «نورالدین پسر ایران»، «پایی که جا ماند»، «وقتی مهتاب گم شد»، «من زنده‌ام»، «لشکر خوبان» و ده‌ها اثر دیگر بشناسد، پشت این جریان تنها تلاش نویسندگان و ناشران نیست؛ یک باور عمیق نیز قرار دارد؛ باوری که روایت را بخشی از امنیت فرهنگی کشور می‌دانست.

رهبر انقلاب بارها گفته بود که خاطره، اگر ثبت نشود، تاریخ را دیگران خواهند نوشت. همین جمله، سال‌ها به شعار نانوشته نویسندگان حوزه هنری تبدیل شد. بسیاری از آنان احساس می‌کردند در حال انجام یک مأموریت تاریخی‌اند، نه صرفاً نوشتن یک کتاب.

این حمایت، محدود به ادبیات نبود. سینمای دفاع مقدس، مستندسازی، هنرهای تجسمی، شعر، موسیقی و حتی هنر کودک و نوجوان، همگی در منظومه فکری او جایگاهی روشن داشتند. او از هنرمند، هنر متعهد می‌خواست؛ اما هرگز هنر متعهد را با هنر شعاری یکی نمی‌دانست. بارها تأکید کرد که اثر هنری، پیش از هر چیز باید «اثر هنری» باشد.

همین نگاه بود که بسیاری از هنرمندان را از افتادن در دام کلیشه نجات داد. آنان می‌دانستند مخاطب نخست آثارشان، کسی است که خود اهل شعر، رمان و سینماست؛ کسی که ضعف روایت را می‌فهمد و از هنرمند، بهترین روایت را مطالبه می‌کند.

شاید به همین دلیل، بسیاری از هنرمندان در سال‌های گذشته، هنگام انتشار اثر تازه خود، بیش از هر چیز مشتاق بودند بدانند آیا رهبر انقلاب کتاب را خوانده است؟ فیلم را دیده است؟ شعر را شنیده است؟ این اشتیاق، نه از سر ملاحظات اداری، بلکه از احساس حضور یک مخاطب جدی و آگاه سرچشمه می‌گرفت.

او برای هنرمندان، یک ارزیاب تیزبین بود. معیاری برای اینکه هنر چگونه می‌تواند در عین زیبایی، مسئولیت اجتماعی و تاریخی خود را نیز فراموش نکند.

اکنون که او در میان ما نیست، شاید بیش از هر زمان دیگری، مسئولیت هنرمندان سنگین شده باشد. اگر تا دیروز، پشتوانه‌ای مطمئن وجود داشت که هم مسیر را نشان می‌داد و هم از حرکت هنرمند دلگرمی می‌بخشید، امروز این میراث به خود هنرمندان سپرده شده است.

شاید بزرگ‌ترین سوگ جامعه هنری انقلاب، همین احساس یتیمی باشد؛ یتیمی نسلی که سال‌ها می‌دانست در بلندترین جایگاه این کشور، کسی نشسته است که شعر را می‌فهمد، رمان را می‌خواند، عکس را تماشا می‌کند، فیلم را نقد می‌کند و هنر را ضرورتی برای بقای یک ملت می‌داند.

امروز، هنر و هنرمندان انقلابی، بیش از آنکه نیازمند مرثیه باشند، نیازمند ادامه همان راه‌اند؛ راهی که از ثبت خاطرات دفاع مقدس آغاز شد، به روایت مدافعان حرم و مقاومت رسید و اکنون باید روایتگر ایران، مردم ایران و حقیقت ایران باشد.

شاید بهترین یادبود برای مردی که عمر خود را صرف پاسداری از فرهنگ و هنر این سرزمین کرد، خلق آثاری باشد که سال‌ها بعد نیز بتوانند حقیقت را از دل غبار تحریف بیرون بکشند. آن روز، هنرمندان خواهند گفت پدر روایت رفته است؛ اما روایت، همچنان زنده مانده است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha