۱۴۰۵.۰۴.۰۸

نگاهی به اشعار سیمین‌دخت وحیدی، شاعر غزل‌سرا که در ۶ تیرماه ۱۴۰۵، در سن ۹۶ سالگی، دار فانی را وداع گفت.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی،‌ سیمین‌دخت وحیدی، شاعر غزل‌سرا، عضو رسمی حوزهٔ هنری انقلاب اسلامی، سردبیر ماهنامهٔ «کوثر» و از چهره‌های ماندگار ادب فارسی بود. وی همچنین سرپرستی انجمن ماهانهٔ شعر بانوان را بر عهده داشت که در ۶ تیرماه ۱۴۰۵، در ۹۶ سالگی، دار فانی را وداع گفت. از این شاعر فقید، هفت اثر به چاپ رسیده است که از جملهٔ آنها می‌توان به «هور»، «یک آسمان شقایق»، «حس می‌کنم زندگی را»، دو کتاب با عنوان «منتخب ادبیات به نظم و نثر» و همچنین مجموعه‌ای از اشعار متفرقه اشاره کرد. به مناسبت درگذشت این شاعر فقید، نگاهی داریم به دو سروده‌ او که مورد تحسین اهالی شعر و هنر قرار گرفته است.

غزلی که سیمین‌دخت وحیدی در سال ۱۳۹۶ در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب با رهبر شهید انقلاب سرود:

برای رویش شب‌بوها، ز خاک فرصت دیگر هست
مجال سبزتری در دل؛ برای عشق میسر هست

از آفتاب اگر چندی، فضای خانه شود خالی
به عرش سینه‌ی ما مهری، از آفتاب فراتر هست

به شهر سوخته‌ام زخمی، اگر که مانده به‌جا، اما
به هر طرف نظر اندازم، هزار نخل تناور هست

به خاک میهن ما چشمی، مباد آن که طمع ورزد
که بر هلاک طمع ‌ورزان، جهاد سرخ مکرر هست

مخواه از من و چشم من، به غیر شیوه‌ی بیداری
که هر کجای وطن ما را، حریم قدسی سنگر هست

هنوز باغ وطن خُرّم، به یُمن دیده‌ی بارانی‌است
هنوز فصل بهاران را، غریب نعره‌ی تندر هست

ز تن گرَم چه جوانی شد، بهارم ارچه خزانی شد
هنوز فرصت بالیدن، به یک دو شاخه‌ی دیگر هست

هنوز برگِ تر شعرم، پُر از طراوت شبنم‌هاست
به شاخسار غزل‌هایم، شکوفه‌های معطر هست

از آن شبی که دلم پر زد، به آسمان و نیامد باز
در آشیان دلم چشمی، در انتظار کبوتر هست...

نگاهی به اشعار سیمین‌دخت وحیدی

غزلی که این هنرمند به مناسبت ایام محرم و عزای حضرت سیدالشهدا (ع) سرود را نیز در ادامه بخوانید:

ناله می‌کند نایم نینوای زخمت را
جار می‌زند جانم جای جای زخمت را

هرچه می‌روم انگار نیست خط پایانی‌
یا که من نمی‌بینم انتهای زخمت را

شعله‌شعله می‌سوزم دجله‌دجله می‌گریم‌
بوسه می‌زنم ای ماه! ردّپای زخمت را

گر نبودم آن لحظه در صفوف یارانت‌
می‌زنم ولی فریاد ماجرای زخمت را

می‌بَرم به هر سنگر روی شانه‌ی باور
هم لهیب پیغامت هم صدای زخمت را

ای بهار ایمانم در غم تو چشمانم‌
لخته‌لخته می‌بارد پاره‌های زخمت را

در غدیر اگر افشاند بذر سرخ عاشورا
دیده بود از اول عشق، کربلای زخمت را

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha