به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هشتمین جلسه شاهنامهخوانی یوسفعلی میرشکاک ۳۰ خردادماه در سالن مهرداد اوستا برگزار شد.
میرشکاک در این جلسه از شاهنامهخوانی که به بخش «اندر زادن کیخسرو» اختصاص داشت به دوره پس از کشته شدن سیاوش و بدنیا آمدن پسر او کیخسرو، از فرنگیس دختر افراسیاب، اشاره کرد که پیران او را به شبانی داد تا پنهانی بزرگش کند.
این شاهنامهخوان گفت: سیاوش با شمشیر به خواب پیران میآید و میگوید که به عاقبت جهان توجه کن و همین نشان از موعود بودن کیخسرو در باور ایرانیان است، زمان زمان ظهور است.

وی با اشاره به ظرفیت زبان فردوسی بر این نکته تاکید کرد که فردوسی برابر با احادیث صحبت میکند.
میرشکاک با شرح بازگشت به هویت ایرانی توسط شاهنامه داستان اودیپ را مطرح کرد و یادآور شد که آنچه خداوند تصمیم میگیرد حتما انجام میشود و این نه جبر است و نه اختیار، بلکه برزخی بین جبر و اختیار است که امام صادق (ع) هم به آن اشاره کرده است. آنچه در تقدیر است بین جبر و اختیار است، اگر اختیار نبود انسان نبودیم و مثل حیوان دچار جبر مطلق میشدیم و چرخه تکراری را داشتیم.
او ادامه داد که انسان تنها موجودی است که در این برزخ هم به سمتی که باید، کشیده میشود و هم کارهایی را به اختیار انجام میدهد. برای مثال تولد جبر ما بوده و مرگ هم جبر است و جنگ در اختیار ما نیست و جبری اجتماعی است ولی ترک تحصیل در حوزه اختیار انسان است اگرچه معصومین هم از آنچه ما تصمیم میگیریم و انجام میدهیم آگاه و باخبر هستند.
این شاهنامهخوان تاکید کرد: هستی انسان بین جبر و اختیار است و ما اگرچه بال نداریم اما در برخی وجوه مثل تخیل و توهم از خیلی پرندهها تیزپروازتر هستیم بنابراین هواپیما را میسازیم و تخیل ما بالهایمان میشود. این هنر انسان است که بال ندارد ولی خود بال را میسازد و اساسا تفاوت انسان با بقیه موجودات هم در همین است.

در بخش بعدی این جلسه شاهنامهخوانی؛ ماجرای «سپردن کیخسرو به شبانان» خوانده شد.
میرشکاک در ادامه جلسه تاکید کرد که اسطورهها از خرد تهی نمیشوند بلکه بسیار هم خردمند هستند. پیران مظهر خرد است ولی نسبت به کسی که خردبرتر است یک پله پایینتر است. طبق شاهنامه، او آدم بدسرشتی نیست و لطفش نسبت به سیاوش قابل انکار نیست ولی مغلوب یک چیز است و آن هم اینکه آنچه سیاوش و افراسیاب میگوید را باور ندارد. عقل عصای دست اوست و معیار اعمال او عقل است ولی نمیداند که همین عقل او را به کشتن میدهد.
وی در بخش پایانی جلسه به شباهتهای داستانهای فردوسی با برخی داستانها اشاره کرد و یادآور شد که داستانها از برخی جنبهها شبیه هم هستند ولی قابل قیاس با هم نیستند. چشمانداز اساطیر ایران با اساطیر رومی و یونانی و هندی متفاوت است اگرچه در جایی هم شباهتهایی به هم دارند.
این جلسه تا داستان «بازگشتن کیخسرو به سیاوشگرد» ادامه داشت.
نظر شما