به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سیصد و هفتاد و نهمین محفل «شب خاطره» عصر روز پنجشنبه، هفتم خردادماه ۱۴۰۵، در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد. این مراسم به روایت خاطرات هشت سال جنگ تحمیلی و نخستین دفاع مقدس اختصاص داشت. در این برنامه، باقر عباسی، حمید صالحی و حسین صادقی به عنوان راوی حضور داشتند.
بانوان از بسیاری از مردان باایمانتر و قویتر هستند.
در ابتدای این محفل، حسین صادقی، راوی جنگ با اشاره به شرایط دوران جنگ اظهار کرد: ما در آن زمان هیچ ابزار و امکاناتی در برابر دشمن نداشتیم، اما خداوند غیرت و ایمانی به ما عطا کرده بود که در برابر دشمن ایستادگی کنیم و عقبنشینی نکردیم. حتی یک وجب از خاک کشورمان را به عراقیها ندادیم.
وی با تأکید بر نقش زنان در هشت سال دفاع مقدس گفت: ما مدیون خانمها هستیم. بانوان از بسیاری از مردان باایمانتر هستند. یکی از این بانوان همسر خودم است که فرزندانم را به خوبی بزرگ کرد و با عفت و پاکدامنی زندگی کرد. در جریان جنگ رمضان، نزدیکی منزل ما مورد اصابت قرار گرفت. قصد داشتم همسرم را از تهران به قم منتقل کنم، اما او قبول نمیکرد. من از ابتدای جنگ لباس رزم پوشیدم و همچنان در میدان حاضر هستم تا پیروز شویم. در این میادین میبینم که زنان بسیار خوب پای کار آمدهاند و مشارکت میکنند.

این راوی دفاع مقدس با اشاره به حضور زنان در دوران اسارت خاطرنشان کرد: در دوران اسارت، چهار زن را در میان اسرا داشتیم. آنها را به اردوگاه رُمادیه منتقل کرده بودند. این زنان چنان حجاب و عفت خود را حفظ کردند که عراقیها جرأت نمیکردند نگاه چپ به آنها بیندازند. من خواستم به آنها کمک کنم و برایشان چای درست کردم. آنها پرسیدند آیا شما به همه چای میدهید یا فقط مخصوص ماست؟ گفتم این چای مخصوص شماست. آنها چای را نپذیرفتند و گفتند هر چیزی که به دیگران میدهید به ما هم بدهید.
حسین صادقی با توصیف فضای اردوگاههای اسارت بیان کرد: در اسارت همه جور آدمی وجود داشت. من احساس میکردم اسارت، یک ایران کوچک در دل دشمن است. بارها خواستند ما را در اسارت بشکنند، اما استقامت کردیم. چندین بار ما را بر روی فلک بستند و با کابل میزدند، به این دلیل که نماز جماعت میخواندیم و دعا میکردیم. برنامهریزی کرده بودیم که همیشه یک نفر پشت سر نماز نایستد، زیرا آن فرد را شدیداً اذیت میکردند. خدا شاهد است که در طول جنگ در اردوگاه اسارت کوتاه نیامدیم و کم نیاوردیم. ما اولین گروهی بودیم که اسیر شدیم و اولین گروهی هم بودیم که به ایران بازگشتیم.
وی در ادامه به فعالیتهای فرهنگی در اسارت اشاره کرد و افزود: ما در اسارت تئاتر هم اجرا میکردیم. بیشتر بچههای ما مشغول به تحصیل بودند و به دیگران درس میدادند. افرادی بودند که اصلاً سواد نداشتند، اما در آنجا فارسی و انگلیسی آموختند؛ مانند جعفر یاوری که اکنون دکترای الهیات دارد.
صادقی در ادامه خاطرات خود از دوران اسارت، با اشاره به نقش سید علی اکبر ابوترابی گفت: حاج آقا ابوترابی در اسارت به داد اسرا رسید. ما خیلی محکم و سرسختانه مقابل عراقیها میایستادیم، اما ابوترابی به ما گفت: «به هر قیمتی شده، باید خودتان را حفظ کنید.» این توصیه باعث شد که بچهها در اسارت سالم بمانند و برایشان مشکلی پیش نیاید.
از توسل به حضرت زهرا (س) تا دزدیدن رادیو
در ادامه سیصد و هفتاد و نهمین محفل «شب خاطره» باقر عباسی، آزاده و راوی دفاع مقدس، با اشاره به ضرورت انتقال خاطرات جنگ گفت: بعضی چیزها برای ملت ما هنوز روشن بیان نشده است. دفاع مقدس ما بعد از هشت سال نیز ادامه داشت. در این مدت، آنچه باید منتقل میشد، منتقل نشد و خاطرات در سینهها به خاک سپرده شد و این برای فرزندان جمهوری اسلامی بسیار حیف است.
عباسی در بخش دیگری از سخنان خود به حضور ۱۸ سالگیاش در جبهه اشاره کرد و افزود: ۱۴ ماه بعد از جنگ و پس از عملیات طریقالقدس، من جوان ۱۸ سالهای بودم که همراه با شهید امیر مشفقی تصمیم گرفتیم به جنگ برویم. امیر در ارتفاعات شیاکوه به شهادت رسید. ما در گردان شهید دستغیب بودیم. شیاکوه مکان بسیار سختی بود. فرمانده محور ما شهید ابراهیم هادی و فرمانده منطقه گیلان غرب شهید اللهکرم بود. شبی که میخواستیم به خط مقدم اعزام شویم، گفتند هرکس میتواند نرود، اما اگر بروید راه بازگشتی نیست. ۱۵ دی ماه ۱۳۶۰ حلقه محاصره دشمن کامل شد و گردانها و تیمهای عملیاتی توانستند خود را از حلقه محاصره خارج کنند، اما ما در شیاکوه راهی نداشتیم.

این راوی با اشاره به توسل خود به حضرت زهرا(س) پیش از اعزام بیان کرد: وقتی از منزل بیرون آمدم سرم را به آسمان گرفتم و به حضرت زهرا(س)توسل کردم. لحظه عملیات نیز همین گونه بود. غروب همان روز وقتی اسیر شدیم، بیشتر بچهها را که از وضعیتشان خبر نداشتیم، در اسارت دیدم. اسارت ما از ۱۶ و ۱۷ دی ماه آغاز شد. هشت روز در استخبارات عراق بودیم و مدام بازجویی میشدیم. من در اردوگاه انور بودم. وقتی شنیدم سید علیاکبر ابوترابی در این اردوگاه است، بسیار خوشحال شدم.
عباسی در توصیف روزهای نخست اسارت گفت: گرسنگی در اسارت اولین چیزی بود که به اسیر میدادند. با همین نخوردن غذا، کمکم بچهها اوج گرفتند و در طول زمان اسارت، ارتباط برخی از آنها با خدا بسیار قوی شد و شجاعت پیدا کردند. دشمن در مقابل این عزیزان سر تعظیم فرود میآورد.
وی با بیان خاطرهای از یکی از همرزمان در اسارت، عنوان کرد: در اسارت عزیزی داشتیم به نام آقا مجتبی، او میگفت در جبهه بستان بودم. آمدم به حسینیه و یک رادیو برداشتم که اخبار جنگ را بشنوم و آن را گم کردم. بچهها ناراحت شدند و گفتند مجتبی رادیو را دزدیده. من خیلی ناراحت بودم. به خط مقدم آمدم و فرمانده گفت ماشین در رملها گیر کرده است. ظهر بود و هوا بسیار گرم. مشغول بیرون آوردن ماشین بودم که دیدم دو خانم با چادرهای زیبا آمدند، مرا به اسم صدا زدند و احوالم را پرسیدند و گفتند چگونه میتوانیم به خط مقدم برویم. من هم آدرس را به آنها دادم و رفتند. وقتی رفتم به خودم گفتم این خانمها در اینجا چه کردند؟ با ماشین برگشتم و پرسیدم آن دو خانم چادری را دیدید؟ گفتند: بله، این رادیو را دادند و گفتند به آقا مجتبی بدهید.
باقر عباسی در پایان با اشاره به خاطرهای از شهید سید جلیل حسینی در دوران اسارت اظهار کرد: این شهید بزرگوار در اردوگاه اسارت خطاب به یکی از منافقان، روایتی از نهجالبلاغه قرائت کرد و آن منافق از این روایت متأثر شد.
این چه ایدئولوژی است که اینطور در مقابل دشمن میایستد؟
حمید صالحی، دیگر راوی این محفل، در ابتدا با اشاره به پذیرش قطعنامه در جنگ تحمیلی اظهار کرد: آن روز همه رزمندهها ناراحت بودند و گریه میکردند، اما به ما گفتند مأموریتها عوض شده است. همانطور که امروز عدهای پشت لانچرها هستند، بقیه مردم هم در میادین خدمت میکنند و این مأموریت آنهاست.
وی با بیان اینکه شجاعت محدود به نسل خاصی نیست، تصریح کرد: ما خیال میکردیم چون در سن ۱۴ سالگی به جنگ رفتیم، پس بسیار شجاع هستیم و مانند ما نسل دیگر پیدا نمیشود. اما وقتی آن فرمانده اسرائیلی گفت «ما آن موقع فهمیدیم با اینها نمیتوانیم بجنگیم که دیدیم سربازان حزبالله با اینکه چشمشان تخلیه شده، باز برمیگردند و با ما میجنگند»، آن جوان ۲۲ سالهای که دستها و پاهایش را میدهد، چه کسانی هستند؟ اینها حاصل ایدئولوژی است که به نسل امروز هم منتقل شده.

صالحی با روایت خاطرهای از شب عملیات کربلای ۴ گفت: دوستی داشتیم به نام بهرام گودرزی. بلندگو داد میزد که برادران رزمنده چمدانها و وصیتنامههایشان را به تعاونی تحویل دهند. آنها باید سوار میشدند تا به سمت عملیات بروند. گودرزی اسم مرا صدا زد و گفت: «تسبیح تو دو روز است دست من است و دنبال تو میگردم.» اینها راه صد ساله را یکشبه میرفتند. فردای آن روز احوال بهرام را از فرمانده گردانش پرسیدم، گفتند شهید شده است.
این راوی با اشاره به رزمندگان مدافع حرم و جبهه مقاومت افزود: آن کسانی که امروز میدانند بلافاصله بعد از شلیک لانچر، هدف قرار میگیرند، اما همچنان میایستند. این بچهها حقوق بسیار پایینی هم میگرفتند، اما با این حال جانشان را کف دست گرفته بودند.
صالحی در بخش دیگری با اشاره به کتاب «شبیه صدام» نوشته میخائیل رمضان، روایتی خواندنی ارائه کرد: میخائیل رمضان در این کتاب میگوید: دفتر صدام با من تماس گرفت که سریع بیا دفتر من. رفتم و گفتند ایرانیها حمله کرده و منطقهای را از ما گرفتهاند. سریع برو به رزمندههای عراقی روحیه بده. رفتم و برگشتم. دیروقت بود که دوباره مرا احضار کردند. صدام روی کاناپهای لم داده بود. از اوضاع پرسید. گفتم تعداد کشتههای عراقیها بسیار بیشتر بود. دیدم صدام خنده مستانهای کرد. علت را پرسیدم. گفت: «ببین آنهایی که کشته شدند شیعه هستند و اینهایی هم که کشتند شیعه هستند، تو چرا ناراحتی؟» فهمیدم هدف این بود که شیعیان همدیگر را بکشند.
وی در توصیف صحنهای از صبح عملیات بدر عنوان کرد: رسیدیم به یک خاکریز. دیدیم چند نفری کنار خاکریز خوابیدهاند. ایستادیم و دیدیم همه آنها شهید شده بودند. جالب این بود که چشمهایشان باز بود و همه به یک نقطه نگاه میکردند. نمیدانم به چه چیزی نگاه میکردند، اما اگر آدم خوشذوقی بود، از این نگاهها یک کتاب مینوشت. شاید جایگاه خودشان را در آن دنیا میدیدند.

صالحی در پایان با تأکید بر لزوم حفظ انقلاب و وحدت ملی خاطرنشان کرد: رهبران ما یک انقلابی را به ما معرفی کردند و ما هر طور شده باید این انقلاب را حفظ کنیم. تاریخ خواهد نوشت که این تاریخی که ما رقم میزنیم، یکی از بهترین دوران ایران است. در هیچ دورهای نبوده که کشور ما بخشی از خاکش را از دست نداده باشد، اما ما تاریخ را عوض کردیم. اکنون زمانی است که باید وحدت داشته باشیم و همگی متحد باشیم. ایدئولوژی میتواند ما را با هم متحد کند. من اعتقاد دارم امسال سالی خواهد بود که میتوانیم سرنوشت این کشور را تغییر دهیم.

نظر شما