۱۴۰۵.۰۳.۰۴

کتاب «صدای تاریکی» نوشته نیلوفر مالک که از سوی انتشارات مهرک منتشر شده، را می‌توان تلاشی برای نزدیک شدن به جهان نوجوانانی دانست که با نوعی محدودیت یا بحران زندگی می‌کنند.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی به نقل از جوان آنلاین، کتاب «صدای تاریکی» نوشته نیلوفر مالک که از سوی انتشارات مهرک منتشر شده، بیش از آنکه صرفاً روایتی درباره نابینایی باشد، داستانی درباره بازگشت انسان به توانایی‌های فراموش‌شده خویش است؛ روایتی که تلاش می‌کند نوجوان را نه در موقعیت ترحم، بلکه در جایگاه کنشگر زندگی قرار دهد. آنچه این رمان را از بسیاری آثار مشابه متمایز می‌کند، همین پرهیز از تبدیل شخصیت اصلی به قهرمانی مظلوم و وابسته است. نویسنده می‌کوشد نشان دهد محدودیت جسمی پایان جهان نیست و نوجوان، حتی در دشوارترین وضعیت‌ها، می‌تواند راهی برای ایستادن پیدا کند. 

در سال‌هایی که بخش مهمی از ادبیات نوجوان گرفتار شعارهای مستقیم یا قهرمان‌سازی‌های اغراق‌آمیز شده، «صدای تاریکی» سعی می‌کند مسیر دیگری را انتخاب کند. شخصیت نابینای داستان اگرچه با بحران‌ها و ترس‌های جدی مواجه است، اما قرار نیست نجات او از بیرون اتفاق بیفتد. نیلوفر مالک در گفت‌وگوی خود به نکته مهمی اشاره می‌کند؛ اینکه عمده رمان‌های نوجوان بر ضرورت حل مسئله از سوی خود نوجوان تأکید دارند و این کتاب نیز در همین مسیر حرکت می‌کند. در حقیقت، نویسنده می‌خواهد مخاطب نوجوان احساس نکند که با وقوع یک بحران، زندگی به پایان رسیده است. او باید یاد بگیرد که بایستد، تصمیم بگیرد و برای عبور از تاریکی تلاش کند. 

این نگاه، مهم‌ترین لایه تربیتی و انسانی رمان را شکل می‌دهد. «صدای تاریکی» نمی‌خواهد با احساسات‌گرایی ساده مخاطب را تحت‌تأثیر قرار دهد؛ بلکه تلاش می‌کند مفهوم «توانستن» را در دل روایت بنشاند. از همین منظر، نابینایی در این اثر فقط یک مسئله جسمی نیست؛ استعاره‌ای از لحظه‌هایی است که انسان خودش را گم می‌کند و باید دوباره هویت خویش را بازیابد. 

یکی از بخش‌های قابل توجه کتاب، حضور شخصیت اصلی در مجلس روضه اهل‌بیت (ع) است؛ بخشی که شاید در نگاه نخست، انتظار ایجاد یک معجزه بیرونی را در ذهن مخاطب شکل دهد، اما نویسنده عامدانه از چنین مسیری فاصله می‌گیرد. در اینجا قرار نیست قهرمان داستان ناگهان شفا پیدا کند یا حادثه‌ای خارق‌العاده رخ دهد. معجزه گاهی در بازگشت شخصیت به درک تازه‌ای از خویشتن اتفاق می‌افتد؛ نوعی بیداری درونی که به او یادآوری می‌کند چه ظرفیت‌هایی دارد و چگونه می‌تواند با مشکلاتش مواجه شود. 

این رویکرد، نگاه قابل‌تأملی به مفهوم دین و معنویت در ادبیات نوجوان ارائه می‌دهد. معنویت در «صدای تاریکی» نه ابزاری برای گریز از واقعیت، بلکه نیرویی برای بازیابی قدرت درونی انسان است. مجلس روضه در داستان، بیش از آنکه محل وقوع یک اتفاق بیرونی باشد، نقطه‌ای برای بازسازی هویت شخصیت اصلی است. او در آن فضا دوباره به یاد می‌آورد که چگونه تربیت شده، چه پشتوانه‌ای دارد و چرا نباید تسلیم شود. 

در این میان، نقش مادر (که در پایان داستان روشن می‌شود نامادری است) اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. نویسنده با تأکید بر این شخصیت، تصویری متفاوت از مادری ارائه می‌دهد؛ مادری که اگرچه پیوند خونی با فرزند ندارد، اما توانسته او را به انسانی مقاوم و مستقل تبدیل کند. این وجه از داستان از کلیشه‌های رایج فاصله می‌گیرد و نشان می‌دهد خانواده، بیش از آنکه وابسته به نسبت‌های زیستی باشد، به کیفیت محبت، تربیت و حمایت معنا پیدا می‌کند. «صدای تاریکی» را می‌توان تلاشی برای نزدیک شدن به جهان نوجوانانی دانست که با نوعی محدودیت یا بحران زندگی می‌کنند؛ رمانی که می‌خواهد به مخاطبش بگوید حتی در تاریکی نیز می‌توان صداها را شنید، مسیر را پیدا کرد و دوباره ایستاد. این کتاب بیش از آنکه درباره ناتوانی باشد، درباره کشف دوباره توانایی انسان است.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha