به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، از میان آثار متعددی که با فرارسیدن ۳۱ اردیبهشت ماه و سالگرد شهادت سیدابراهیم رئیسی خلق میشود، شاعران از مردی میگویند، خستگیناپذیر؛ مردی که آرامش مردم را بر خود ارجح میدانست و در پی رفع مشکلات از هیچ تلاشی دریغ نکرد.
سیده نرگس هاشمورزی با عنوان «سبزترین خواب» شعری سروده که با نقاشی حسن روح الامین همراه شد:
با بالشی از سبزه، روانداز مِه بر سر
خوابیده بعد از سالها، در گوشهای محشر حالا که عمری خسته است و فرصتی دارد
کو دیگر از این خلوت سبز خدا بهتر؟! در جانش آتش داشت، شور و شوق خدمت داشت
این را شهادت میدهد باران به چشم تر امشب سکوت دشت و جنگل رازها دارند
ای کاش محرم میشدم بر فهم این باور یک سو اگر مهدی و ابراهیم و مالک هست
اینسو حسین و آل هاشم، جسمشان پرپر آن روضهای که هم شب و هم گمشدن دارد
این جمع را بردهست امشب محضر مادر! آن لحظهها حتما گوارا بوده بر آنها،
از چشم دنیا گرچه بوده دلهرهآور ای کاش خوابش را ببینم باز هم امشب
بیدارگردم با شهادت لحظهی آخر

زهرا فرقانی به یاد شهید جمهور و یارانش سرود:
خبری تکهتکه داغاداغ
نمک زخمهای تازه شده
داغت آتشفشان به پا کرده
جگر کوه پر گدازه شده باز از اشک، چشممان تار است
قله را مه گرفته سرتاسر
تا بگیرد تو را در آغوشش
آسمان آمدهست پایینتر شعلهها شاهد شهادت توست
کوه پژواک استقامت توست
آفتابی! دلیل خود شدهای
خون پاکت گواه خدمت توست باز «اَمَّن یجیبِ» مُضطرِ ما
یک شب تلخ، بیجواب شده
تو که حاجت روا شدی، تو بگو
از دعاهای مستجاب شده در تقلای بهت و حیرت و درد
پر و بالی شکسته آوردیم
سوختیم از فرود سخت غمت
آه از این داغ جان به در بردیم تو نرفتی، نمیکنم باور
نه که من، کل شهر حیرانند
باد نامت بلند؛ ابراهیم
قهرمانها همیشه میمانند
حسین اعتمادی هم شعری تقدیم به سیدالشهدای خدمت، شهید مظلوم، مجاهد خستگی ناپذیر، آیت الله سید ابراهیم رئیسی و همراهانِ مجاهد شهیدش کرده است. او که همواره فکر خدمت بود
خادم با صفای ملّت بود سیّد خوب ما، عزیزی که
از تبارِ شریفِ عترت بود چون رفیقِ شهید خود، قاسم
یاور و پیروِ ولایت بود خستگی ناپذیر و در میدان
روز و شبها به فکر امّت بود این مجاهد، رئیسی مظلوم
سالها در پی شهادت بود پشتِ میز ریاستش نَنشست
او گریزان ز پُست و قدرت بود مُخلص و انقلابی و مومن
افتخارش همیشه خدمت بود خسته هرگز نشد، به خواب نرفت
او کجا فکرِ استراحت بود؟ میهنش بود مثل ناموسش
سیّدِ ما نمادِ غیرت بود در میادین خارجی، هر جا
سُخنانَش، نشانِ عزّت بود هرگز از دشمنان نمیترسید
با صلابت، پر از شهامت بود خادمِ هشتمین امامِ همام
نوکر خاندانِ عصمت بود افتخارش همین که خود گفته:
خادمِ درگهِ ولایت بود از دروغ و دغَل تنفّر داشت
ساده و صاف و پاک فطرت بود خوش به حالش که ماه ذی قعده
از برایش پُر از کرامت بود خادم مردم و امامِ رضا
او شهیدی به راه خدمت بود همچو استاد خود بهشتی، او
زیر آماجِ کین و تهمت بود بَه چه اخلاق با صفایی داشت
سیّد ما چه با محبّت بود هرگز از طعنهها نشد غمگین
اهلِ بخشش، گُذشت و رافت بود چه سرانجامِ خوب و نیکی داشت
مُزدِ اخلاصِ او شهادت بود
زهرا آراستهنیا نیز سرود:
سیّد تو بگو دلی که رفت از ما کو؟
!با رفتن تو خدمت بی غوغا کو؟! آن یار که آرام دل ما بود و
می سوخت دلش برای تو حالا کو؟!
احمد رفیعی وردنجانی نیز در شعری با عنوان «دلم برای رییسی سوخت»، سروده است: در آن هجوم که شد پنهان، دلم برای رییسی سوخت
میانِ حسرتِ بی پایان، دلم برای رییسی سوخت شبیه آن همه دلها که برای یافتنش بودند
میان گردنهها حیران، دلم برای رییسی سوخت اگر چه غصه به جانش بود اگرچه درد به قلبش داشت
همیشه بود لبش خندان، دلم برای رییسی سوخت همیشه اهل صداقت بود شهیدِ جبههی خدمت بود
برایِ ساختنِ ایران، دلم برای رییسی سوخت شبانهروز به غمخواری، به فکر رفعِ گرفتاری
نمینشست ز پا یک آن، دلم برای رییسی سوخت تمام هستی خود را وقف برای یاری مردم کرد
دوید بهرِ گرفتاران، دلم برای رییسی سوخت همیشه با همهی عزمش، کنار مردم ایران بود
میان زلزله و طوفان، دلم برای رییسی سوخت تمامِ هفته پی خدمت، نداشت جمعهی آسایش
همیشه بود یلِ میدان، دلم برای رییسی سوخت فدای او که غریبانه، شبیه جد خودش جان داد
سرِ حمایتش از قرآن، دلم برای رییسی سوخت فدای غیرت مردی که گذشت با دلِ دریایی
برایِ مردمِ خود از جان، دلم برای رییسی سوخت فدای او که چو مولایش همیشه بود سر و سامان
برای هر سر بی سامان، دلم برای رییسی سوخت همیشه بود پیِ یاری، مگر که جور شود کاری
برای کارگر بی نان، دلم برای رییسی سوخت دوباره عازم این استان اگرچه تازه همین امروز
رسیده بود از آن استان، دلم برای رییسی سوخت بدون منت و با غیرت همیشه بود پیِ راهی
برای رد شدن از بحران، دلم برای رییسی سوخت همیشه اهل فداکاری، نه اهل ریب و ریاکاری
نه اهلِ دوستیِ شیطان، دلم برای رییسی سوخت برای یاری ایرانش، بدون واهمه میجنگید
میان لشکری از بُهتان دلم برای رییسی سوخت صفا و پاکی او ای وای، عبای خاکی او ای وای
نشسته است غمش در جان، دلم برای رییسی سوخت میان روضهی جانسوزش مرور میکنم آن دم را
که گفت رهبرمان گریان، دلم برای رییسی سوخت چه خوب کرب و بلایی شد، چقدر خوب فدایی شد
به راه او که لبِ عطشان...، دلم برای رییسی سوخت
نظر شما