به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، اولین جلسه از دوره حرفهای کارگاههای زبان و ادب فارسی تحت عنوان «وطن پارسی»، ۲۳ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ به میزبانی حوزه هنری فارس در شیراز برگزار شد.
در این رویداد، چهرههایی چون یوسفعلی میرشکاک با موضوع «زبان فارسی از خراسان تا فارس»، ناصر فیض با عنوان «فارسی، زبان پایداری»، قربان ولیئی با مبحث «گونهشناسی زبان و جهان عرفانی سعدی» و زهیر توکلی با موضوع «نقش زبان فارسی در استمرار هویت ایرانی» به ارائه مباحث تخصصی پرداختند.
قربان ولیئی در ابتدای سخنان خود اظهار کرد: عنوان بحث من «زبان و جهان» است. همواره این پرسش مطرح بوده که آیا شعر حافظ عرفانی است یا نه؟ حافظ عارف است یا عاشق؟ این مسئله اما درباره سعدی کمتر دیده میشود. کمتر کسی است که غزل سعدی را عارفانه بداند. بیشتر پژوهشگران تردیدی ندارند که غزلهای سعدی درباره عشق زمینی است، مگر چند غزل که آنها را استثنا کرده و عرفانی میشمارند. برخی تنها این بیت سعدی را عرفانی میدانند که میگوید: به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست.
وی افزود: آنچه در این جلسه مطرح میشود، حاصل تأملات شخصی من است. یکی از موضوعات کلیدی، تعریف شعر عرفانی است. متأسفانه ما تعریف علمی و روشنی از شعر عرفانی نداشتهایم و این مشکل وجود داشته که بر چه ملاکی میتوان گفت شعر حافظ یا سعدی عرفانی هست یا نه. باید توجه داشت که تفاوت زیادی است میان شعری که عرفانی باشد و شاعری که عرفانی باشد؛ بس ممکن است شاعری عرفانی باشد اما شعرش عارفانه نباشد.
ولیئی در ادامه با اشاره به نمونهای از شعر شیراز یادآور شد: در همین شیراز شاعری داریم به نام فصیحالزمان رضوانی شیرازی با این بیت معروف: همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی – این یک شعر عاشقانه است. هرچند احتمال کمی دارد که کسی عارف باشد و این عرفان در زبانش بروز و ظهور نیابد.
قربان ولیئی در ادامه سخنان خود با اشاره به تمایز میان عرفان مولوی، عطار و سعدی تصریح کرد: گزارههای تاریخی هرچند به ما کمک جانبی میکنند. ما درباره مولوی اطلاعات تاریخی بیشتری نسبت به سعدی و حافظ داریم. درباره مولوی و عطار به راحتی میتوانیم بگوییم که عارف بودند، اما درباره سعدی وضع دشوار است و شعرش گواهی نمیدهد که او عارف بوده است.
وی با طرح بحث اصلی خود افزود: اینکه میگوییم زبان و جهان سعدی، در واقع زبان هر کس جهان اوست. من شخصاً روی این کره زمین همیشه فکر میکردم اسرارآمیزترین چیز چیست. یک زمان فکر میکردم انسان است؛ خوش به حال کسی که از جوانی در وادی حیرت از خویشتن بیفتد، خوشا کسی که در بحر «من کیستم» افتاد. اما اخیراً فکر میکنم اسرارآمیزترین چیز جهان، سخن است. پدیدهای به اسم زبان درست میشود و انسان با این زبان فکر میکند و رابطه پدیدهها را با آن پیدا میکند.
این پژوهشگر ادبی اظهار داشت: زبان پدیده بسیار عجیبی است، اما ما چون با آن زندگی میکنیم چندان حیرت نمیکنیم. بشر باید در ابتدای خاموشیِ زندگی پیش از پیدایش زبان، تأمل کند که زندگی بدون زبان به چه صورت بوده است. اگر زبان نبود، دانش انتقال پیدا نمیکرد. شما ممکن است بگویید اگر کتابت نبود دانش انتقال نمییافت، ولی زمانی که زبان گفتاری ابداع نشده بود، بشر چگونه فکر میکرد؟ شما وقتی فکر میکنید، با زبان فکر میکنید.
ولیئی با اشاره به دیدگاه عرفانی درباره زبان ادامه داد: ارتباط پیشینیان، ارتباط حضوری بوده است؛ یعنی وقتی به اشیاء میاندیشیدند، خود درخت نزد آنان حاضر بود نه واژه آن. سهراب سپهری میگوید «واژه باید خود باران باشد». از دیدگاه معنوی، پیدایش زبان یک فاجعه مهیب در تاریخ بشر است؛ ارتباط بیواسطه ما با عالم هستی تبدیل شد به ارتباط با واسطه. هایدگر میگوید انسانهای سپیدهدم تاریخ بشر، به وجود نزدیکتر بودند.
وی علت پیدایش زبان را چنین تبیین کرد: زبان به این دلیل به وجود آمد که انسان مجبور بود با دیگری تجربهاش را در میان بگذارد. اگر فقط یک انسان در کره زمین میزیست، هیچگاه زبان پدید نمیآمد. پس ذات زبان برای ارتباط با دیگری است. اما بعد از مدتی یک بیماری پیدا شد که تاکنون هم ادامه دارد و آن این است که زبان برای ارتباط با دیگری بود، اما چرا ما برای ارتباط با خویشتن هم از زبان استفاده میکنیم؟
قربان ولیئی در ادامه تعریف خود از زبان را چنین بیان کرد: زبان مجموعهای از نشانههای قراردادی است که برای برقراری ارتباط اجتماعی به کار میرود. بعد از مدتی انسانهایی پیدا شدند که اهل تأملات ژرف درونی بودند؛ اشراقی، عارف، فیلسوف و... آنان تأمل میکردند و اهل درنگ بودند. ادبیات و شعر به وجود آمد برای زدودن سازماندهیشده زبان. یعنی دیگر در شعر، زبان یک وسیله ارتباطی نیست.
وی افزود: وقتی شعر میخوانیم از ساحت زبان فراتر میرویم به ساحتی میرویم که به زبان نیاز نیست و آن ساحت احساس است. آدمی به احساساتش زندگی میکند. در ساحت عواطف، زبان وجود ندارد. ما حدود صد نوع احساس داریم اما نهایتاً غم، شادی و چند مورد دیگر را میشناسیم. در شعر باید احساسات جدید را تجربه کرد.
این پژوهشگر ادبی تأکید کرد: پس در واقع شعر به وجود آمد که زبان را از میان بردارد. وقتی عمیقاً شاهکار ادبی مطالعه میکنید، از حالت زباناندیشی خارج میشوید. سعدی میگوید: سخن عشق تو بیآنکه برآید به زبانم / رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم. احساسات وقتی اوج میگیرد، زبان محو میشود. ما برای زیست معنوی نیاز به زبانی داریم که ذهنی شود.
ولیئی تصریح کرد: وقتی از سعدی حرف میزنیم، او جهانی را به وسیله زبان میآفریند که مختصات خاص خود را دارد. برای فهمیدن شعر عرفانی باید ببینیم عرفان چیست. عرفان از مظلومترین و ستمدیدهترین کلمات است.
وی در ادامه به معرفی چند کتاب در این خصوص پرداخت، از جمله: «عرفان و فلسفه» نوشته والتر ترنس استیش، «تنوع تجربه دینی» نوشته ویلیام جیمز، «مفهوم عرفان» نوشته علی موحدیان عطار و چند کتاب دیگر.
این استاد دانشگاه بهترین تعریف سهکلمهای برای عرفان را «بینش واقعیت وحدانی هستی» دانست و توضیح داد: بینش یعنی باید تجربه کرده باشی که هستی واحد است. تجربه عارفان به ما میگوید که ما با یک کل سر و کار داریم؛ یک کل منسجم با ساختار ارگانیک و هوشمند. سعدی میگوید: این زمین و چرخ را دان هوشمند / زانکه کار هوشمندان میکنند. عارف هم کسی است که تجربه عرفانی داشته باشد؛ یعنی حداقل یک بار کل را دیده باشد.
ولیئی در تعریف شعر و ادبیات عرفانی اظهار کرد: شعر و ادبیات عرفانی، گزارش شاعرانه تجربه عرفانی است. شعر عرفانی خاص یعنی شاعری بگوید که این اتفاق عرفانی برای من رخ داد. شعر عرفانی عام هم یعنی کسی درباره عرفان و تجربه عرفانی حرف بزند و لزوماً تجربه گزارش شخصی در آن نباشد. سؤال من این است که بین این دو نوع تجربه و شعر عرفانی، سعدی کجا قرار میگیرد؟
وی با ذکر مثالی از سعدی گفت: ما گدایان خیل سلطانیم / شهربند هوای جانانیم. من در کودکی وقتی این غزل را میخواندم حس میکردم که حال و هوای عرفانی دارد، اما در مورد اشعار دیگر این حس را نداشتم. شما هر جای غزلیات سعدی را باز کنید این ماجرا را میبینید؛ ماجرایی که سعدی شاخه جدیدی گشوده که خیلی هم پیرو پیدا نکرد. سعدی یک تجربه بینابین دارد.
این پژوهشگر افزود: در تجربه عرفانی آفاقی، ستایش طبیعت تولید میشود؛ یعنی طبیعت را به مثابه جلوهگری خدا میبینند. اما چرا سعدی میگوید: همه دانند که من سبزه خط دارم دوست / نه چو دیگر حیوان سبزه سحرایی را؟ سعدی به جای ستایش طبیعت به سمت ستایش طبع انسانی رفته است؛ یعنی انسان را به جای طبیعت نشانده و میستاید. الهیات خداشناسی سعدی این است که تو انسان را ببینی، خدا را دیدهای.
نظر شما