۱۴۰۴.۱۲.۱۸

منا محمدنژاد- نویسنده،جنگ، در حافظه‌ جمعی بشر، با ویرانی تعریف می‌شود؛ شهرهای سوخته، کشتگان، زخمی‌ها و چشم‌های خیس از اشک مادرانی که برای ابد چشم به راه مانده‌اند.

در چنین جهانی، خنده و خندیدن به جنگ یک بی‌حرمتی به نظر می‌رسد. اما تاریخ ادبیات و هنر نشان می‌دهد که طنز نه‌تنها در دل جنگ خاموش نمی‌شود، بلکه گاهی دقیقاً همان‌جا متولد می‌شود.

آثار هنری ضد جنگ به زبان طنز می‌توانند به ابزاری برای افشای منطق پنهان جنگ تبدیل شوند. هلر با خلق «تبصره ۲۲» نشان داد که گاهی پوچیِ بوروکراسی از خودِ میدان نبرد هولناک‌تر است؛ کوبریک هم با اغراقِ هجوآمیز، نشان داد که جهان می‌تواند با فشردن یک دکمه نابود شود، آن‌هم به‌دست مردانی که بیش از آن‌که خطرناک باشند، مضحک‌اند.

پاسخ ساده نیست. طنزِ سطحی می‌تواند به ابتذال برسد اما طنز عمیق، اتفاقاً شکل دیگری از سوگواری است. وقتی واقعیت آن‌قدر تلخ است که زبان جدی از بیانش عاجز می‌شود، طنز راهی برای گفتنِ ناگفتنی‌ها باز می‌کند.

در بسیاری از جبهه‌های جهان، سربازان برای زنده ماندن روانی، شوخی می‌کنند. طنز در سنگرها، مکانیسم دفاعی است؛ روشی برای حفظ عقل در برابر جنون. این خنده انکار مرگ نیست؛ تأخیری کوتاه در برابر آن است. انسانی که می‌خندد، هنوز کاملاً تسلیم نشده است.

جنگ ذاتاً جهان را وارونه می‌کند؛ کشتن به وظیفه تبدیل می‌شود، تخریب به افتخار و اطاعت به فضیلت. طنز دقیقاً از همین وارونگی تغذیه می‌کند. وقتی ارزش‌ها جابه‌جا می‌شوند، تنها راه افشای این جابه‌جایی، اغراق و هجو است.

در آثار طنز سیاستمداران درباره پایان جهان با لحنی اداری حرف می‌زنند. این خنده‌ها، خنده‌ آسودگی نیستند؛ خنده‌هایی‌اند که نشان می‌دهند عقلانیت رسمی تا چه حد می‌تواند غیرعقلانی باشد.

طنز قرار نیست جنگ را نرم یا قابل‌تحمل نشان دهد. طنز لنزی است برای دیدن تناقض‌های آن، برای جدا کردن «شعار» از «واقعیت»، برای پرسیدن این پرسش ساده: چگونه ممکن است چیزی این‌همه ویرانگر، این‌قدر منطقی جلوه داده شود؟

دیدن جنگ با نگاه طنز یا خندیدن به جنگ، نوعی فاصله‌گذاری است؛ فاصله‌ای که اجازه می‌دهد اسیر روایت‌های رسمی نشویم. طنز می‌گوید: پشت هر خطابه‌ حماسی، ممکن است اشتباهی محاسباتی، جاه‌طلبی شخصی یا ترسی پنهان باشد.

در نهایت، طنز در دل جنگ بیش از هر چیز درباره بقاست؛ نه بقای جسم، بلکه بقای انسانیت. وقتی همه‌چیز به سیاه و سفید تقلیل می‌یابد، طنز یادآوری می‌کند که جهان خاکستری است. وقتی زبان رسمی از افتخار و ضرورت حرف می‌زند، طنز از تردید و شکنندگی سخن می‌گوید.

شاید نتوان جنگ را «با خنده» تحمل کرد اما می‌توان با طنز، آن را افشا کرد. همین افشاگری گامی کوچک در برابر ماشین عظیم خشونت است. طنز در جنگ، شوخی با مرگ نیست؛ تلاشی است برای آن‌که پیش از مرگ، عقل و وجدانمان را از دست ندهیم.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha