۱۴۰۴.۱۲.۱۰

شاعران متعهد و انقلابی در واکنش به شهادت مقام معظم رهبری شعر سرودند.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، پس از اعلام خبر شهادت قائد امت، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران، حضرت آیت الله العظمی امام خامنه‌ای، شاعران متعهد و انقلابی اشعاری درباره ایشان و شرایط کنونی سرودند.

میلاد عرفان‌پور در قالب شعر می‌گوید:

شعر در وصف تو کم آورده‌ست
بی‌ثمر در خیال می‌پیچم
عددی نیستم مقابل تو
که همان هیچ و کمتر از هیچم

ماجرای تو چون غزل، جاری‌ست
بر لب هر نسیمِ خوش‌نفسی
ای دماوند ما که این‌همه سال
زخم‌های تو را ندید کسی

سر به زانوی تو گذاشت وطن
ای تو همراه شادی و غم ما
رنگِ یکرنگی تو را دارد
سبز و سرخ و سپید پرچم ما

از رفیقان و همقطارانت 
یکی از دیگری شهیدترند
شک ندارم به پیشگاه حسین
دوستان تو روسپیدترند

از علمدار کربلا گفتی 
زخم خوردی، زمین نیفتادی
با اشارات دست مجروحت
قبله و قله را نشان دادی

راه‌گم‌کردگان این وادی
با نگاه تو چون زهیر شدند
عاشقان تو هرکجا رفتند
عاقبت، عاقبت‌بخیر شدند

هیچ اسطوره‌ای چنانکه تویی
نیست پیروز در هزار نبرد
جوهر شاهنامه تا گرم است
از تو باید نوشت، ایران‌مرد! 

در کلام تو حجتی‌ست بلیغ
که جهان را گواه خواهد شد
تا که ایمان تو جلودار است
هرچه بن‌بست، راه خواهد شد

خوب دل برده‌ای ز دشمن و دوست
چون تو دلبر ندیده‌ایم هنوز
ای به قربان تو که از چشمت
مردمی‌تر ندیده‌ایم هنوز

اشک‌هایت چکیده‌ای از عشق
خنده‌هایت تبسم صبح‌اند
جان ما را دوباره روشن کن
کلماتت ترنم صبح‌اند

اجتهاد تو در مسیر جهاد
بین عشاق تو زبانزد شد
در تمام مراجع تقلید
روح خلاق تو زبانزد شد

نه چنان زاهدان دخمه‌نشین
نه چنان بی‌نمازدرویشان
جمع عرفان و زهد و فلسفه‌ای
ضرب در عشق و حکمت و ایمان

ناگهان‌ها هنوز بسیارند
ولی آرامشت الی‌الابد است
از مِه‌آلود روزگار چه باک؟ 
که نگاه تو راه را بلد است

بارها پیک وصل را دیدی
عاشقانه سراغت آمد و رفت
از «شهادت» بگو که باری هم
بوسه بر دست راستت زد و رفت

می‌روی گرم و خیل مدعیان
همه درمانده‌اند نیمه‌ی راه
ای تو هشتاد و چندساله‌ شهید! 
از جوانان، جوان‌تری ای ماه

به نگاهی گرفته دنیا را
لشکر سبز مهربانی تو
تا قیامت شهید خواهد داد
نفس صاحب‌الزمانی تو

سر ما نیز نذر راه تو باد
سر به بالین خواب نگذاریم
اینک این ما که تا جهان باقیست
رنگ خونخواهی تو را داریم

سید حمیدرضا برقعی:

مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد 

فداییان خویش را برای خود سپر نکرد

به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید

که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد

محمدمهدی سیار:

گل چو بیفتد به خاک

دشت معطر شود

آینه چون بشکند

چند برابر شود

سنگ جفا را بگو

تیغ بلا را بگو

از پی این زخم‌ها

عشق، مکرر شود

این آتش ظلم

برخیز و بنشان

جان ستم را

بستیز و بِستان

ای خشم سرکش!

مردانه برکش

آن تیغ بران

در قلب میدان

وای اگر دم زند

شعله‌ای از آه ما

وای اگر بر شود

غرش ناگاه ما

بیرق ما بر فلک

لشکر ما از ملَک

صاعقه بر جانتان

نصر من‌الله ما

این آتش ظلم

برخیز و بنشان

جان ستم را

بستیز و بستان

ای خشم سرکش!

مردانه برکش

آن تیغ بران

در قلب میدان

ما زندگانیم

مردن کدام است؟

بر کشته‌ی عشق

مردن حرام است!

یا فتح موعود

یا وصل معبود

پیروزی ما

هر صبح و شام است 

این شاعر در اثر دیگر خود سروده است:

به ابروها گره داریم و در چشمانمان گریه

نه دارد سوگ ما پایان، نه دارد خشم ما پروا

ز گریه چشم ما پر شد، خشاب خشم ما پر شد

ز خون سیراب خواهد گشت تیغ انتقام ما

چه سخت است داغ علمدار دیدن

غم یار، در اوج پیکار دیدن

به بی‌تابی موج‌های فراتیم

به هنگامه‌ی چشم خونبار دیدن

نمی‌دید در خواب هم دیده‌ی ما

به خون خفته آن چشم بیدار دیدن

ز یوسف به یک پیرهن خیره ماندن

گلی را چنین زخمی خار دیدن

همین است تقدیر مردان میدان

به پیکارها پیکر یار دیدن

تنی را به میدانِ مین ارباً اربا

تنی را پر از خون به رگبار دیدن

ولی نیست هرگز به قاموس مردان

هراسی از این راه دشوار دیدن

هراس است بر جان خیبرنشینان

سَنابرق شمشیر کرّار دیدن

مَهیب است فریاد یا حیدر ما

مهیب است هان! قهر قهار دیدن

همه هیبت گنبد آهنین را

بر این عنکبوتان چنان تار دیدن

مهیب است در بارش «رعد» و «سجیل»

زمین و زمان تیره و تار دیدن

به‌ناگاه «فتاح» و «خیبرشکن» را

بر این قلعه‌ی کهنه آوار دیدن

«بعثنا علیکم عباداً لنا» را

به سربند گُردان احرار دیدن!

زمان «فجاسوا خلال‌الدیار» است

شرر بر سراپای اشرار دیدن

حامد طونی:

 اندوه تو و غصهٔ من کافی نیست
پیراهن تیره‌ای به تن کافی نیست
بار چه حماسه‌ای به دوش است امروز؟
این مرثیه را گریستن کافی نیست

مرتضی حیدری آل‌کثیر
یگانه مردِ زمان! مَردِ مَرد،خامنه ای!
همیشه فاتحِ روزِ نبرد،خامنه ای 

همان حسینِ زمان بود و با یزید زمان
زمانه دید که بیعت نکرد،خامنه ای!

فاطمه نانی زاد:

بایست سمت درستی که باور من و توست
که باز دست خداوند یاور من و توست

بایست مثل تمام دلاوران شهید
که سرو بودن و ماندن، مُقَدرِ من و توست

بایست، خوف و خطر را به جان بخر، آری
که نیل های تلاطم مُسَخرِ من و توست

شهید بود و شهیدانه زیست تا آخر
که این مرامِ معلایِ رهبر من و توست

در اهتزار بماند عَلَم که بعد از این
لوای سرخ علمدار در برِ من و توست

و نیست راه فراری برای اهریمن
رجز به روی لب و شور در سر من و توست

همیشه نام عزیزش، عزیز خواهد ماند
قوی و محکم و نستوه، کشور من و توست

سید حمیدرضا برقعی:
مصاف بود و جنگ بود، امام ما حذر نکرد 
فداییان خویش را برای خود سپر نکرد

به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید
که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد

یوسف رحیمی:
 این بیرق و این مکتب و نهضت باقی‌ست
این امت و این غیرت و عزت باقی‌ست
یک‌عمر تو بی‌تاب شهادت بودی
رفتی تو ولی هنوز راهت باقی‌ست

محمدرضا طهماسبی:
نشسته خلقی اگر در عزای خامنه ای
دریده  جیب اگر در رثای خامنه‌ای 
بگو به خصم که از کشتنش مشو غره
نمرده است به قرآن خدای خامنه‌ای

کاظم رستمی:

 ماییم و دلی شکسته در هجرانش
افتاده به دریای غم و طوفانش
یا رب برسان به حق زینب برسان
این جان و جهان را به سر و سامانش

حامد طونی:

داغی است گران که از سخن بیرون است
داغی که گدازهٔ دلی مجنون است
در سوگ تو با کدام یک گریه کنیم؟
چشمی اشک است و چشم دیگر خون است


سیدحمیدرضا برقعی:

مصاف بود و جنگ بود  امام ما حذر نکرد 
فداییان خویش را برای خود سپر نکرد

به روی قلب میهنم به افتخار حک کنید
که مَرد بود رهبرم، فرار از خطر نکرد

فاطمه نانی‌زاد:

از خون علی جهان به جوش آمده است
هنگامهء تکبیر و خروش آمده است

محمد مرادی:

عزاداریم آری با تمامِ جان عزاداریم 
به جای رخت مشکی وقت آن شد، تیغ بر داریم

مرتضی حیدری آل کثیر:

خدایا! نائبِ صاحب زمان رفت
امیدِ رادمردان جهان رفت

عجب بختی، چه پایان شگفتی!
که در ماه خدا،ماه زمان رفت 

«علی» بود و حسینی زندگی کرد
«علی» بود و علی وار از جهان رفت

سیدعلی نقیب:

مردانه در میانه‌ی میدان شهید شد

مردی که باشکوه و رجزخوان شهید شد

همسنگر تمام شهیدان راه حق 

همراه با سپاه شهیدان شهید شد

او از حسین گفت و حسینی نفس کشید

مثل حسین با لب عطشان شهید شد

صاحب عزای مادر خود بود و ناگزیر

با داغ روی سینه سوزان شهید شد

ای بغض ناتمام من این لحظه های سخت

این لحظه ها ببار که باران شهید شد

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha