۱۴۰۴.۱۲.۰۷

محمد حسین یوسفی_ خبرنگار،‌ سیصدوهفتادوهفتمین محفل «شب خاطره» با روایت‌های مهدی زمردیان، فاضل معلم و مجید سنگانیان از اقدامات تروریستی گروه‌های مسلح در سوریه و ایران در تالار سوره برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، سیصدوهفتادوهفتمین محفل «شب خاطره» با عنوان «از حلب تا تهران؛ روایتی ویژه از جنگ شهری» عصر پنجشنبه ۷ اسفندماه ۱۴۰۴ در سالن سوره حوزه هنری برگزار شد.

در این محفل خاطره‌گویی مهدی زمردیان، فاضل معلم و مجید سنگانیان به‌عنوان میهمانان ویژه حضور داشتند و به روایت خاطراتی از اقدامات تروریستی گروه‌های مسلح در سوریه و ایران پرداختند.

از دفاع مقدس تا سوریه

مجید سنگانیان، نخستین راوی این محفل، سخنان خود را با یاد شهدای انقلاب و دفاع مقدس آغاز کرد و گفت: چقدر خوب است که در زمان افطار به یاد شهدا هستیم. شما هم باید راوی باشید و فقط شنونده نباشید. این صحبت‌ها گنجینه است و نباید همین‌جا دفن شود.

وی با اشاره به روزهای ابتدایی پیروزی انقلاب اسلامی افزود: آن زمان سن‌وسال کمی داشتیم. در تهران درگیری‌ها شروع شده بود. خانه ما اطراف سی‌متری جی بود. وقتی پدرم اسلحه‌ای به خانه آورد، برای ما هیجان‌انگیز بود. اسلحه را در صندوق‌خانه گذاشتند؛ یک M۱ بود. ما گلنگدنش را کشیدیم و از ترس اینکه پدرم بفهمد، به مسجد رفتیم. همان‌جا آرزو کردم که ای کاش مثل پدرم سرباز شوم.

آن‌جایی که هرگز دشمن نخواهد دید

سنگانیان ادامه داد: بالاخره آرزوی من برآورده شد. به بسیج رفتم و همیشه به خودم می‌گفتم من یک سربازم. این کلمه بسیار مقدس است. با شروع جنگ به جبهه رفتم و عهد کردم تا آخر بایستم. هر بار که یکی از دوستانمان شهید می‌شد، این عهد محکم‌تر می‌شد.

وی با اشاره به عملیات کربلای ۵ گفت: در کربلای ۵ شرایط بسیار سختی داشتیم. عقب‌نشینی آغاز شده بود و دشمن فشار زیادی وارد می‌کرد. تانک‌ها تا چند متری کانال ماهی رسیده بودند. حاج قاسم به بچه‌ها گفت عقب بروند تا دشمن آن‌ها را هدف نگیرد. فاصله ما با دشمن حدود چهار متر بود. کمبود آب و غذا هم شرایط را سخت‌تر کرده بود. من در اطلاعات عملیات لشکر ۲۷ بودم و سلاح نداشتم. هنگام عقب‌نشینی دیدم یکی از دوستانم که روحانی گردان مالک بود، روی زمین افتاده و نمی‌تواند بلند شود. از من خواست کمکش کنم تا به پشت برگردد. وقتی او را برگرداندم، دیدم پشت لباسش نوشته شده: «آن‌جایی که هرگز دشمن نخواهد دید».

این راوی همچنین به دیدار کوتاهش با امام خمینی (ره) اشاره کرد و گفت: اوایل جنگ، همراه لشکر حضرت رسول(ص) به جماران رفتیم. امام دستی بر شانه ما کشید. همان دست و نفس مسیحایی ایشان اثر عمیقی بر ما گذاشت.

سنگانیان در ادامه به حضورش در جبهه سوریه پرداخت و گفت: بعد از جنگ تصور می‌کردیم باب شهادت بسته شده است، اما با آغاز درگیری‌ها در سوریه و عراق، حاج قاسم این مژده را داد که دشمن آمده و باید رفت. دشمن تا نزدیکی بغداد رسیده بود.

وی از آشنایی‌اش با شهید حمید تقوی یاد کرد و افزود: حاج حمید ارتباط عمیق و عاطفی با عراقی‌ها داشت و بسیار محبوب بود. او به زبان عربی مسلط بود و در حوزه اطلاعات عملیات توانمندی بالایی داشت. با افتخار سرباز او شدم. او انسانی معمولی بود، اما اخلاص و تعهدش مثال‌زدنی بود. با اینکه حدود ۳۰ سال از پایان جنگ گذشته بود، همچنان نماز شبش ترک نمی‌شد.

سنگانیان ادامه داد: شبی پیش از عملیات، حاج حمید موهایش را اصلاح کرده بود. به او گفتم به خدا شبیه شهدا شده‌ای. آن شب روی پشت‌بام نماز می‌خواندیم. او گفت این ساک امانت است؛ ۱۰ میلیون دینار برای نیروهای حشدالشعبی داخل آن است و باید به دست خودشان برسد. صبح عملیات، داعش در فاصله حدود ۴۰۰ متری ما بود. نزدیک ظهر دیدم حاج حمید روی پشت‌بام مشغول نماز است. پس از نماز، حرکت کردیم. بعدتر از طریق بی‌سیم خبر رسید که پهلویش تیر خورده است. کسانی که عاشق حضرت زهرا (س) هستند، شهادتشان هم با دیگران فرق دارد. 

وی در پایان با اشاره به لحظه شهادت حمید تقوی، جزئیاتی از آن واقعه را روایت کرد و یاد و خاطره این شهید را گرامی داشت.

توسل به حاج احمد متوسلیان

فاضل معلم، رزمنده و دومین راوی محفل شب خاطره، با یاد و خاطره مادر شهید احمد متوسلیان به بیان تجربیات خود از حضور در جنگ سوریه پرداخت و گفت: سال ۱۳۹۲، در سوریه درگیری‌ها شدت گرفته بود. یک روز که در خیابان مطهری تهران در نزدیکی زندان قصر بودم، تصویر حاج احمد متوسلیان را در یک دکه دیدم. خطاب به عکس او گفتم: حاج احمد، من را وساطت کن تا من هم به جنگ بروم. فردا صبح در محل کار بودم که از دفتر فرمانده احضار شدم. ساعت ۱۰:۳۰ صبح بود و به من گفتند: برای رفتن به سوریه آماده شو، ساعت ۲:۳۰ ظهر باید بروی. علی‌رغم اینکه آمادگی قبلی نداشتم، از این بابت خیلی خوشحال شدم. ماجرا را به خانواده‌ام نگفتم و به آنها گفتم که به آبادان می‌روم.

آن‌جایی که هرگز دشمن نخواهد دید

معلم ادامه داد: غروب به دمشق رسیدیم. به دلیل شرایط امنیتی، چراغ‌های پرواز کاملاً خاموش بود و هواپیما در تاریکی مطلق به فرودگاه دمشق نشست. وقتی از فرودگاه خارج شدیم، به سمت ورودی شهر دمشق حرکت کردیم. هیچ ماشین شخصی در خیابان‌ها نبود و فقط ماشین‌های نظامی به چشم می‌خوردند. وارد دمشق شدیم و صبح روز بعد قرار شد از نیروهای حیدریون که بچه‌های عراق بودند، خبر بگیریم و اوضاع آنها را بررسی کنیم. به سمت حرم حضرت رقیه (س) رفتیم، اما هیچ زائری در حرم نبود. از نیروها پرس‌وجو کردیم و حاج حیدر به ما گفت که فعلاً بایستید و خبری نگیرید. هنوز وضعیت مشخص نبود که آیا می‌مانیم و مستقر می‌شویم یا نه. قرآن را باز کردم و به آن تفأل زدم که آیۀ «آنان که در ایمانشان استوارند...» آمد.

وی در ادامه گفت: در زمانی که به سوریه رفتیم، تک‌تیراندازها در فاصله ۱۰۰ متری حرم حضرت رقیه(س) مستقر بودند. در جنگ سوریه همانطور که در دفاع‌مقدس دشمن را به صورت واحد دیدیم، در سوریه هم همین‌طور بود. تمام بلایی که بر سر سوریه آمد به دلیل اختلافات درونی، تشتت میان مردم، جنگ رسانه‌ای و نقش ماهواره‌ها بود. در سوریه، مردم مذهبی اقلیتی بودند و رسانه‌ها این موضوع را بزرگ کردند که چرا این اقلیت باید بر شما حکومت کند. رسانه‌های عربستانی که امروز شبکه اینترنشنال را اداره می‌کنند، نقش مهمی در تشدید این اختلافات داشتند. این نارضایتی‌ها موجب شد تا دشمن وارد عمل شود. هدف دشمن تضعیف جبهه مقاومت و در نهایت ایران بود.

فاضل معلم در ادامه توضیح داد: این اتفاقات باعث شد که بسیاری از مناطق سوریه دچار ناامنی شود و چنددستگی‌ها همه‌چیز را برهم بزند. در ابتدا بدبینی‌ها بین مردم شکل گرفت و جبهه‌ها تشکیل شد. سپس درگیری‌های داخلی آغاز شد. هدف آنها ابتدا گرفتن فرودگاه دمشق بود، زیرا اگر این اتفاق می‌افتاد، ارتباط سوریه با دنیا، به ویژه ایران، قطع می‌شد و دمشق سقوط می‌کرد. تمام تلاش ما این بود که این اتفاق نیفتد. ما توانستیم فشار آتش را از روی فرودگاه برداریم. مرحله بعدی پاکسازی حرم حضرت زینب (س) بود که این عملیات ۴۵ روز طول کشید. در نهایت روز آزادسازی حرم حضرت زینب (س) مصادف با روز تاسوعا شد.

وی افزود: ما شب به حرم حضرت زینب (س) رسیدیم و بعد از ۲ سال، چراغ‌های حرم روشن شد. در آن زمان، حاج محمود کریمی مداحی می‌خواند که می‌گفت: «علم می‌کوبه بر زمین، ای جانم...» این مداحی را با صدای بلند همراهی کردیم. آن شب در حرم زیارت کردیم و قلب‌مان از شوق پر از شادی بود. هیچ لحظه‌ای در دنیا شیرین‌تر از این برای من نیست که خداوند توفیق داد در این مسیر قرار بگیریم و گرد و خاک حرم حضرت زینب (س) بر سر ما بنشیند.

برای سوریه نشدن باید جنگ شهر کنترل شود

در ادامه سیصدوهفتادوهفتمین محفل «شب خاطره»،‌ مهدی زمردیان، سومین و آخرین راوی این شب خاطره، گفت: در سوریه و عراق به عنوان مسئول موشکی عملیات فعالیت داشتم. پیش از آغاز جنگ، فضای سوریه به‌گونه‌ای بود که برخی مظاهر بی‌بندوباری حتی در نزدیکی حرم‌ها دیده می‌شد. امروز نیز بخش‌هایی از این کشور در اختیار نیروهایی قرار دارد که از آن‌ها با عنوان جبهه النصره یاد می‌شود و گفته می‌شود تحت حمایت ترکیه بوده‌اند.

آن‌جایی که هرگز دشمن نخواهد دید

وی در ادامه با اشاره به مفهوم «جنگ شهری» اظهار کرد: برخی درباره حوادث ۱۸ و ۱۹ دی ماه ادعاهایی مطرح می‌کنند، اما به گفته مسئولان، دستوری برای تیراندازی با سلاح جنگی صادر نشده بود. جنگ شهری شرایط پیچیده‌ای دارد و اگر کنترل نشود، می‌تواند پیامدهایی مشابه آنچه در سوریه رخ داد، به دنبال داشته باشد.

زمردیان در بخش دیگری از سخنان خود با نمایش تصاویری از جنگ سوریه، به تشریح شرایط میدانی و تحولات آن پرداخت.

وی در پایان، خاطره‌ای از قاسم سلیمانی نقل کرد و گفت: اگر کسی می‌خواست مطلب نادرستی به حاج قاسم بگوید، خیلی سریع متوجه می‌شد. در مقطعی به من اطلاع دادند که تعدادی از نیروهای ما در عراق درگیر شده‌اند. به محل موردنظر رفتیم؛ پلی که گفته می‌شد باید تخریب شود. تصمیم‌گیری در آن شرایط بسیار دشوار بود. پس از بررسی و هماهنگی‌های لازم، عملیات انجام شد و پل تخریب شد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha