به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، در سالهایی که بخش قابلتوجهی از سینمای ایران، تلاش کرده مسائل درجهچندم اجتماعی را با نازلترین کیفیت ممکن، بهعنوان «درد اصلی جامعه ایران» به فستیوالهای خارجی حقنه کنند و در این مسیر، هر آنچه با ذائقه آنسوی آبها سازگارتر است را به عنوان شناسنامه سینمای ایران جا بزند، مواجهه با فیلمی مثل «سرزمین فرشتهها» امیدوار کننده و لذتبخش است.
سینماگرانی که تنها دغدغهشان انتخاب لباسهای نافرم از رگال کوفیتشان و رژه رفتن و ژست گرفتن روی فرش قرمز جشنوارهها است. اما بابک خواجه پاشا سراغ سوژهای رفته که نه تنها دغدغه مردم ایران، بلکه دغدغه و مسئله امروز تمام مردم جهان است و باید باشد. فیلم «سرزمین فرشتهها» آرام، انسانی و بیادعا است و به یکی از دردناکترین و جهانشمولترین مسائل معاصر بشر میپردازد.
«سرزمین فرشتهها» ساخته بابک خواجهپاشا، اولین فیلم ایرانی با تمرکز کامل بر مسئله غزه است؛ آنهم نه از زاویه شعار، ایدئولوژی یا تحلیلهای سیاسیِ گلدرشت، بلکه از منظر زیست انسانی. فیلم، مسئله فلسطین را فارغ از مباحث اعتقادی و حتی ورای چارچوبهای صِرفِ صهیونیسم و ضدصهیونیسم روایت میکند و به همین دلیل، دامنه مخاطبان این فیلم، بسیار گسترده میشود.
خواجهپاشا، بهجای روایت مستقیم جنگ، شخصیت «ضحی» را در مرکزیت قرار میدهد؛ زنی فلسطینی که همسر و فرزندانش را در جنگ از دست داده و حالا مربی و پرستار کودکانی است که خود قربانی همان جنگاند. ضحی، پس از ویرانی، بهطور اتفاقی با گروهی از کودکان تنها و بیپناه روبهرو میشود و ناخواسته، خانوادهای تازه شکل میگیرد. مأموریت ضحی، نه مبارزه مسلحانه است و نه قهرمانبازی؛ مأموریتش حفظ روحیه کودکانی است که میخواهند زنده بمانند.

جنگ در «سرزمین فرشتهها» نه صحنههای پرزرقوبرق انفجار دارد و نه تقابلهای مستقیم خیر و شر. خواجهپاشا آگاهانه انتخاب میکند که داد نزند «اسرائیل ظالم است و کودکان را میکشد»؛ او این را نشان میدهد. دشمن آنقدر تاریک و سیاه است که حتی ارزش و قابلیت تصویر شدن هم ندارد و شر را بیرون قاب نگه میدارد.
«سرزمین فرشتهها» با وجود ایرادهایی که در شخصیتپردازی دارد، قصهاش سرراست است. میشد به شخصیت ضحی عمق بیشتری داد تا او را بهتر بشناسیم و شکلگیری روابطش با کودکان را بهتر درک کنیم. هرچند رابطه او با شخصیت «مازن» که پسری کر و لال است به خوبی شکل میگیرد. ضحی به مازن میگوید که شوهرش هم مثل او ناشنوا بوده است. مازن میپرسد که آیا دلیل ازدواج ضحی با او، دلسوزی برای ناشنواییاش بوده است. ضحی پاسخ منفی میدهد و میگوید که دلیل ازدواجش، شجاع و محترم بودن آن مرد بوده است. جلوتر وقتی مازن کنار گروه میماند و حاضر نمیشود بهتنهایی از گذرگاه عبور کند، به ضحی میگوید که «ماندم چون شجاع و محترمم»! حدی از یک رابطه عاشقانه کمکم میان ضحی و مازن شکل میگیرد. ضحی و مازن حتی یک زبان خصوصی هم با یکدیگر دارند که دیگر بچهها متوجه آن نمیشوند؛ آن هم زبان اشاره مخصوص ناشنوایان است.
فضای خانهای که کودکان و ضحی در آن جمع شدهاند، یکی از دستاوردهای مهم فیلم است؛ مکانی که هم پناهگاه است و هم شکننده. فیلم بیش از آنکه در فرم جلو برود، در روابط انسانی حرکت میکند؛ در نگاهها، سکوتها و پیوندهای عاطفیای که آرامآرام شکل میگیرند.
«سرزمین فرشتهها» نه میخواهد همه مسائل غزه و فلسطین را حلوفصل ایدئولوژیک کند و نه نسخه سیاسی بدهد. فیلم، مسئله را انسانی میکند و قضاوت را به مخاطب میسپارد. شاید در دورهای که سینمای ایران بیش از هر زمان دیگری به تکرار و مصرفگرایی جشنوارهای دچار شده، این انتخاب ساده و شجاعانه، مهمترین دستاورد بابک خواجهپاشا باشد.
نظر شما