به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، «احمد» برشی کوتاه اما تعیینکننده از تاریخ معاصر ایران را روایت میکند: هجده ساعت نخست پس از زلزله ویرانگر بم در سال ۱۳۸۲ و نقش شهید احمد کاظمی در ساماندهی بحران، مدیریت فرودگاه و سازماندهی امدادرسانی هوایی به مجروحان و آسیبدیدگان. فیلم آگاهانه از روایت یک زندگینامه کامل فاصله میگیرد و تمرکز خود را بر لحظهای میگذارد که تصمیم، سرعت عمل و مسئولیتپذیری انسانی، بهطور مستقیم با نجات جان انسانها و حفظ امید جمعی گره میخورد.
برخی فیلمها بیش از آنکه محصول یک انتخاب صرفاً هنری باشند، حاصل یک ضرورت تاریخیاند. «احمد» از این جنس است. اهمیت این فیلم پیش از آنکه در چگونگی روایت یا کیفیتهای فنیاش جستوجو شود، در اصلِ روایت کردن نهفته است. زلزله بم یکی از آن نقاط گسست در تاریخ معاصر ایران است که اگرچه در حافظه عمومی ثبت شده، اما هنوز روایت نشده است؛ یا دستکم روایت آن به سطحی از سوگواری کلی، آمار و تصاویر تکرارشونده محدود مانده است. در چنین وضعیتی، تاریخ بهجای آنکه فهم شود، مصرف میشود.
«احمد» تلاش میکند تاریخ را از این مصرفزدگی نجات دهد. فیلم، مخاطب را به لحظهای بازمیگرداند که تاریخ هنوز منجمد نشده، هنوز در قالب نتیجه و قضاوت تثبیت نشده است. لحظهای که هیچچیز قطعی نیست: نه ابعاد فاجعه، نه توان امکانات موجود و نه حتی امکان نجات. این تعلیق تاریخی، همان چیزی است که اغلب در روایتهای رسمی و پسینی حذف میشود؛ زیرا تاریخِ تثبیتشده، راحتتر قابل بازگویی است تا تاریخِ در حال وقوع.
مسئله اصلی «احمد» نه معرفی یک قهرمان، بلکه بازگرداندن تاریخ به سطح تجربه انسانی است. فیلم نشان میدهد که تاریخ فقط محصول تصمیمهای کلان سیاسی یا رخدادهای بزرگ نیست، بلکه در جزئیترین و اضطراریترین انتخابها شکل میگیرد. در تماسهای پیاپی، در تصمیم برای پرواز یا توقف، در اولویتبندی مجروحان و در پذیرش مسئولیتی که هیچ دستورالعمل آمادهای برای آن وجود ندارد. این نگاه، تاریخ را از اسطورهسازیهای سادهانگارانه دور میکند و آن را به امری زنده و پیچیده بدل میسازد.
در نظریههای مربوط به حافظه جمعی، بهویژه در آثار موریس هالبواکس، بر این نکته تأکید میشود که حافظه، امری فردی و طبیعی نیست، بلکه در بستر اجتماع ساخته میشود. اگر یک جامعه نتواند لحظههای بحرانی خود را روایت کند، این لحظهها یا بهتدریج فراموش میشوند یا در روایتهای بیرونی و تحریفشده، بازتولید خواهند شد. از این منظر، فیلمهایی چون «احمد» صرفاً آثار فرهنگی نیستند، بلکه نوعی کنش حافظهای به شمار میآیند؛ کنشی برای تثبیت آنچه در معرض فراموشی یا مصادره است.
تمرکز فیلم بر شهید احمد کاظمی، نه بهعنوان یک چهره دستنیافتنی، بلکه بهمثابه انسانی در متن بحران، اهمیت دوچندان دارد. این انتخاب یادآور میشود که تاریخ فقط با نامهای بزرگ ساخته نمیشود، بلکه به شبکهای از کنشهای انسانی وابسته است؛ کنشهایی که اگر روایت نشوند، از حافظه ملی حذف میشوند. «احمد» با پرهیز از روایت کلی زندگی، نشان میدهد که گاه یک روز، یک شب یا حتی چند ساعت، میتواند حامل معنایی تاریخی باشد.
برای درک بهتر اهمیت این رویکرد، میتوان به نمونهای موفق در سینمای جهان اشاره کرد: فیلم «دانکرک» ساخته کریستوفر نولان. دانکرک نه فیلمی درباره پیروزی است و نه حتی درباره قهرمانی کلاسیک؛ بلکه روایتی است از یک عقبنشینی بحرانی در تاریخ بریتانیا. نولان آگاهانه از تحلیلهای کلان سیاسی فاصله میگیرد و بر تجربه زیسته انسانها در دل یک موقعیت اضطراری تمرکز میکند. نتیجه، فیلمی است که به ملت بریتانیا یادآوری میکند بقا و هویت ملی، گاه نه در پیروزیهای باشکوه، بلکه در مدیریت بحران و تصمیمهای پرهزینه شکل گرفته است.
وجه اشتراک «دانکرک» و «احمد» در همین نقطه است: هر دو میکوشند لحظهای را روایت کنند که آینده هنوز نامعلوم است. این نوع روایت، تاریخ را از سطح گزارش و آمار بیرون میکشد و آن را به تجربهای انسانی و ملموس تبدیل میکند. مخاطب بهجای مواجهه با نتیجه، در دل فرآیند قرار میگیرد؛ فرآیندی که اضطراب، تردید و مسئولیت عناصر اصلی آناند.
در شرایطی که روایت زلزله بم اغلب یا به سوگنامههای کلی محدود شده یا در حاشیه اخبار باقی مانده است، «احمد» تلاشی است برای طرح یک پرسش بنیادین: در لحظه فروپاشی، چه کسی و چگونه مسئولیت میپذیرد؟ این پرسش، فراتر از یک واقعه تاریخی خاص، به مسئلهای ملی بدل میشود. روایت چنین لحظههایی، جامعه را نسبت به امکان کنش اخلاقی و جمعی در بحران حساس نگه میدارد.
اهمیت «احمد» همچنین در این است که تاریخ را از حالت انتزاعی خارج میکند. فیلم یادآوری میکند آنچه امروز بهعنوان «مدیریت بحران» شناخته میشود، در لحظه وقوع چیزی جز تصمیمهای انسانی در شرایط فقدان، فشار و محدودیت نبوده است. روایت نکردن این لحظهها، بهمعنای سادهسازی تاریخ و تهیکردن آن از پیچیدگی انسانی است.
در نهایت، «احمد» بیش از آنکه بخواهد پاسخ قطعی بدهد، پرسشهایی را زنده نگه میدارد: اگر آن پروازها انجام نمیشد چه میشد؟ اگر تصمیمها با تأخیر گرفته میشدند، سرنوشت چند انسان دیگر تغییر میکرد؟ این پرسشها تاریخ را از موزه بیرون میآورند و آن را به مسئله امروز بدل میکنند و شاید همین، مهمترین کارکرد روایت لحظههای تاریخی یک ملت باشد: حفظ پیوند زنده میان حافظه، مسئولیت و آینده.
«احمد» یادآوری میکند که روایت نکردن تاریخ، خود یک انتخاب است؛ انتخابی بهنفع فراموشی و در جهانی که حافظهها بهسرعت پاک یا بازنویسی میشوند، هر تلاشی برای ثبت صادقانه لحظههای بحرانی، نه فقط یک کار فرهنگی، بلکه یک ضرورت حیاتی است.
نظر شما