۱۴۰۴.۱۰.۱۷

صد و سی‌وششمین جلسه «مثنوی‌خوانی» با ارائه محمدرضا سنگری، صبح روز چهارشنبه ۱۷ دی ۱۴۰۴ در اتاق ۴۰۲ حوزه هنری برگزار شد.


به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، صد و سی وششمین جلسه هفتگی «مثنوی‌خوانی» صبح روز چهارشنبه ۱۷ دی ماه ۱۴۰۴ با ارائه محمدرضا سنگری، پژوهشگر ادبیات و عرفان و حضور علاقه‌مندان به مثنوی و فلسفه و عرفان، در اتاق ۴۰۲ حوزه هنری برگزار شد.

آغازگر جلسه مثنوی‌خوانی این هفته، آوازخوانی حشمت‌الله نوروزی بود. حشمت‌الله نوروزی که از هنرمندان نگارگر حوزه هنری است، غزلی از حافظ شیرازی را با این مطلع به آواز خواند:«زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست/دَر حَقِ ما، هَرچه گوید، جایِ هیچ اِکراه نیست/دَر طَریقَت هَرچه پیشِ سالک آید، خِیرِ اوست/دَر صِراطِ مستقیم، اِی دل، کسی گُمراه نیست/تا چه بازی رُخ نُماید بِیدَقی خواهیم رانْد/عَرصِهٔ شطرنجِ رِندان را مَجالِ شاه نیست» این آواز و اشعار مورد پسند و استقبال حضار در جلسه قرار گرفت و با تشویق همراه شد.

محمدرضا سنگری در توضیح اشعار قرائت شده گفت: مطلع این غزل حافظ نکته‌ای دارد که اندکی تفاوت مشرب حافظ را با بقیه نشان می‌دهد. زهد یعنی بر آنچه از دست می‌دهیم افسوس نخوریم و بر چیزی که به دست می‌آوریم مغرور نشویم. از دست دادن‌ها ما را بی‌تاب نکند و به دست آوردن‌ها گمراهمان نکند.

برگشتن به عقب تباهی است

به گفته این استاد دانشگاه شهید مرتضی مطهری در اینباره می‌گوید: زهد نداشتن نیست بلکه در بند داشتن‌ها، نبودن است. در اینجا که حافظ مطرح می‌کند زاهد به معنای کسی است که در مراتب سلوک مانده است. یعنی در ظاهر مانده باشد و به عمق دست نیافته باشد. به زبان دیگر کسی جلو آمده‌ است و به پله‌ای رسیده اگر در آن مرحله بماند خود را تباه کرده است. هر پله‌ای از نردبان، ارجمند است اما برگشتن به عقب، تباهی است. حتی اگر خوبی کند آن خوبی هم بد است. چون باید خوب‌تر از اینها باشیم. ما هیچ وقت حق نداریم به عقب برگردیم.

وی افزود: حافظ در این غزل به این مسئله اشاره می‌کند و تذکر پنهان دارد. این ناسازی‌ها از خودتان است، پس آن را به دیگران ربط ندهید. سرانگشت اتهام سمت خودتان است. اگر از خودت شروع کردی به دیگران نمی‌رسی و بر عکس.

ریاضت رام کردن اسب سرکش است

این استاد ادبیات در ادامه کلاس مثنوی‌خوانی به داستان طوطی و بازرگان پرداخت و گفت: جلسات قبل هم گفتم که مولانا شبکه ذهنی دارد و واژه‌ها زادگاه مفاهیم تازه برای مولانا می‌شود. مولانا در اینجا بحث زبان را رها نمی‌کند و چند بار به موضوع زبان می پردازد و تاکید می‌کند که سخن اگر گفته شد مانند تیری است که از کمان رها شده باشد و در اختیار شما نیست. مولانا شروع به تحلیل توانمندی‌های اولیای الهی می‌کند. ما انسانها توانایی‌های مختلف داریم اما متاسفانه گاهی تا آخر عمر توانایی‌های خودمان را کشف نمی‌کنیم. همه انبیا آمدند تا گنج پنهان را نشانمان بدهند و به استخراج منبع وجودی خودمان کمک کنند. 

وی ادامه داد: ما یک تمرین بیرونی داریم و یک وجه درونی. وقتی انسانی ریاضت بکشد، به تمرین وجه درونی پرداخته است. هرکدام از ما به نسبت ریاضت‌هایی که داریم، بخشی از ناگفته‌های جهان برایمان آشکار می‌شود. کسی که سیر و سلوک عرفانی داشته باشد توانایی‌های به دست می‌آورد که ذهن را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

وی اضافه کرد: در شاهنامه یکی از مراحل سخت و دشواری که پیش روی رستم وجود دارد، عبور از خان جادو است و زن ساحره جادوگر در مسیر رستم پیدا می‌شود. در فرهنگ قرآنی هم روی بحث سحر تکرار شده‌ است به خصوص ماجرای حضرت موسی که حتی قرآن اشاره داره که کسانی توانایی‌ها یا یک خصوصیتی در چشمانشان دارند با این چشمانشان آسیب می‌رسانند. یکی از این ابعاد پیوسته به بحث سحر، تسخیر اجنه است که امکان دارد کسانی جن را تسخیر کنند. ما می‌دانیم جنیان در خدمت حضرت سلیمان بودند و کارهای خارق‌العاده انجام می‌دادند. عفریت یکی از این جن‌های درشت اندام بود که به حضرت سلیمان گفت که من تخت بلقیس را در این فاصله که از جایت بلند شوی و قدمی بزنی می‌آورم اینجا. یعنی عفریت چنین قدرتی داشت. البته جن تواناتر از انسان نیست سطحش فروتر از انسان است اما قدرت دارد حتی قدرت علمی دارد اینکه خداوند در قرآن می‌فرماید که اگر کسانی که با قرآن در افتادند اگر راست می‌گویید بیاید یک آیه مثل قرآن بیاورید. اگر جن و انسان با همدیگر جمع بشوند که مثل این قرآن را بیاورند نمی‌توانند. پس معلوم است جن از یک تفکر و قدرت و نیروی فکری هم برخوردار است.

در ادامه کلاس به قرائت مثنوی و توضیح سنگری از اشعار مولانا گذشت.

اولیا را هست قدرت از اله

تیر جسته باز آرندش ز راه

بسته درهای موالید از سبب

چون پشیمان شد ولی زان دست رب

گفته ناگفته کند از فتح باب

تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب

از همه دل‌ها که آن نکته شنید

آن سخن را کرد محو و ناپدید

گرت برهان باید و حجت مها

بازخوان من آیة او ننسها

آیت انسوکم ذکری بخوان

قدرت نسیان نهادنشان بدان

توانایی اولیا از خداوند ند است

سنگری در توضیح این اشعار به نکته مهمی اشاره کرد و گفت: خداوند لطفی به ما کرده است یکی از بهترین لطف‌های خدا همین نسیان است. مولانا چقدر خوب این نکته را در ابیات آورده است. خواب یکی از عوامل نسیان برای انسان است. یکی از این الطاف الهی نسبت به انسان این است که بعد از مدتی دچار نسیان می‌شوند. اگر واقعا قرار بود داغ‌ها همیشه و به همان صورتی که بودند، باقی بمانند زندگی انسان فلج می‌شد. اصلا ادامه حیات دچار بحران می‌شد. ولی خداوند با نسیان به انسان کمک می‌کند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha