۱۴۰۲.۰۷.۱۴

اختتامیه «جشنواره جهانی شعر صلح و دریا» به همت مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری و با حضور جمعی از شاعران ایرانی و بین‌المللی در تالار سوره حوزه هنری برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، «جشنواره جهانی شعر صلح و دریا» با برپایی مراسمی در تالار سوره حوزه هنری و با شعرخوانی ۴۰ شاعر از کشورهایی چون اسپانیا، هندوستان، تاجیکستان، لهستان، کوزوو، بوسنی و هرزگووین، صربستان، آلمان، آرژانتین، لبنان، پاکستان، عراق، هلند، لوکزامبورگ، افغانستان و شاعران ایرانی، با اهدای جوایز به کار خود پایان داد.

میلاد عرفانپور مدیر مرکز آفرینش‌های ادبی و مرکز موسیقی حوزه هنری در ابتدای این مراسم ضمن خوش‌آمدگویی به مهمانان این مراسم که از کشورهای گوناگون در این رویداد حضور یافته بودند گفت: ایران مهمترین هنر آن شعر است و مردمانش به زبان شعر سخن می‌گویند و هزاران شاعر را به جهان معرفی کرده است و هم اکنون نیز هزاران شاعر فعال و حرفه ای در آن نفس می‌کشند.

وی در ادامه با بیان اینکه شاعران ایرانی هر سال بیش از 3 هزار مجموعه شعر منتشر می‌کنند، گفت: در هر کوچه و خیابان ایران می‌توانید شاهد برپایی محافل شعرخوانی باشید.

عرفانپور با قدردانی از همه شاعرانی که دعوت جشنواره صلح و دریا را پذیرفتند و در آن شرکت و در آیین پایانی حضور یافتند، گفت: ایران همیشه آشیانه صلح و عدالت و آشتی بوده است و شاعران ایران همواره از عشق و همزیستی گفتند. ما به میزبانی شما افتخار می‌کنیم.

وی در پایان شعری تقدیم کرد که محسن کریمی راهــجــردی شــاعــر و مــتــرجــم ایــرانــی به‌عنوان یکی از شرکت کنندگان و مترجم مطلع، آن را ترجمه و برای حضار قرائت کرد.

غزل فارسی از شاعر پاکستانی

در ادامه، احمد شهریار به عنوان نخستین شاعر برای شعرخوانی به جایگاه دعوت شد. این شاعر پاکستانی یک شعر به زبان فارسی و یک شعر به زبان انگلیسی تقدیم کرد.

سید احمد حسین، مــعــروف بــه احمد شهریار متولد 1362 در کویته پاکستان، شاعر، مترجم و نویسنده است. شهریار چندین مجموعه شعر و ترجمه منتشر کرده است. آثار او به زبان‌های فارسی و اردو است که همگی در کشورهای ایــران، پاکستان و هندوستان چاپ و منتشر شده‌اند. شهریار در جشنواره‌های شعر مختلف بین‌المللی شرکت کرده و جوایز زیادی در کارنامه خویش دارد.

وی در این مراسم غزلی فارسی ارایه کرد که متن آن به شرح زیر است:

در این جهان و پس از سال‌های دربه‌دری

هنوز باز نگشتم به خانه‌ی پدری

و شرمسارم از این روزهایِ زندگی‌ام

که با ندامتِ قابیل می‌شود سپری

چرا به خاک – به این من – علاقه‌مند شدی

مگر تو بادی و آبی؟ مگر تو کوزه‌گری؟

دوباره قابلِ تکرار نیست، دقت کن

در آن‌چه می‌نگری و از آن‌چه می‌گذری

پس از هبوط به روی زمین، برای خودم

بهشتِ تازه بنا کرده‌ام ز بی‌خبری

مرتضی امیری اسفندقه، یک معلم ساده

مرتضی امیری اسفندقه از شاعران ایرانی حاضر در این مراسم نیز در سخنانی کوتاه گفت: من یک معلم ساده هستم و عاشق شعر. همچنین شعر هم من را دوست دارد. پس من هم همه شاعران را دوست دارم. دوست داشتن بالاترین ویژگی عشق است و عشق و دوستی عنصر مهمی از عناصر سازنده شعر است. وی در ادامه شعری کوتاه تقدیم کرد.

شاعری از کوزوو با شعر «بارش برف در تهران»

فخرالدین شاهو از کوزوو نیز در این مراسم شعر خوانی کرد. فخرالدین شاهو در سال 1972میلادی در شهر کوچک راهوک در کشور کــوزوو به دنیا آمد. او در دانشگاه پریشتینا با درجه لیسانس در رشته شرق شناسی و سپس با درجه فوق لیسانس در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل شد. او در حال حاضر مشغول به تحصیل در مقطع دکتری در زمینه زیبایی‌شناسی سمبل‌ها و مذاهب است. شاهو به طور جدی بر روی هنر خوش‌نویسی، برای کشف تکنیک‌هایی تازه برای این فرم هنری خالق و انعطاف‌ پذیر، کار می‌کند. از فخرالدین شاهو چند مجموعه شعر منتشر شده است. او همچنین مقالات متعددی درباره فرهنگ، هنر، عرفان و خالقیت مثبت منتشر کــرده اســت. شاهو در فستیوال شعر مالتای مدیترانه‌ای شرکت کرده است.

شاهو در توضیحات بیشتر درباره خودش گفت: کتاب شعری با عنوان بارش برف در تهران نوشته‌ام که بخشی از آن را برای شما می‌خوانم.

ترجمه متن این شعر به شرح زیر است:

به جای لاله‌ها

دانه‌های سنگین برف،

تهران

و مژگانی زیبا

با روسری‌های مرمری

را سفید می‌کنند.

فروردین مرا در شهر قدیمی

در حال

نوشیدن چای،

یافت.

هیچ سماوری

در صدای سنتور

نامه‌های رنگ باخته

خسته از سایه‌ها

و افسردگی مرا

دنبال نمی‌کند.

شاعر آرزومند

دلش می‌خواهد

برای درآغوش گرفتن

یتیمی که

بی‌گناه تا اوج آسمان

خم شده

پیش از آنکه به زمین بخورد

دست باز کند.

با این همه، چند قطره دلپذیر عطر

پیش از رفتنم جا مانده

می‌خواهم دوباره بروم

‌و می‌دانم چرا...!

جووانا از آرژانتین ایستاده به جاده نگاه می‌کند

جوانا بورگهاردت یکی دیگر از شاعران غیر ایرانی در این مراسم بود که شعرخوانی کرد. جوانا بورگهاردت در ســال 1963 میلادی در بوئنوس آیــرس آرژانتین متولد شد. او از سال 1948 در آلمان زندگی می‌کند. او به همراه همسرش توبیاس بورگهاردت مترجم کتاب‌های شعر آمریکای لالتین و زبــانــ‌هــای اسپانیایی، کــاتــالانــی و پرتغالی اســت. جوانا به‌عنوان شاعر به جشنواره‌ های مختلف بین‌المللی شعر (مدلین، زوریــخ، بابل، داکــا و غیره) دعوت شده و با همسرش در برگزاری برخی جشنواره‌ ها همکاری دارد. او همچنین مشاور چندین مجله ادبــی در آرژانــتــیــن اســت. اشــعــار جــوانــا بــه زبــان‌هــای انگلیسی، آلمانی، بنگالی، عربی، سوئدی و فرانسوی ترجمه شده است. او همچنین به عنوان معلم زبان آلمانی تدریس می‌کند. جووانا در سال 2017 جایزه کاتاک را در داکا بنگلادش به عنوان قدردانی از فعالیت‌هایش برای گسترش شعر دریافت کرد.

خانم جووانا از آرژانتین در این مراسم شعری خواند که ترجمه‌اش به شرح زیر است:

ایستاده به جاده نگاه می‌کند،

هیچ کس نمی‌داند ابتدای راه کجاست و کسی هم از انتهای جاده خبر ندارد.

حالا با ‌گام‌های چابک به راه میفتد،

برای رسیدن به هدفی اسطوره‌ای،

با این همه، از ابرها اطاعت می‌کند،

و راه رفته را برمی‌گردد.

یک نفر آرام آرام پیش می‌رود، گام‌هایش

نه میل رفتن دارند و نه شوق رسیدن،

تنها بیرون می‌رود و باز بر می‌گردد

او مسیر خودش را دارد و ابرها هم مسیر خودشان را.

یکی دارد نگاه می‌کند،

فقط او می‌داند که جاده

عین خیالش هم نیست.

 علی داودی با 276 قلب

علی داودی، از شاعران ایرانی حاضر در این مراسم نیز با آرزوی این‌که سفر شاعران این جشنواره از سراسر دنیا به ایران خوب و خوش سپری شود، شعری تقدیم کرد که ابتدای آن «با 276 قلب» آغاز می‌شد.

 فیض سافتیک از بوسنی

شاعری از کشور بوسنی با نام فیض سافتیک نیز با حضور در این مراسم شعری تقدیم کرد. این شاعر که در جنگ صرب‌ها علیه مسلمانان بوسنی مجروح شده است، رمانی از رویدادهای این جنگ نوشته که چندین سناریوی ساخت فیلم از آن تهیه شده و به مرحله تولید رسیده است.

این شاعر شعری سیاسی با عنوان من سیاه هستم خواند.

خدا هر آنچه تو را داده عین زیبایی است

ناصر فیض نیز با حضور در این مراسم با خوشامدگویی به مهمانان ایرانی و خارجی این رویداد ابراز امیدواری کرد تا این سفر و دیدار با شعرای ایرانی برایشان خاطره انگیز و فراموش نشدنی شود. وی در ادامه شعری خواند که بیت نخست آن با «خدا هر آنچه تو را داده عین زیبایی است» آغاز می‌شد.

سقوط شیشه به پرواز سنگ می‌ماند از حبیبی کسبی

محمود حبیبی کسبی هم از شاعران ایرانی شرکت کننده در این جشنواره بود که با حضور در مراسم پایانی این رویداد شعری به شرح زیر تقدیم کرد:

سقوط شیشه به پرواز سنگ می‌ماند

ز صلح ظالم و مظلوم، جنگ می‌ماند

نه! پیشرفت نگو، این زوال انسان است

که صلح آدم و ماشین به جنگ می‌ماند

 شعر عصر دو زیست از زبان شاعر اسپانیایی

خولیو سزار گالان از اسپانیا که استاد دانشگاه ادبیات است، شعر معروفی به نام عصر دو زیست را در این مراسم تقدیم کرد. او زاده کاسرس در اسپانیا است.  دارای مدرک دکترا در علوم تربیتی و مدرس مدعو در دانشگاه‌های اسپانیا و سخنران همایش های مختلف بوده است. خولیو سزار گالان در حال حاضر به عنوان استاد در دانشگاه اکسترمادورا مشغول به کار است. از او چندین مجموعه شعر منتشر شده و اشعار وی به چند زبان ترجمه شده است. خولیو همچنین نمایشنامه‌هایی را هم برای نمایش صحنه در اسپانیا نوشته است.

ترجمه شعر عصر دو زیست این شاعر را که در این مراسم تقدیم شد، در ادامه می‌خوانیم:

هرگز چنین نوری ندیده بودیم

هنوز تابستان نشده بود

با اینهمه دانه‌های کوچک نمک

اهرامی سفید ساخته بودند

و شعله نقره فام سپیده دمان

عصر دوزیست

متشکل از نور درخشان و کف بر افروخته بود.

ما تیغه‌های نمک خیره بودیم

سحر را درو کردیم و

آتش را عصر دوزیست درخشان

وام گرفتیم و کف و کف بیشتر

اکنون روی جاده‌های این جزیره قدم می‌زنم

بین دسته گل‌های عشاق و تاج گل‌های برای مردگان

انگار مثل اسکیت باز ماهری سر می‌خورم

و با کشش خورشید و باران ملایم تابستان

وارد نور می‌شوم

همان کششی که بیمارستان‌ها را خالی می‌کند

و خاطره مراد ماه و گل‌های ریحان

که از انگشتانت می‌رویند

را به یادمان می‌آورد.

حالا جزر و مد ما را به اکنون می‌برد

و رنگ سفید را

در آغوش امید تکثیر می‌کند.

می‌خواهم تو را زیر این آسمان تماشا کنم

آسمانی که ما را بی‌حرکت و خیره می‌کند

مثل زمانی که اولین بار تو را دیدم

و ما خود را به باد سپردیم

مد دریا ما را به اکنون می‌برد

و ای کاش می‌توانستم

ساکت زیر آفتاب دراز بکشیم

انگار همیشه در بهشت

بوده‌ایم

غزل‌خوانی بانوی شاعر

افسانه غیاثوند از بانوان شاعر ایرانی نیز در مراسم پایانی جشنواره شعر صلح و دریا غزلی به شرح زیر تقدیم کرد:

شهری نشسته در دل آوارم
پیداست عشق از در و دیوارم
آتش گرفته جانم و می‌سوزد
با این همه عجیب در انکارم
آه ای دچار هر چه فراموشی
من مبتلا به درد تو بسیارم 
من مبتلا به آتش بسیار و 
این سردی تو می‌دهد آزارم
از عشق این تناقض غمگین آه
هم دوستت ندارم و هم دارم
با دشمنان چه کار مرا وقتی 
افتاده است با تو سر و کارم
ای عشق دیر و دور خداحافظ
حتی تو نیز بگذر و بگذارم
باید دل از نگاه برگیرم
باید که سر به راه تو بسپارم

 نادیا ربورنیا از صربستان با شعر «یک دارو ساز...»

نادیا ربورنیا از صربستان نیز در این مراسم شعری با عنوان «یک دارو ساز...» تقدیم کرد. متن ترجمه این شعر به شرح زیر است:

هشام، داروسازی در حیاط یک خانه در مغرب

در شهری دیگر

که به آن هم گرانادا می‌گویند

نام من هشام است.

وقتی مُردم که فرانکو داشت تیرباران لورکا را تماشا می‌کرد.

من همانم که دست در دست اروریکای شاعر

به سوی مرگ رفتم.

او به من آموخت که کلید زندگی

همان قوافی روی دیوارهای الحمرا هستند.

در این شهر

که به آن گرانادا هم می‌گویند

نام من هشام است

توی حیاط نشسته‌ام و

کتاب اشعار روی دیوارهای الحمرا را می‌خوانم.

از دیوارها نمی‌ترسم.

کلید زندگی را دور می‌اندازم

چرا که شکل زمان گرد است

و من همواره در گرانادا هستم

و فرقی نمی‌کند که

نام من چیست.

عشق از زبان شاعر ایرانی

فریبا یوسفی از دیگر بانوان شاعر حاضر در این نشست نیز با بیان اینکه عشق ما در صلح است، یک غزل تقدیم کرد. متن این غزل به شرح زیر است:

مخواه بشکنم آن عهد را به این غزل، اما
سکوت می‌شکند می‌رسم همین که به دریا

سکون به مرگ می‌انجامد و رکود به برکه
مرا به زندگی آورده است، عشق، به دنیا

نه، مرزهای زمین را نمی‌شناسم از این پس
خوشم که رودم و پایین، خوشم که ابرم و بالا

خوشم ـ اگرچه در این دره سنگلاخ بریدم ـ
به رنج ِ کندن امروز و گنج وصل تو فردا 

خودم به موج بدل می‌شوم، به آب، به ماهی
قدم قدم که به امواج می‌دهم تن خود را 

مرا ببر، ببر آن سو که بی‌کران ِ دو آبی 
رسیده‌اند به هم، مثل واقعیت و رویا

 تانوویچ بوسنیایی از میهن گفت

نناد تانوویچ از بوسنی که یکی از پیشکسوتان اتحادیه شعر کشورش به شمار می‌رود، شعری با مطلع میهن تقدیم کرد. متن این شعر به شرح زیر است:

در هجوم خاطره،

گریه‌های آرام شده

قهقهه خنده،

بوی کودکی می‌دهد

رقص سکوت.

غزل‌های ابروانش،

باغ‌های فراموشی‌اند.

مسیرهای دست نیافتنی به گذشته

درهای شب،

پیکان عطرهای دیوانه‌کننده،

بوسه‌های پنهان در بهارهای دور،

گردنبندهای رویا در گردن

باد جنوب در دروازه‌ها،

انباشت تاریکی،

جریان خون ایمو و شراب،

تل خاکروبه به زمان،

همه دور گردونم

حلقه زده‌اند.

توهمات محور می‌شوند.

آسیاب آبی هوا در

چرخ و فلک فضا می‌چرخد.

چرخش نفس عشق

تعادل کتیبه‌های روح

را روی سطح دریا

به صلح و آرامش هدیه می‌دهند.

 شعر آسمان از شاعر لهستانی

ایزابلا زوکو که سردبیر یک نشریه ادبی در لهستان است نیز با حضور در این مراسم شعری به نام آسمان تقدیم کرد که ترجمه شعر از این قرار است:

آسمان

برای آسمان فرقی ندارد که آدم‌ها

در دود جنگ بمیرند یا

در سکوت خیابانی که برای

خوش آمدگویی به شبنم صبحگاهی

با لبخند در آن قدم می‌زنند

آسمان جهان را در بر می‌گیرد

و پاره‌ای از تن آن می‌شود

آسمان رنج را بر صخره می‌کوبد و

تکه‌تکه غم را

مثل یک دانه برف

در دشت آبی با مهر و صلح

آب می‌کند

لقمان، شاعری از تاجیکستان

طالب لقمان، شاعری از تاجیکستان نیز شعری با عنوان گپ بزنیم تقدیم کرد. لقمان متولد سال 1990 میلادی در شهر پنج کنت والیت سغد به دنیا آمده است. رشته روزنامه‌نگاری را در دانشگاه ملّی تاجیکستان در سال2012 به پایان رسانده و و صاحب مجموعه‌ اشعار «سفر به سوی طلوع»، «پگاه»، «مادرم می آید» و «سرواده ها از جاده ها» است. او از سال 2012 عضو اتّحادیه نویسندگان تاجیکستان و از سال2020 مدیر بخش شعر این سازمان است.

قرقره ابریشمی از شاعر آلمانی

توبیاس بورکهارت از آلمان نیز با حضور در این محفل، شعری با نام قرقره ابریشمی تقدیم کرد. ترجمه متن این شعر به شرح زیر است:

قرقره نخ ابریشم

گاهی اوقات، در وقت سحر یا پیش از طلوع،

در گرگ و میش یا حتی بعد از آن، وقت غروب،

از خودم می‌پرسم رویای صلح کجا آرام می‌گیرد؟

شاید در آن فانوس دریایی وقتی که امواج

در هم فرو می‌ریزد،

کف می‌کنند

و شکل گله‌ای از اسب‌های آبی اقیانوس را

روی کف‌های خیره‌کننده می‌سازد؟

شاید در سیلی از آتش زیر تپش سرخ خورشید،

در سوراخ بینی آفتاب زده در آبراه امواج دریایی

یا بر تکه‌های مه، بر موج‌های حمله ور یا برابرهای شنی؟

اما نه! کجا بهتر جز جایی در بهشت

یا گاهی جایی

در سکوت تاریکی!

تمنای شاعر اسپانیایی برای سفر به ایران

در ادامه این مراسم، ماریو از اسپانیا شعری با عنوان یقین که در آن از تمنای خود برای سفر به ایران گفته است تقدیم کرد.

من سرگردان دور خود می‌چرخم

و به دنبال مفری هستم از

گردابی که حافظ پیش رویم گذاشته؛

آرزومندم!

مثل پای برهنه روی شن‌های داغ

در آرزوی جاده‌ای که از شهرهای باستانی اندلس

به سوی تهران کشیده شده باشد

راهی که باید از نو ساخته شود

با پای پیاده

بی هیچ شتابی.

راهی برای رسیدن و

نوشیدن یک چای عصرگاهی

هایکوهای جنگ از یک شاعر عراقی

علی محمد القیسی از کشور عراق، دیگر شاعر بین‌المللی بود که در این مراسم برای حاضران شعرخوانی کرد. ترجمه شعر او از این قرار است.

هایکوهای جنگ...

پس از حمله

پیرمرد جارو می‌کند

هواپیماهای کاغذی را!

حمله در باد رها می‌کند

کودک

هواپیمای کاغذی را!

در پناهگاه

دست به دست

پاکت سیگار

پناهگاه همیشه اینجا

تحلیل‌گر جنگ

پناهگاه

طبقه‌بندی سلاح‌ها

به اعتبار انفجار

پناهگاه به سوالات دختران پاسخ می‌دهد

تازه عروس!

پناه‌گاه

پیرزن فراموش نکرد

کلاف پشمی را

عرض ارادت قزوه به پیامبر اکرم(ص)

علیرضا قزوه از شاعران پیشکسوت ایرانی نیز با حضور در این مراسم غزلی در حمد و ستایش خاتم الانبیا، حضرت محمد مصطفی صلی الله تقدیم کرد. متن این شعر به شرح زیر است:

اشکت به زمین ریخت ولی ماء مُعین شد

آن گرد که از پای تو افتاد، زمین شد

شفّافی آیینه و آب از نفس توست

چشمی که تماشای تو کرد آینه بین شد

هر گام که رفتی همه در خط خدا بود

رفتار تو ایمان شد و گفتار تو دین شد

عرش از نفست در شب معراج بنا گشت

جبریل تو را دید اگر روح امین شد

ای عطر تو مستیّ گمان ها و بیان ها

هر کس که گمانش به تو افتاد، یقین شد

شیرین نشود آب مگر با نفس تو

دُرّ از گهر چشم تو افتاد و ثمین شد

نام تو که نور همه شب های ازل بود

بر خاتم پیغامبران نقش نگین شد

بیهوده نشد معتکف چشم تو خورشید

در خلوت ماه تو ملک چلّه نشین شد

جز ماه که شد لمعه ای از برق نگاهت

خورشید براق نفست بود که زین شد

حال خوش و بوی خوش از آن لحظه بنا گشت

آن دم که اویس قرنی با تو قرین شد

شیطان و ابوجهل گر از نجد و یسارند

خاک یمن از مهر ولای تو یمین شد

دنیای دنی پر شده از خوف و خیانت

باید که امین بود و امان داد و امین شد

شعر خوانی شاعر افغانستانی برای حضرت علی (ع)

صالح خلیق از افغانستان نیز شعری در وصف حضرت علی (ع) به شرح زیر تقدیم کرد:

آفتابی، آفتابی، یا علی!
نور حق را بازتابی، یا علی!

شهسوار مهری و داماد نور
همسر بانوی آبی، یا علی!

در حقیقت عرشیان را رهبری
ظاهراً گر بوترابی، یا علی!

بی تو کس ره سوی پیغمبر نیافت
شهر دانش را تو بابی، یا علی!

سرّ حقّی، شرح عشق برتری
هم سؤالی، هم جوابی، یا علی!

در کتاب کربلا بنوشته اند:
سنگر اسلام نابی، یا علی!

هر کجا گر دادخواهیی بوَد
رهبر آن انقلابی، یا علی!

من چه گویم؟ خود دلیلی خویش را
آفتابی، آفتابی، یا علی!

دو رباعی از کاظم رستمی

کاظم رستمی از دیگر شاعران ایرانی حاضر در این نشست نیز به عنوان حسن ختام این مراسم دو رباعی تقدیم کرد.

متن یکی از رباعی‌های تقدیم شده این شاعر به شرح زیر است:

سرگشتگی قطرهٔ باران در باد

لرزیدن گنجشک و درختان در باد

تمثیل ضعیفی است ازین خستهٔ خیس

سرمازده در کوه و بیابان در باد...

بر اساس این گزارش، اختتامیه «جشنواره جهانی شعر صلح و دریا» به همت مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری در تالار سوره برگزار شد.

«جشنواره جهانی شعر صلح و دریا» در تالار سوره حوزه هنری با شعرخوانی ۴۰ شاعر از کشورهایی چون اسپانیا، هندوستان، تاجیکستان، لهستان، کوزوو، بوسنی و هرزگووین، صربستان، آلمان، آرژانتین، لبنان، پاکستان، عراق، هلند، لوکزامبورگ، افغانستان و شاعران ایرانی، با اهدای جوایز به کار خود پایان داد.

انتهای پیام/

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha