۱۴۰۵.۰۷.۰۸

صد و چهل و دومین نشست از سلسله جلسات هفتگی «مثنوی‌خوانی» با ارائه محمدرضا سنگری با استقبال علاقه‌مندان به ادبیات عرفانی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، آغاز صد و چهل و دومین جلسه «مثنوی‌خوانی» به رسم هفته‌های گذشته، به هنرآفرینی حشمت‌الله نوروزی، هنرمند و نگارگر، اختصاص داشت که با اجرای آواز، غزلی از سعدی شیرازی را در فضایی عرفانی خواند:

«نه طریقِ دوستان است و نه شرطِ مهربانی

که به دوستان یک‌دل سر دست برفشانی

دلم از تو چون برنجد؟ که به وهم در نگُنجد

که جواب تلخ گویی، تو بدین شکردهانی»


عشق؛ برزخِ میانِ وصل و فصل

محمدرضا سنگری با اشاره به بیت پایانی غزل خوانده شده (دل دردمند سعدی زمحبت تو خون شد / نه به وصل می‌رسانی نه به قتل می‌رهانی)، این وضعیت را وصفِ حالِ رابطه عاشق و معشوق دانست و گفت: معشوق، عاشق را در برزخی قرار می‌دهد که نه وصل است و نه فصل؛ چرا که اگر وصلِ مطلق حاصل شود، شورِ جست‌وجو پایان می‌یابد. در زندگی نیز همین‌گونه است؛ شیرینی و تلخی در کنار هم معنا می‌یابند و اگر همیشه شیرینی باشد، طعم و ارزشِ آن گم می‌شود.

وی افزود: حتی خداوند نیز گاهی بنده برگزیده خود را در همین شرایط «نه وصل و نه فصل» قرار می‌دهد تا حقیقتِ بندگی نمایان شود؛ چنان‌که در قرآن نیز به این حکمت اشاره شده است «مَا وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَمَا قَلَی، وَلَلۡأٓخِرَةُ خَیۡرࣱ لَّکَ مِنَ ٱلۡأُولَی» در واقع، شرطِ «داشتن»، گاهی در گروِ «نداشتن‌ها» و شرطِ «بودن»، در گروِ «نبودن‌هاست».

«نفاق سست»؛ دروغی که در تعارف‌های روزمره ریشه دارد

سنگری در ادامه با ورود به ابیات مثنوی، به دو چالش بنیادین در سیر و سلوک انسانی اشاره کرد. او نخستین چالش را «نفاق سست» نامید و تصریح کرد: مولانا مفهومی را مطرح می‌کند که به زبان ساده، همان تناقضِ بینِ خواستِ درونی و ابرازِ بیرونی است. ما گاهی می‌گوییم نمی‌خواهیم، اما در عمق جان مشتاقیم؛ یا ادایِ بی‌میلی داریم در حالی که دلمان آن چیز را می‌خواهد. چیزی به ما تعارف می‌کنند می‌گوییم نه ممنون نمی‌خورم اما دلمان می‌خواهد بخوریم. به طور کل بسیاری از تعارف‌های روزمره ما، همین گزاره‌های دروغین است که متأسفانه دامن‌گیرِ سبک زندگی ما شده است.

این پژوهشگر با ریشه‌یابی لغوی مفهوم نفاق گفت: مفهوم نفاق از لانه موشِ کور گرفته شده که برای فرار، چندین گریزگاه در زیر زمین می‌سازد؛ در مقابل، «انفاق» یعنی پر کردنِ این شکاف‌ها و یکپارچه‌سازیِ وجود. منافقِ واقعی کسی است که بیرون و درونش متفاوت است و چون همه را مثل خود می‌بیند، به همه سوءظن دارد. جالب آنکه از امام علی (ع) پرسیدند چرا مومن گول شیطان را خورد؟ ایشان فرمودند: مومن گول‌خورنده بزرگی است چون همه را مثل خود می‌بیند، اما منافق مخفی‌کننده بزرگی است.

در جست‌وجوی وحدت در جهان تکثرها

سنگری نکته دوم را «تکثر و مرزبندی» دانست و تأکید کرد: جهانِ «من و تو»، «زن و مرد» و «سیاه و سفید»، پر از خط‌کشی‌هایی است که میان انسان‌ها فاصله می‌اندازد. مولانا ما را از این منیت‌ها باز می‌دارد و هشدار می‌دهد که این دیوارها عامل اصلی اختلاف هستند. او می‌گوید وقتی به حقیقتِ هستی برسی، دیگر جنسیت، رنگ و ظاهر معنا ندارد. خداوند این زمینه را فراهم کرده تا در مسیر تعالی، این فاصله‌ها را حذف کنیم.

روایتی از آخرین روزهای مولانا

در بخش پایانی نشست، محمدرضا سنگری با اشاره به حساسیت‌های روحی مولانا، به آخرین غزلِ این شاعر بزرگ در بستر بیماری و روزهای پایانی عمرش اشاره کرد؛ غزلی که در آن گویی مولانا از میانِ رنجِ جسمانی، به درکی فراتر از بودن دست یافته بود «رو سر بِنِه به بالین، تنها مرا رها کن / تَرکِ منِ خرابِ شب‌گردِ مبتلا کن…»

این جلسه در نهایت با قرائت ابیاتی از مثنوی و شرحِ عارفانه آن توسط سنگری به پایان رسید؛ که ابیاتی که بر ضرورت «راستی» و گذر از مرزهای «من و ما» برای رسیدن به وحدتِ حقیقی تأکید داشت: «این من و ما بهر آن بر ساختی / تا تو با خود نرد خدمت باختی»

این محفل ادبی بستری برای بازخوانی اندیشه‌های عمیق عرفانی بود که با استقبال مخاطبان و پرسش و پاسخ‌های ادبی به کار خود پایان داد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha