۱۴۰۵.۰۳.۰۲

سید حسین شهرستانی، مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده «فرهنگ و هنر اسلامی» به مناسبت بزرگداشت ملاصدرا گفت: اگر ایران امروز در عرصه جهانی سهمی دارد، فقط به دلیل قدرت نظامی نیست؛ به دلیل آن است که صاحب سنت فلسفی، شعری و فکری است. اگر این سنت نبود، ما امکان باقی ماندن در این نظم جهانی را نداشتیم.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، فلسفه ملاصدرا بر دو اصل استوار است؛ یکی اصالت وجود و دیگری حرکت جوهری. اما این پرسش همیشه برای من باقی بوده که این مباحث در زندگی امروز ما چه کاربردی دارند؛ نه به معنای سطحی و بازاریِ «کاربرد»، بلکه به این معنا که اساساً فلسفه امروز چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟ آیا فقط بحثی در حجره‌های حوزه و کلاس‌های دانشگاه است یا هنوز می‌توان درباره آن سخن گفت و از آن بهره برد؟ بزرگداشت ملاصدرا (صدرالمتألهین)، بهانه‌ای شد تا این پرسش‌ را با سیدحسین شهرستانی مطرح کنیم و با او به گفت‌وگو بنشینیم.

شهرستانی در ابتدا عنوان کرد: این پرسش، پرسش تازه‌ای نیست. از زمان سقراط مطرح بوده که «فلسفه به چه کار می‌آید؟» حتی از ارسطو نیز همین سؤال را می‌پرسند. نکته عجیب این است که ارسطو چندان هم تلاش نمی‌کند پاسخ رایج و رضایت‌بخشی بدهد؛ بلکه می‌گوید فلسفه دقیقاً دانشی است که به هیچ کار عملی نمی‌آید و از همین جهت شریف‌ترین علوم است.

وی درباره ارزش ذاتی علم فلسفه گفت: توضیحی که بعدها حکمای ما درباره این سخن ارسطو دادند، ناظر به تفاوت میان علوم ابزاری و علوم غایی بود. برخی علوم، ابزار رسیدن به امر دیگری‌اند؛ یعنی ارزش آن‌ها بیرون از خودشان تعریف می‌شود. می‌پرسیم: «این علم را می‌خوانی که چه بشود؟» ثمره‌اش بیرون از خود آن علم است. اما در برابر، دانشی وجود دارد که ابزار چیز دیگری نیست؛ خودِ آن دانش ارزش ذاتی دارد. طبیعی است که چنین دانشی شریف‌تر از دانشی باشد که صرفاً ارزش ابزاری دارد.

این پژوهشگر در خصوص حکمت متعالیه، مطرح کرد: در اینجا مسئله «حکمت» مطرح می‌شود. در سنت اسلامی، معرفتِ والا خودش غایت مطلوب است. انسان، صرفاً خوراک و پوشاک نیست؛ حقیقت انسان به معرفت اوست. در مکتب اهل‌بیت نیز بر همین معرفت والا تأکید شده است. حکمای ما و در رأس آن‌ها ملاصدرا، این معرفت را «حکمت متعالیه» می‌نامند؛ معرفتی که خودِ آن مطلوب است، نه وسیله‌ای برای امر دیگر.

وی افزود: برای فهم بهتر ملاصدرا باید مفهوم «حکمت متعالیه» را توضیح دهیم. حکما معمولاً سه مرتبه برای حکمت قائل‌اند: «حکیم طبیعی، حکیم الهی و حکیم متألّه».

شهرستانی در توضیح حکیم طبیعی، گفت: حکیم طبیعی همان کسی است که موضوع اندیشه‌اش طبیعت است؛ همان چیزی که امروز شاید بتوان آن را «علم سکولار» نامید. بسیاری از حکمای دوره‌های نخست اسلامی در این دسته قرار می‌گیرند و حکمتشان مبتنی بر طبیعیات ارسطویی، نظریه افلاک، طب سنتی و مانند آن است.

وی همچنین حکیم الهی را تشریح کرد و گفت: مرتبه دوم، حکیم الهی است. حکیم الهی از طبیعت عبور می‌کند و به امر الهی نظر دارد. او درباره خدا و مابعدالطبیعه می‌اندیشد، اما همچنان رویکردش فلسفی و استدلالی است؛ یعنی خدا را موضوع تفکر فلسفی قرار می‌دهد.

شهرستانی در این تقسیم‌بندی، قسم سوم را مطرح کرد و گفت: اما مرتبه سوم، حکیم متألّه است؛ و ملاصدرا خود را در همین افق تعریف می‌کند. «تألّه» یعنی تشبه به الوهیت؛ یعنی انسان بکوشد جهان را از منظر الهی ببیند. در اینجا خدا صرفاً موضوع اندیشه نیست، بلکه مبنا و افق اندیشه است. حکمت متعالیه یعنی تلاشی برای دیدن جهان از چشم‌انداز الهی.

مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده «فرهنگ و هنر اسلامی»، بیان کرد: بخشی از پاسخ به پرسش «فلسفه چه فایده‌ای دارد؟» همین جا روشن می‌شود. قرار نیست همه چیز کاربرد بازاری و فوری داشته باشد. ما چرا به هنر نیاز داریم؟ چون انسانیم. اثر هنری قرار نیست حتماً منفعت عملی مستقیمی داشته باشد. عبادت هم همین‌گونه است. دعا فقط برای رفع حاجات نیست؛ خودِ عبادت ارزش ذاتی دارد. حکمت نیز چنین است. تعقل، مرز انسان با حیوان است و حقیقت تعقل در حکمت ظهور پیدا می‌کند.

این محقق درباره اهمیت فلسفه در تاریخ ایران، اظهار کرد: البته فلسفه فواید دیگری هم دارد. فلسفه امکان گفت‌وگو با جهان را فراهم می‌کند. زبان فلسفه، زبان تعقل و گفت‌وگوی جهانی است. ما به واسطه سنت فلسفی خود می‌توانیم با جهان جدید وارد گفت‌وگو شویم. اگر ایران امروز در عرصه جهانی سهمی دارد، فقط به دلیل قدرت نظامی نیست؛ به دلیل آن است که صاحب سنت فلسفی، شعری و فکری است. و اگر این میراث عمیق دینی که سرچشمه همه این‌ها بوده است، یعنی سنت شیعی و تفکر تشیع در این سرزمین نبود (که همه این‌ها به امیرالمؤمنین (ع) برمی‌گردد؛ حضرت امیر (ع) سرسلسله حکمت در ایران است و ابن سینا می‌گوید «علی بینَ الاصحاب کالمعقول بینَ المحسوس») اگر این سنت نبود، ما امکان باقی ماندن در این نظم جهانی را نداشتیم. اگر فردوسی، حافظ، مولانا، ابن‌سینا و ملاصدرا را نداشتیم، هویت تاریخی ما شکل دیگری پیدا می‌کرد.

وی افزود: ما از معدود ملت‌هایی هستیم که تاریخ فلسفه مستقل داریم. فلسفه اسلامی، به‌ویژه در شرق جهان اسلام، عمدتاً در ایران و در پیوند با تشیع رشد کرده است. از فارابی و ابن‌سینا تا سهروردی، خواجه نصیر و ملاصدرا، این سنت ادامه یافته است. اگر حدوث فلسفه به این صورت بود، بقائش شیعی بود؛ بقاء فلسفه در مکتب اهل بیت (ع) بود. حتی بسیاری از متفکرانی مانند هانری کربن و سید حسین نصر نیز بر همین پیوند میان فلسفه اسلامی و تشیع تأکید کرده‌اند.

شهرستانی در ادامه گفت: در غرب جهان اسلام، فلسفه بیشتر به سمت ابن‌رشد و تفسیر ارسطویی رفت و به تدریج از سنت دینی فاصله گرفت؛ اما در شرق جهان اسلام، فلسفه به سوی ملاصدرا، عرفان و حکمت شیعی حرکت کرد. این جریان کوشید میان عقل فلسفی، وحی، عرفان و تفسیر قرآن پیوند برقرار کند.

وی افزود: البته نباید تصور کرد که فلسفه ملاصدرا حقیقت نهایی و پایان تفکر است. برخی جریان‌های رسمی فلسفی در حوزه‌ها چنین تصوری دارند، اما این نگاه درست نیست. فلسفه، مانند هر تفکر دیگری، تفسیری بشری از حقیقت و دین است. حقیقت مطلق نزد امام معصوم است، نه نزد فیلسوفان. اگر فلسفه را متوقف در ملاصدرا کنیم، هم میراث پیش از او را از دست می‌دهیم و هم امکان پویایی بعد از او را.

شهرستانی در ادامه عنوان کرد: امروز ما دوباره نیازمند رجوع به فارابی، ابن‌سینا و سهروردی هستیم. حتی گاهی به نظر من، سنت ادبی و شعری ما از سنت فلسفی به وحی نزدیک‌تر است. شاعران ما در بسیاری از موارد، حقیقت را بهتر از فیلسوفان لمس کرده‌اند. به همین دلیل است که فلسفه در شرق جهان اسلام به تدریج به عرفان و ادبیات نزدیک شد. سهروردی از همه شاعرانه‌تر است و ملاصدرا نیز به این نتیجه می‌رسد که عقل استدلالی به تنهایی کافی نیست؛ شهود قلبی و اتصال به ولایت الهی نیز ضروری است.

وی افزود: در واقع، فلسفه اسلامی حاصل گفت‌وگوی میان عقل یونانی و وحی اسلامی است. یونانیان سنت مبتنی بر کتاب مقدس نداشتند، اما در اسلام و مسیحیت، حقیقت با متن مقدس و تفسیر آن گره خورده است. فیلسوفانی مانند ملاصدرا کوشیدند میان عقل و وحی، میان برهان و نقل، پلی برقرار کنند.

این پژوهشگر در ادامه، مطرح کرد: در نگاه اهل‌بیت نیز هر دو حجت وجود دارد: حجت ظاهری، یعنی پیامبران، و حجت باطنی، یعنی عقل. همین نکته یکی از مبانی اصلی فلسفه اسلامی شد. عصر پیامبر اسلام، عصر معجزه عقل است. معجزه پیامبر اسلام نیز کتاب است؛ یعنی قرار نیست عقل تعطیل شود همان‌طور که اعجاز عقل را تعطیل می‌کرد. بلکه انسان باید با بینش و آگاهی ایمان بیاورد.

شهرستانی با اشاره به ایجاد گفت‌وگو میان سنت اسلامی و جهان مدرن، گفت: فلسفه اسلامی در حقیقت میدان گفت‌وگوی سنت اسلامی با فلسفه یونانی بود؛ تلاشی برای آنکه این دو جهان با یکدیگر سخن بگویند و به سنتی تازه برسند. ما امروز نیز در مواجهه با جهان مدرن، دقیقاً به همین تجربه نیاز داریم؛ نه می‌توانیم تسلیم جهان جدید شویم و نه می‌توانیم آن را نادیده بگیریم. باید میان سنت و جهان جدید گفت‌وگویی زنده برقرار کنیم.

این پژوهشگر در پایان عنوان کرد: حرکت فلسفه اسلامی از فارابی تا ملاصدرا را می‌توان حرکتی از فلسفه طبیعی به فلسفه الهی و سپس به حکمت متعالیه دانست؛ حرکتی که در آن، جنبه ایمانی و توحیدی به تدریج بر جنبه صرفاً یونانی غلبه پیدا می‌کند. ملاصدرا تلاشی است برای یافتن نقطه تعادل میان عقل، وحی، عرفان و شریعت؛ همان «صراط مستقیم» که نه گرفتار ظاهرگرایی خشک می‌شود و نه در باطن‌گرایی افراطی فرو می‌رود.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha