به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، در یادداشت دفتر داستان حوزه هنری انقلاب اسلامی به مناسبت تولد رضا امیرخانی آمده است:
سال هزار و سیصد و هفتاد و هشت بود. آن روزها اسم دفتر داستان حوزه هنری هنوز کارگاه قصه و رمان بود که رمانی به نام «منِ او» را چاپ کردیم. رمانی که در همان صفحات اول، عبارتی متفاوت داشت:
«به درخواست نویسنده، کارگاه قصه و رمان هیچ دخل و تصرفی در رسمالخط این رمان نداشته است.»
عبارتی که تکلیفش را با همه چیز مخصوصا مخاطبش روشن می کرد که نویسنده روی کلمههایش تعصب دارد و نوید روایتی نو از قصه ای ایرانی را به او می داد. کارگاه قصه و رمان هم دل به دل نویسنده جوانش داد و رمان با همان طرز و سیاق نویسندهاش رفت توی بازار و شد آنچه باید می شد. همه میدانیم این رمان هنوز هم یکی از پرمخاطبترین رمانهای معاصر ایران به شمار میآید.
رضا امیرخانی نویسنده رمان «منِ او» بعد از آن سالها، به نویسندهای تبدیل شد که طرز پرواز را به مخاطبانش میآموخت. پرواز در میان کلمات و اوج گرفتن از بین انبوه ابر رویاها. از «ارمیا» که روایت عاشقانه و بیپروایش دل هر خوانندهای را لرزاند تا در «نفحات نفت» که چشمهایمان را به روایت اقتصاد دولتی باز کرد. از «بیوتن» که عطر اَلْبَلاءُ لِلْوَلاء را در سرتاسر رمانش پراکند و ارمیایی که رو به آسمان میگفت: اگر تیر دیگری داری بفرست، اگر بلای دیگری هم داری نازل کن... دوست دارم مثل اباعبدالله بمیرم.
راستش را بخواهید امیرخانی در تمام کتابهایش، از «ناصر ارمنی» و «قیدار» گرفته تا «جانستان کابلستان»، همیشه یک چیز خودش را به ما گوشزد میکند: نویسندهای که نه فقط مینویسد، که نفس میکشد توی داستانهایش و خواننده را با خودش تا اوج، پرواز می دهد.
امروز بیستوهفت اردیبهشت است. پنجاه و سه سال پیش در چنین روزی، پسری در تهران به دنیا آمد که بعدها شد رضا امیرخانی بزرگ؛ نویسندهای که در جوانی خلبان شد و همیشه می گفت: گرفتاری مال عشق است. و حالا خودش درگیر سختترین گرفتاری است. پزشکان میگویند سطح هوشیاریاش پایین است، اما علائم حیاتیاش پایدار است. گاهی چشم باز میکند، انگار که به ما بگوید هنوز هستم.
ما از همان روزها که «منِ او» را با افتخار برایش چاپ کردیم، یاد گرفتهایم که دست به رسم الخط این نویسنده نزنیم و بگذاریم همانطور که می خواهد همه چیز را روایت کند.حتی باقی عمرش را! و مطمئن باشیم که غافلگیری تازهای را برای ما کنار گذاشته است...
اما امروز ما در دفتر داستان حوزههنری در سالگرد میلاد رضای امیرخانی تنها از همان خدای «بیوتن»ش میخواهیم که رضا جانِ امیرخانی را به آغوش خانواده و ایران و خیل عظیم خوانندههایی برگرداند که منتظر قلم گیرایش هستند و دلشان لک زده تا او روایت متفاوت دیگری را برایشان از عشق، از وطن از *اَلْبَلاءُ لِلْوَلاء تازهاش* بگوید...
۲۷ اردیبهشت، میلاد رضا امیرخانی بر همه دوستدارانش مبارک...
نظر شما