۱۴۰۵.۰۲.۲۲

محمود توسلیان- عضو دفتر پاسداشت زبان فارسی، در روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی، سخن گفتن از فارسی فقط یادآوری یک زبان نیست؛ سخن گفتن از ریشه‌های حیات فرهنگی ماست. زبان فارسی برای ما صرفاً ابزار گفت‌وگو نیست، بلکه حافظۀ جمعی، خانۀ عاطفی، و ستون پیونددهندۀ نسل‌های ایرانی است. اگر بخواهیم از هویت، فرهنگ، تاریخ و حتی آیندۀ ایران سخن بگوییم، ناگزیر باید از زبان فارسی آغاز کنیم؛ زبانی که همچون درختی کهنسال، ریشه در ژرفای تاریخ دارد و شاخ و برگ آن تا امروز بر زندگی ما سایه افکنده است.

فردوسی بزرگ، بیش از آنکه تنها یک شاعر باشد، نگهبان یکی از بنیادی‌ترین ارکان هویت ایرانی است. او در روزگاری که تندبادهای تاریخی می‌توانستند بنیان زبان و فرهنگ ایرانی را از جا برکنند، با سرودن شاهنامه نه‌تنها اثری ادبی پدید آورد، بلکه به زبان فارسی توان ایستادگی، شکوه و استمرار بخشید. شاهنامه فقط روایت پهلوانی‌ها و تاریخ اسطوره‌ای ما نیست؛ شاهنامه سندی روشن از این حقیقت است که زبان، اگر پاس داشته شود، می‌تواند ملتی را از فراموشی نجات دهد. فردوسی به ما آموخت که نگهبانی از زبان، در حقیقت نگهبانی از روح یک ملت است.

امروز نیز مسئلۀ زبان فارسی، مسئله‌ای صرفاً ادبی یا آموزشی نیست. در جهان معاصر، که سرعت گردش اطلاعات، غلبۀ رسانه‌های نو، و رواج زبان‌های مسلط جهانی زندگی روزمرۀ ما را دربر گرفته است، زبان فارسی با چالش‌هایی تازه روبه‌روست. ورود بی‌رویه واژگان بیگانه، ساده‌انگاری در نوشتار، فاصله گرفتن از متون ادبی و کلاسیک و کم‌رنگ شدن دقت زبانی در فضای عمومی، همگی نشانه‌هایی هستند که ما را به تأمل فرا می‌خوانند. اگر زبان ضعیف شود، بیان ما ضعیف می‌شود و اگر بیان ضعیف شود، اندیشه و احساس مشترک ما نیز آسیب می‌بیند. جامعه‌ای که زبان خود را جدی نگیرد، به‌تدریج در فهم خود و در روایت خویش از جهان ناتوان می‌شود.

از این منظر، پاسداشت زبان فارسی نوعی مسئولیت فرهنگی و اجتماعی است. پاسداشت، فقط به معنای حساسیت نسبت به واژه‌ها یا مقابله با واژه‌های بیگانه نیست؛ بلکه به معنای زنده نگه داشتن ظرفیت‌های زبان برای اندیشیدن، گفت‌وگو کردن، خلق کردن و پیوند ساختن است. ما از طریق فارسی نه‌تنها با گذشته‌مان، بلکه با یکدیگر و با آینده‌مان ارتباط برقرار می‌کنیم. هر واژه فارسی که درست و آگاهانه به کار می‌رود، حلقه‌ای از زنجیرۀ هویت ملی را استوارتر می‌کند. هر متن خوب، هر گفت‌وگوی روشن، هر شعر و هر روایت اصیل، سهمی در آبیاری درخت هویت و فرهنگ دارد.

در این میان، توجه به نسل زد اهمیت ویژه‌ای دارد. نسل جوان امروز در فضایی زیست می‌کند که جهان دیجیتال، شبکه‌های اجتماعی، تصویر، سرعت و اختصار در آن نقش تعیین‌کننده دارند. این نسل، پرتحرک، خلاق، پرسشگر و جهان‌دیده است؛ اما درست به همین دلیل، نسبت او با زبان فارسی باید با نگاهی تازه فهمیده شود. نمی‌توان از نسل زد انتظار داشت فقط با توصیه‌های رسمی یا سخنان کلیشه‌ای به زبان فارسی علاقه‌مند شود. این نسل زمانی با زبان پیوندی عمیق برقرار می‌کند که فارسی را زبانی زنده، کارآمد، زیبا و متناسب با زیست امروز خود ببیند. اگر فارسی فقط در مقام نصیحت و اجبار ظاهر شود، از دل‌ها فاصله می‌گیرد؛ اما اگر با خلاقیت، هنر، موسیقی، روایت، سینما، ادبیات دیجیتال و تولید محتوای جذاب همراه شود، می‌تواند برای نسل زد به زبان کشف، هویت و حتی کنش اجتماعی بدل شود.

نسل زد باید احساس کند که زبان فارسی فقط متعلق به گذشته نیست، بلکه زبان اکنون و آینده نیز هست. فارسی می‌تواند زبان استارتاپ، فناوری، گفت‌وگوی اجتماعی، طنز، دوستی، عشق، اعتراض، خلاقیت و خیال باشد. هر اندازه که بتوانیم ظرفیت‌های امروزین فارسی را در عرصه‌های جدید زندگی نشان دهیم، به همان اندازه این زبان در ذهن و زندگی جوانان ریشه‌دارتر خواهد شد. اگر فردوسی در زمانۀ خود با شعر، زبان را از خطر فرسایش و فراموشی نجات داد، امروز وظیفۀ ما این است که با ابزارهای زمانۀ خود، از رسانه و آموزش گرفته تا هنر و فضای مجازی، زبان فارسی را زنده، پویا و دوست‌داشتنی نگه داریم.

نسبت زبان فارسی با اجتماع امروز ایرانیان نیز نسبتی ژرف و سرنوشت‌ساز است. فارسی فقط زبان کتاب و مدرسه نیست؛ زبان همدلی در زندگی روزمره است. ما با فارسی رنج‌ها و شادی‌های خود را بیان می‌کنیم، تجربه‌های مشترک می‌سازیم و در لحظه‌های دشوار یا امیدوارکننده، به یکدیگر نزدیک می‌شویم. زبان فارسی بستر گفت‌وگوی ملی است؛ زمینه‌ای برای آنکه ایرانیان با تفاوت‌های بسیار، بتوانند در افقی مشترک با هم سخن بگویند. در روزگاری که جامعه بیش از همیشه به گفت‌وگو، همبستگی، فهم متقابل و بازسازی اعتماد نیاز دارد، زبان فارسی می‌تواند نقش یک پل فرهنگی و اجتماعی را ایفا کند.

در عین حال، باید پذیرفت که سلامت زبان با سلامت اجتماع پیوند دارد. هرچه مناسبات اجتماعی ما صمیمانه‌تر، آگاهانه‌تر و اخلاقی‌تر باشد، زبان ما نیز انسانی‌تر، دقیق‌تر و غنی‌تر خواهد شد. و برعکس، اگر خشونت کلامی، شتاب‌زدگی، سطحی‌نگری و گسست ارتباطی در جامعه گسترش یابد، زبان نیز از همین آسیب‌ها بی‌نصیب نمی‌ماند. بنابراین، پاسداشت زبان فارسی فقط یک برنامۀ فرهنگی نیست؛ بخشی از مراقبت از کیفیت زیست اجتماعی ماست. زبانی که حرمت داشته باشد، گفت‌وگو را ارتقا می‌دهد؛ و گفت‌وگوی بهتر، جامعه را به فهم و همبستگی بیشتر نزدیک می‌کند.

امروز در بزرگداشت فردوسی، شاید بهترین ادای احترام به او این باشد که زبان فارسی را نه در قاب یادبودها، بلکه در متن زندگی خود پاس بداریم. این پاسداشت از خانه و مدرسه آغاز می‌شود، در رسانه و دانشگاه ادامه می‌یابد، و در شیوۀ نوشتن، سخن گفتن و اندیشیدن ما معنا پیدا می‌کند. اگر می‌خواهیم ریشۀ درخت هویت و فرهنگ ما استوار بماند، باید به زبان فارسی همچون سرمایه‌ای زنده نگاه کنیم؛ سرمایه‌ای که هم میراث نیاکان است و هم امانت آیندگان.

پاسداری از فارسی، پاسداری از خود ماست. هر بار که این زبان را با آگاهی، دقت و عشق به کار می‌بریم، در حقیقت به تداوم ایران یاری می‌رسانیم. فارسی فقط زبان ما نیست؛ شکل حضور تاریخی ما در جهان است. پس در این روز فرخنده، به یاد فردوسی و به نام ایران، باید بیش از پیش به نگهبانی از این گوهر مشترک برخیزیم؛ گوهری که اگر روشن بماند، درخت هویت و فرهنگ ایرانی نیز بالنده، استوار و زاینده خواهد ماند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha