۱۴۰۵.۰۲.۱۵

چهل‌وهشتمین برنامه «دوشنبه‌ها به وقت کتاب» به نقد و بررسی رمان نوجوان «از این طرف بیا» نوشته سمیه جمالی اختصاص یافت. نویسنده در این نشست از سبک گزارشی خود، تأثیر تجربه زیسته در خلق اثر و دلایل انتخاب سوژه سازمان منافقین گفت و حمید بابایی، منتقد و میزبان برنامه، ضمن اشاره به نقاط قوت داستان در پرداخت به مفهوم زنانگی، آن را از نظر ریتم و ساختار نیازمند بازبینی دانست.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، چهل‌وهشتمین برنامه «دوشنبه‌ها به وقت کتاب» دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ با میزبانی حمید بابایی در سالن اوستا برگزار شد. در این نشست، کتاب «از این طرف بیا» نوشته سمیه جمالی مورد نقد و بررسی قرار گرفت.

کتاب «از این طرف بیا» اثری داستانی با محوریت زندگی نوجوانان در یکی از محله‌های تهران در سال‌های پرحادثه جنگ و انقلاب است. شخصیت اصلی داستان، سودابه، دختر دبیرستانی است که در کنار مادر و برادرش با فرازونشیب‌های زندگی، مسئولیت‌های خانه و تحولات اجتماعی اطراف دست‌وپنجه نرم می‌کند.

از ایده تا نگارش

در ابتدای این برنامه، سمیه جمالی درباره روند خلق اثر گفت: کتاب قبلی‌ام را به اسم «لب خط» تحویل نشر ۲۷ داده بودم و از انتشارات بیرون آمده بودم. هادی خورشاهیان زنگ زد و گفت بیا با هم یک کار رمان نوجوان انجام دهیم. من در فکرش نبودم که رمان نوجوان بنویسم. رفتم به امید اینکه هادی خورشاهیان کمک کند، کمک هم کرد و این اولین رمان نوجوان من است.

وی افزود: از بین شهدایی که دوست داشتم، به آن ایده مورد نظر نرسیدم. نمی‌خواستم مبتنی بر زندگی یک شهید بنویسم، دوست داشتم سوژه‌محور و موضوع‌محور بنویسم. در ادامه رسیدیم به سازمان منافقین و طرح را نوشتم و فرستادم که منجر به نوشتن این کتاب شد.

جمالی با اشاره به سبک نوشتاری خود تصریح کرد: من شاید اگر برای قشر بزرگسال می‌نوشتم به نحو دیگری می‌نوشتم. سبک من گزارشی و سرد است. در داستان‌های کوتاه و روایت‌هایی هم که می‌نویسم این سبک را دارم و از خودم احساس اضافه نمی‌کنم. مخاطب می‌تواند این را بپسندد یا نپسندد.

روایت من از سازمان منافقین است

نویسنده کتاب تأکید کرد: یک نکته دیگر این است که این کتاب داستان است و هیچ چیز از آن واقعی نیست. شهید اسماعیلی در ابتدای کتاب تنها یک نام است در محله ابوذر. من مستند ننوشتم و اگر این‌گونه می‌نوشتم شاید مخاطب نوجوان نمی‌توانست با آن ارتباط برقرار کند.

وی درباره منابع اثر گفت: اغلب جزئیات این کتاب را یا از اطرافیانم شنیدم یا بخشی از تجربه زیسته خودم بوده. تجربه زیسته حتماً نباید چیزی باشد که تجربه کرده باشی، بلکه تجربه‌ای است که امکان تجربه کردن آن را ممکن است داشته یا به آن نزدیک باشی. مثلاً اتفاقی در دهه شصت برای رهبر شهیدمان در مسجد افتاد را به خاطر ندارم اما حال و هوای آن مسجد را بعداً به خاطر دارم. آن‌قدر این خاطرات تکرار شده که خیال می‌کنی این خاطره برای توست. بخش‌های زیادی هم تجربه خود من در آن محله بوده و عکس‌هایی که از آن دوران وجود دارد. من واقعاً با آن فرهنگ بزرگ شدم و زندگی کردم.

جمالی در بخش دیگری از سخنانش به مفهوم روایت اشاره کرد: روایت یعنی مواجهه تو با واقعیت و این که تو خودت را با آن مسئله بسنجی. وگرنه اگر یک اتفاق بیرونی و مصداقی افتاده باشد، صرفاً برای تو یک خاطره است. این کتاب می‌توانست برای من یک روایت باشد به خاطر این که خودم را مجبور کردم درباره سازمان منافقین مطالعه کنم. جنگ اخیر دیدگاه من را درباره آن آدم‌ها عمیق‌تر کرد و همچنین بعد از هر داستانی که می‌نویسم، روابط آدم‌ها برایم جدی‌تر می‌شود. بعد از این جنگ نیز آدم‌ها برای من خیلی برجسته شده‌اند.

روایت من از سازمان منافقین است

مسئله ژانر و ریتم

حمید بابایی، میزبان و منتقد برنامه، ابتدا به مسئله ژانر اثر پرداخت و گفت: مسئله اول این است که ژانر اثر چیست. برای نوجوان است یا نه و اصلاً نوجوان چیست؟ اما من از این مسئله کاملاً عبور می‌کنم.

وی با اشاره به ساختار داستان افزود: ما با یک متنی روبرو هستیم که به نظر من دوپاره است. ابتدا تا میانه، با داستان سرگشتگی یک دختر مواجه می‌شویم که با یک آگاهی روبرو می‌شود و می‌گوید باید با جهان جور دیگری مواجه شوم. از نیمه دوم کتاب به بعد، در رمان، شما می‌سازید و مکث می‌کنید. در خاطره الزاماً ساختن ندارید. برای همین یک جایی احساس می‌کنی زبان ساده است و ساختنی وجود ندارد. ریتم زمانی اثر آن‌قدر تند می‌شود که در یک بازه چندساله می‌بینی جایی که باید صبر کنی و روی حوادث مکث کنی، یکدفعه جلو می‌روی.

بابایی درباره استراتژی متن تصریح کرد: استراتژی متن مشخص نیست. این کار باید داستان دختری می‌شد که کسی می‌خواست به او نفوذ کند و او را جذب منافقین کند و چون نمی‌تواند برادرش را ترور کند. اما این را بردیم تا جایی که به مرصاد برسیم و شخصیت دستگیر شود و آن مواجهه پایانی را داشته باشیم. راستش آن جای کتاب که برادر ترور شد، رمان برای من تمام شد.

روایت من از سازمان منافقین است

وی در ادامه به نقاط قوت اثر اشاره کرد: کتاب هر جا که نزدیک می‌شود به مفهوم زن و زنانگی، عالی است. آن جایی که اتفاقاً راوی خودش است، عالی است. ما نمی‌توانیم همه چیز را بر پایه گزارش ببریم. وقتی شخصیت تو اول شخص است و یک رابطه حسی عمیق با برادرش دارد، وقتی برادرش ترور می‌شود نمی‌تواند گزارشی باشد. از لحاظ حسی، روایت باید خیلی پررنگ‌تر باشد. 

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha