۱۴۰۱.۱۰.۲۶

درها باز شد، تماشاگران نشستند، سالن تاریک شد، پرده ها بالا رفت. نور موضعی بر اناری که میانه سن روی یک چرخ دستی جا خوش کرده بود قرار گرفت. دختران رنگارنگ نمایش « بار آخر» یکی یکی آمدند و رؤیا آغاز شد... به گزارش روابط عمومی حوزه هنری، نمایش «بار آخر»، کاری از باشگاه نمایش حوزه هنری کودک و نوجوان با هنرمندی بازیگران نوجوان باشگاه، به مناسبت میلاد حضرت فاطمه(س) و روز زن در فرهنگسرای خاوران اجرا و با استقبال خوب تماشاگران روبه رو شد. نسرین تقوی‌پور، مسئول سازماندهی دختران عضو باشگاه‌های هنری حوزه هنری کودک و نوجوان در یادداشتی از روز اجرای هنرمندان نوجوان نوشته است... اولین بار بود که آنها را می‌دیدم؛ دخترانی با لباس‌هایی رنگارنگ، با چهره‌هایی خسته از تمرین‌های مدوام اما پر از شور و انرژی. بر روی سن نمایش این طرف و آن طرف می رفتند و به نوبت دیالوگ هایشان را می گفتند، کارگردان هم گاهی دیالوگ ها را کم یا زیاد می کرد و دختران به سرعت با تغییرات همراه می شدند و حس می گرفتند. همیشه تمرین های تئاتر را بیشتر از اجرای اصلی دوست داشتم؛ چون احساس می کنم واقعی تر و پرانرژی تر هستند. اجرای نمایش «بار آخر» همزمان شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و روز زن. من کمتر از یک روز بود که از سفری پر از خستگی برگشته بودم، اما اشتیاقی که به دیدن نمایش و از آن بیشتر دیدن خود دختران داشتم، باعث می شد همه خستگی هایم را فراموش کنم. با وجود مسیر طولانی و خیابان های شلوغ، حدود یک ساعت پیش از شروع اجرا رسیدم. از در پشتی وارد شدم و از گوشه سن به آرامی گذشتم تا حواس بچه ها پرت نشود. ورود من با ورود عزرائیل( یکی از نقش ها) به صحنه همزمان بود. از پله ها پایین رفتم و ردیف سوم کنار خانم صفالو، کارگردان نمایش نشستم. با خودم می گفتم که چقدر باید در این لحظات مضطرب باشد اما طوری رفتار می کرد که خستگی و اضطراب درونی اش به چهره اش سرایت نکند تا انرژی بچه ها نیفتد. اما من فارغ از همه اضطراب ها روی صندلی سالن نشسته بودم و فقط نگاه می کردم و لذت می بردم. با اینکه بچه ها گاهی در تمرین، دیالوگ ها را فراموش می کردند یا زودتر از موعد، فعلی را انجام می دادند و خانم صفالو نگران می شدند اما من در درونم اطمینان داشتم که وقتی پرده صحنه بالا رود و اجرا شروع شود، همه چیز ناخودآگاه جای خودش را پیدا می کند و سر جایش قرار می گیرد و این اطمینان را از انرژی و خنده های بی امان بچه ها روی سن می گرفتم. دقایقی بعد، همین اتفاق هم افتاد. درها باز شد، تماشاگران نشستند، سالن تاریک شد، پرده ها بالا رفت. نور موضعی بر اناری که میانه سن روی یک چرخ دستی جا خوش کرده بود قرار گرفت. دختران رنگارنگ نمایش « بار آخر» یکی یکی آمدند و رؤیا آغاز شد. چرخ می زدند و صحنه ها را یکی پس از دیگری اجرا می کردند. نهایتا یکی از بازیگران، متنی را در تحسین دخترانی که برای خواسته هایشان تلاش می کنند و در مقابل ناملایمات و موانع می ایستند تا موفق شوند روایت کرد. بازیگران در مقابل تماشاگران معرفی شدند و به میان تماشاگران آمدند و به مناسبت روز مادر گلدان های زیبایی را تقدیم مادران کردند و من در تمام لحظات این نمایش به این فکر می کردم که من و شما هستیم که باید تلاش کنیم تا امیدهای این دختران نوجوان در گرد و غبار ناملایمات به آرزو تبدیل نشود. انتهای پیام/

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha

نظرات

  • نسیم ۲۰:۰۴ - ۱۴۰۱/۱۰/۲۶
    1
    عالی بود