کتاب صوتی «خاطرات یک الاغ» اثر سوفی سگور و ترجمه سهیلا صفوی با صدای محمد سلیمی، منتشر شده و در ایام عید سعید فطر با 30 درصد تخفیف در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
به گزارش پایگاه خبری حوزه هنری، سوفی سگور در کتاب جذاب و کودکانهاش با زبانی کاملاً صادقانه، که نافی برخی حیلهگریها و بدجنسیهایش با برخی آدمها هم نیست، از زبان یک الاغ درباره حقوق حیوانات و رفتار ناعادلانه برخی انسانها با آنان میگوید و روایت کادیشون از دردها، شادیها، حسرتها، شرمها و فریبکاریهایش، او را به یک راوی کاملاً زنده و قابل اعتماد برای کودکان و نوجوانان بدل میکند.
کادیشون راوی داستان «خاطرات یک الاغ» است. کادیشون خاطراتش را مینویسد تا ارباب کوچولویش «ژاک» دنیای او را بهتر بشناسد و مثل خیلی دیگر از آدمها خیال نکند که الاغها هوش و استعدادی ندارند. کادیشون خاطراتش را مینویسد که دیگر کسی به او نگوید «الاغ نادان!»؛ میخواهد همه او را بشناسند و «الاغ باهوش» صدایش کنند. «خاطرات یک الاغ» تصویری است از رفتار ناعادلانه و به دور از انصاف برخی آدمها با حیوانات.
کادیشون، الاغ یک کشاورز مغرور است که روزی پس از تمام ظلمهایی در حقش شده، اربابش را با لگدی مجروح میکند و پس از بازکردن افسارش از تیرک چوبی نزدیک خانه پا به فرار میگذارد تا اربابی تازه پیدا کند. او ماجراهای زیادی را از سر میگذراند و با آدمهای خوب و بد زیادی روبهرو میشود. کادیشون الاغی است که همه چیز را میفهمد و زیر بار زور نمیرود. او در نهایت خاطراتش را برای آخرین اربابش، ژاک که یک کودک است مینویسد تا او بداند که الاغها نادان نیستند و هوش و استعداد دارند و همه چیز را درک میکنند.
کادیشون در طول داستان، به عنوان موجودی زنده و دارای هوش سرشار، به سادگی با بیعدالتیهای بسیاری از صاحبانش مبارزه میکند و تن به بسیاری از رفتارهای آنها نمیدهد، ضمن اینکه خاطرات بسیاری نیز از کمک کردن به کودکان و صاحبان مهربانی نقل میکند که او را دوست داشته و به هوش و فهم او اعتقاد داشتهاند.
کتاب «خاطرات یک الاغ» در ۲۷ فصل نوشته شده و میتوان آن را در گونه ادبیات تخیلی جا داد. ضمن اینکه داستان به لحاظ پرداخت و انتخاب راوی، قابلیت زیادی برای تبدیل شدن به یک اثر انیمیشن دارد. «بازار روز»، «مخفیگاه»، «آتش سوزی»، «مسابقه الاغها»، «سردابها» و «دزدها» از فصلهای تشکیل دهنده کتاب هستند.
در بخشی از کتاب میخوانیم:
«من برای اینکه به آنها نشان بدهم برای خدمت آماده هستم، آهسته نزدیکشان رفتم و جلوی زن ایستادم، تا بتواند بر پشتم سوار شود. مرد، همانطور که به زنش کمک میکرد روی پالان من بنشیند، گفت: «به نظر حیوان شروری نمیآید!» من در دل به حرفهای مرد خندیدم و پیش خود گفتم: «اگر با یک الاغ به ملایمت رفتار شود، هیچوقت شرور نخواهد شد! ما هیچوقت عصبانی و نافرمان نخواهیم بود، مگر اینکه بخواهیم انتقام دشنامها و ضربههای چوبی را که خوردهایم، بگیریم. وقتی با ما خوب رفتار بشود، ما هم خوب خواهیم بود؛ حتی خیلی بهتر از حیوانات دیگر!»
انتهای پیام/
نظر شما