۱۴۰۵.۰۲.۰۲

سید علی میرفتاح در هجدهمین جلسه از سلسله‌نشست‌های «بازار شکرفروشان» با اشاره به فلسفه جنگ و صلح، بازخوانی داستان قوم موسی و شیث (فرزند سوم حضرت آدم) از منظر متون کهن فارسی، به تبیین مفهوم «پالایش‌گری خون در شرایط اوج فساد» و نیز یادآوری میثاق «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» در عالم ذر پرداخت.

به گزارش روابط عمومی حوزه هنری انقلاب اسلامی، هجدهمین جلسه از سلسله‌نشست‌های «بازار شکرفروشان» با موضوع بازخوانی قصه‌های پیامبران در متون کهن فارسی، عصر چهارشنبه ۲ اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ با حضور سیدعلی میرفتاح در سالن سلمان هراتی حوزه هنری برگزار شد.

میرفتاح در ابتدا با اشاره به شرایط جنگ گفت: ما خسارات فراوانی از جمله جانی و مالی دیدیم و جان‌های شریفی را از دست دادیم، ان‌شاءالله این کشور با سربلندی از این ایام عبور کند و به روزگار صلح برسیم.

وی افزود: اصل و اساس عالم بر جنگ است و صلح مقاطعی است که از جنگ خسته می‌شوند. ما گاهی فریب می‌خوریم که مدار دنیا بر صلح و دوستی است. بنای این عالم تضاد دیالکتیکی است و جنگ در سطوح مختلف جاری است، اما گاهی توازن قوا و بازدارندگی باعث می‌شود در جنگ‌ها وقفه بیفتد. گاهی اوقات جنگ بد هم نیست. گاهی آلودگی‌های ما به جایی می‌رسد که جنگ این آلودگی‌ها را تمیز می‌کند.

وی با اشاره به داستان قوم موسی تصریح کرد: وقتی قوم موسی از توحید به گوساله‌پرستی برگشتند، خدا حکمی برای آن‌ها کرد که من شما را نمی‌بخشم مگر آنکه همدیگر را بکشید. خیلی از مفسران گیر کرده‌اند که چطور از پس تفسیر این آیه بربیایند. برخی می‌گویند منظور این است که آن روح شیطانی نفستان را بکشید، اما این‌ها توجیه است. گاهی فساد و تباهی به جایی می‌رسد که جز با خون پالایش نمی‌شود. مهم این است که گاهی اوقات جنگ، ارواح پلید را از بین می‌برد.

گاهی فساد و تباهی جز با خون پالایش نمی‌شود/همه ما در عالم ذر میثاق را امضا کرده‌ایم

میرفتاح در ادامه بیان کرد: در همین جنگ ما، حتماً آدم‌هایی در همه جا بودند که می‌خواستند جلوی این جنگ را بگیرند، اما گویی اراده برتر یا نیروهای شیطانی که در کار بودند (اگرچه همه این‌ها در ذیل اراده پروردگار است) مانند تراژدی اتفاق افتاد و نمی‌شد جلوی آن را گرفت. اما وقتی آدم با جنگ یا بلایایی که تحت اراده ما نیست مواجه می‌شود و ما سهمی در آن نداشتیم و کسی از ما نظرسنجی نکرده است، بخشی از آدم‌ها شروع به کشف علل و اسباب و ملامت خود و دیگران می‌کنند. این در نهایت به فروپاشی روانی می‌انجامد و آسیب ایجاد می‌کند. بهتر این است که در مواجهه با این حوادث یک ارزش افزوده‌ای برای خود داشته باشیم، مانند صبر کردن که در انسان ایجاد تحول می‌کند. شما در جنگ‌ها می‌فهمید چقدر دیگران را دوست دارید و آگاهی پیدا می‌کنید که چقدر خانه، خانواده و حتی گوشه گوشه شهر و خانه‌مان را دوست داریم و دلمان برایشان تنگ می‌شود.

وی نکته دیگر را اینگونه شرح داد: نکته دیگر این است که ما در این جور مواقع تازه می‌فهمیم چقدر تنها و بی‌پناه هستیم که جز خداوند هیچ پناهی نداریم و متوجه می‌شویم خدایی هست که می‌شود با او مناجات کرد و اراده او از همه اراده‌ها بالاتر است.

میرفتاح با اشاره به آیه شریفه «وَلَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَیٰ کَمَا خَلَقْنَاکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ» گفت: فخر رازی می‌گوید اگر تمام قرآن از بین می‌رفت و فقط همین یک آیه به ما می‌رسید، گواهی می‌داد که این کلام بزرگان است. حافظ هم می‌گوید: «جریده رو که گذرگاه عافیت تنگ است / پیاله گیر که عمر عزیز بی‌بدل است». در جنگ و حوادث، تذکر و یادآوری مرگ پررنگ‌تر است. این تجربه مرگ فرصتی است که آدم خودش و اطرافیانش را بهتر بشناسد و تا فرصت باقی است توشه‌ای جمع کند. مرگ به ما نزدیک است و با ما زندگی می‌کند و از زمانی که زاده شدیم همراه ما بوده.

وی در بخش دیگری از سخنانش به قصه قرآنی هابیل و قابیل اشاره کرد و گفت: در قصه قرآنی ظاهراً وقتی هابیل قابیل را می‌کشد، نمی‌داند با جنازه چه کند. گویی اولین تجربه مرگ است. وقتی کشاورزی شکل می‌گیرد، شهر و گورستان ساخته می‌شود. به هر حال وقتی آدم‌زاد یکجانشینی می‌کند گورستان هم ساخته می‌شود.

گاهی فساد و تباهی جز با خون پالایش نمی‌شود/همه ما در عالم ذر میثاق را امضا کرده‌ایم

میرفتاح افزود: شما وقتی به جهان نگاه می‌کنید، این جهان یک متن گشوده در مقابل شماست. سعدی می‌گوید: «برگ درختان سبز در نظر هوشیار / هر ورقش دفتری است معرفت کردگار». به خصوص وقتی ما در چنگال استیصال می‌افتیم، حرف‌های جهان را بهتر درک می‌کنیم. انگار این عالم با تو دیالوگ می‌کند، منتها ما گاهی می‌شنویم و گاهی نه.

این نقاش و روزنامه‌نگار در ادامه به بحث اصلی جلسه پرداخت و گفت: امروز می‌خواهیم در مورد شیث، فرزند سوم حضرت آدم صحبت کنیم که لقب او «پدر انبیا» است. شیث تمام وجوه حضرت آدم را می‌گیرد. در واقع ما ذریه حضرت آدم می‌شویم. قدیم تصور می‌کردند در نطفه مرد سلول‌های کوچکی قرار دارد که در این سلول‌ها آدم‌های کوچکی نهفته است و همین‌طور در همه اسپرم‌ها یک اسپرمی وجود دارد. یعنی همه ما در صلب حضرت آدم بودیم.

میرفتاح در پایان با اشاره به داستان عالم ذر خاطرنشان کرد: یک بار حضرت آدم در صحرایی نشسته بوده و تمام این فرزندان از کمرش بیرون می‌آیند و در عالم ذر احضار می‌شوند. خداوند سؤال می‌پرسد: «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ؟ قالوا بَلیٰ» و بدون رضایت هم به این دنیا نیامده‌ایم. این میثاق را امضا کرده‌ایم و نمی‌شود زیر میز زد. 

سپس میرفتاح با قرائت متن از تاریخ طبری و بلعمی، آیه «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ» را تلاوت و توضیحاتی ارائه داد.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha